شبهایحوّا.
نرسد اگر به علی کسی، به کجا رود؟ به کجا رسد؟
جبرائیل از شوق دور دشت میگردد. میکائیل هم.
[ چه غوغایی در آسمان برپاست. چه سروری، چه طنین هلهلهای! فرخنده باد این روز عظیم! میبینی میکائیل؟ آن لبخند را میبینی؟ لبخند فاطمه را. از سرور او عرش خداوند به وجد آمده است. امروز، روز آغاز وعدهی راستین پروردگار است. وعدهای که از سپیدهدم آفرینش، در گوش فرشتگان زمزمه شده بود. یاد داری میکائیل؟ این همان واقعهایست که آدم صفوةالله، ابراهیم خلیلالله، اسماعیل ذبیحالله، عیسی روحالله و همهی پیامآوران الهی بر حقانیتش شهادت دادهاند. امروز آن نور ازلی، به فرمان حق، بر فراز دستهای حبیبالله بالا رفته است. این همان نوریست که انگیزهی آفرینش عالمیان بود، فروغی که ما در عرش دیدهایم و بالهای ما از رسیدن به قلهی آن کوتاه مانده است. امروز را ما از ازل دیدهایم. خوب بهخاطر بسپارش میکائیل، نام مهدی که بارها و بارها در خطبهی رسولالله تکرار میشود را از بر شو. روزی میرسد که من و تو در سپاه او شمشیر خواهیم کشید. در آن لحظهای که در برابرش زانو زدیم و خاک آستانش را سرمهی چشمان خود کردیم، غدیر را به یاد بیاور. این شکوه و جلال تکرار خواهد شد، این وعدهی حق است.
بنگر میکائیل. حسن و حسین را در آغوش فاطمه ببین. لبخند کودکانهشان را، نگاه آرام و ژرف فاطمهی مکرمه را، و سرور ذات حق را که سراسر آفرینش را فراگرفته است. فاطمه همهچیز را میداند، مگر نه آنکه راز آفرینش در نگاه او نهفته است؟ همهچیز برای او و به برکت او آفریده شد. او میداند که این آغاز راه است. میداند در دل همین آغاز، پایانها نهفته است. فاطمه خشم عزازیل را نیز میبیند. نگاه کن میکائیل. آن سوی دشت را بنگر! عزازیل فریاد خشم سر داده است و سپاهیانش، سرخورده و شکسته، در حسد فرو رفتهاند. امروز دست حق بالا رفته است. امروز حقیقت بر فراز تاریخ ایستاده است. اما فاطمه میداند غدیر چه سرنوشتهایی را در دل خود پنهان کرده. میداند که روزی خون خدا بر خاک خواهد ریخت، و آن نور ازلی کوثر، میان در و دیوار خواهد شکست... تو را به حسین قسم، آرام بگیر میکائیل! گریه نکن، اشکهایت آسمان را پریشان کرده! امروز روز جشن است، روز سرور. این همه، در ارادهی خداوند رقم خورده است. اما وای بر آنان که چشم بر این نور بستند. وای بر آنان که غدیر را ندیدند، که از کورچشمی آنان، کربلاها در تاریخ گلگون خواهد شد... ]
شبهایحوّا.
جبرائیل از شوق دور دشت میگردد. میکائیل هم. [ چه غوغایی در آسمان برپاست. چه سروری، چه طنین هلهلهای
آنگاه جبرائيل از میکائیل جدا میشود. تجسّد مییابد در سیمای مردی که زمین هرگز همانندش را ندیده. خوشسیما، خوشبو، آراسته به وقاری که گویی عطر آسمان از ردای او برمیخاست. با اقتدا به رسولخدا و امیرالمؤمنین، سخنش را اینچنین فریاد میکند:
[ به خدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چهقدر کار پسر عمویش را موکد نمود و برای او پیمانی بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمیزند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند. ]
صدا در دشت پیچید.
و آسمان گواهی داد.
اکنون همه میدانند...
محمد میداند، علی میداند، فاطمه میداند. حسن و حسین میدانند. جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل نیز میدانند که لحظهی موعود فرا رسیده است. امروز، خداوند حجت خویش را بر زمین تمام کرد. پس از این، راهها از هم جداست.
حق، چون خورشید در میانهی آسمان ایستاده است.
و لعنت فرشتگان و خشم خداوند
بر آن دیدگانی باد
که در برابر این روشنایی،
خود را به تاریکی سپردند.
خامهچیانHovalbaghi - Khamechian.mp3
زمان:
حجم:
15.7M
هو الفرقان، هو الانجیل، هو التورات.
شبهایحوّا.
وقتی عیسیبنمریم علیهالسلام فرود آید، صاحبالزمان ارواحنافداه به او میگوید جلو بایست و نماز بخوان
نقل از ابوبصیر است که روزی رسولالله نشسته بود، ناگهان امیرالمؤمنین وارد شد. رسولالله خطاب به او فرمود:
[ تو به عیسىبنمریم شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروههایى از امتم دربارهی تو همان را بگویند که مسیحیان دربارهی عیسى گفتند (که او خداست)، دربارهی تو چیزهایى مىگفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آنکه خاک پایت را براى تبرک بردارند. ]
بنظرم میکائیل و جبرئیل اونقدرام بزرگ نیستن گلشید چرا انقد بزرگشون میکنی
-
درحال حاضر حوصلهی بحث راجعبه اینرو ندارم، بدون توضیح اضافه خیلی خلاصه چند مطلب رو میفرستم. خیلی خلاصه.
رسولخدا: خداوند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل را برای اطاعت از علیبنابیطالب، برائت جستن از دشمنانش و طلب مغفرت برای شیعیانش مخصوص گردانیده است.
رسولالله: هر کس میخواهد به هیبت اسرافیل، جایگاه میکائیل، جلالت جبرائیل، علم آدم، خشیّت نوح، خلت ابراهیم، حزن یعقوب، جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایوب، زهد یحیی، عبادت عیسی، ورع یونس، حسب و خلق (خلقت) محمد بنگرد، پس به علی نگاه کند که تنها در اوست که خصلت نود پیامبر گنجانده شده است.
این روایت هم به جایگاه بزرگ میکائیل و جبرائیل اشاره داره، در حدی که قابل قیاس با امیرالمؤمنین دانسته میشه.
هرکس دشمن خدا و فرشتگان او و پیامبرانش و جبرئیل و میکائیل باشد، پس بیگمان خداوند دشمن کافران است. سورهی بقره، آیه 98
در این آیه خداوند پیامبران و فرشتگان رو ذکر کرده، اما فقط از دو ملک علنی نام برده. فقط فکر کن جایگاه ایندو چهقدر رفیعه که دشمنی باهاشون، همسطح و به مثابهی دشمنی با خداونده. در اسلام بر مسلمانان واجبه که بر اصل موجودیت و جلال حضرت جبرائیل و میکائیل باور داشته باشن.
حضرت زینالعابدین هم در دعای سوم صحیفهی سجادیه به زیبایی این دو رو تعریف میکنه: و (درود بر) میکائیل، آن صاحب منزلت و مقام بلند نزد تو. و (درود بر) جبرئیل، امینِ وحی تو، آن که پیشوای فرشتگان آسمانهای تو است، نزد تو دارای منزلتی استوار و مقامی نزدیک.
کسی که حجت خدا، امام انس و جن، که شبیهترین نور به نور خداوندیئه اینچنین ازش تعریف کنه و باهاش مناجات کنه، قطعاً دارای شکوه و جلالی وصف نشدنیست.
اینها فقط چند مثال کوچک و واقعاً خلاصه منباب این دو بزرگواره، اگر بخوام جامع راجعبهشون صحبت کنم شاید روزها زمان ببره. هزاران روایت دیگر هست، داستانهای تاریخی، احادیث و بسیاری نشانههای دیگر. حالا شما اگر باهاشون خصومت شخصی داری بحثش جداست. باشد که رستگار شویم.
ولی من نظرم اینه که ای کاش شمشیر میکائیل هرچه زودتر در قلبم فرو شه تا بمیرم و راحت شم، ممنون میشم از خداوند و دستاندرکاران اگر زودتر سفارش منرو آماده کنن
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
نیکولا مردی مسیحی و یونانی بود. پدربزرگم را بسیار دوست داشت. پدربزرگ میگوید او، از بعضی بهظاهر مسلمانان مسلمانتر بوده. هرگز ایران را ترک نکرد. ایران را بیشتر از برخی ایرانیان دوست داشت. جسد نیکولا سه روز در خانه، تنها و متروک ماند. پدربزرگ بعد از تمام آن سالها هنوز برایش عزاداری میکند. پدربزرگ برای نیکولا دعا میکند و امید دارد با مسیح محشور خواهد شد. او نیکولا را دوست دارد، من نیکولا را دوست دارم.
«نیکولا مرد خوبی بود.»
یا مریم مقدس، 40 تا پیام مونده که جواب ندادم. انشاالله باقیاش برای فردا، اگر آزمونم رو خوب دادم میام و همهرو جواب میدم.
پیامها رفتن اینجا:
https://eitaa.com/velamkondige