eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
773 دنبال‌کننده
92 عکس
13 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شب‌های‌حوّا.
جبرائیل از شوق دور دشت می‌گردد. میکائیل هم. [ چه غوغایی در آسمان برپاست. چه سروری، چه طنین هلهله‌ای
آن‌گاه جبرائيل از میکائیل جدا می‌شود. تجسّد می‌یابد در سیمای مردی که زمین هرگز همانندش را ندیده. خوش‌سیما، خوش‌بو، آراسته به وقاری که گویی عطر آسمان از ردای او برمی‌خاست. با اقتدا به رسول‌خدا و امیرالمؤمنین، سخنش را این‌چنین فریاد می‌کند: [ به خدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چه‌قدر کار پسر عمویش را موکد نمود و برای او پیمانی بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمی‌زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند. ] صدا در دشت پیچید. و آسمان گواهی داد. اکنون همه می‌دانند... محمد می‌داند، علی می‌داند، فاطمه می‌داند. حسن و حسین می‌دانند. جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل نیز می‌دانند که لحظه‌ی موعود فرا رسیده است. امروز، خداوند حجت خویش را بر زمین تمام کرد. پس از این، راه‌ها از هم جداست. حق، چون خورشید در میانه‌ی آسمان ایستاده است. و لعنت فرشتگان و خشم خداوند بر آن دیدگانی باد که در برابر این روشنایی، خود را به تاریکی سپردند.
خامه‌چیانHovalbaghi - Khamechian.mp3
زمان: حجم: 15.7M
هو الفرقان، هو الانجیل، هو التورات.
شب‌های‌حوّا.
وقتی عیسی‌بن‌مریم علیه‌السلام فرود آید، صاحب‌الزمان ارواحنافداه به او می‌گوید جلو بایست و نماز بخوان
نقل از ابوبصیر است که روزی رسول‌الله نشسته بود، ناگهان امیرالمؤمنین وارد شد. رسول‌‌الله خطاب به او فرمود: [ تو به عیسى‌بن‌مریم شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه‌هایى از امتم در‌باره‌ی تو همان را بگویند که مسیحیان درباره‌ی عیسى ‌گفتند (که او خداست)، در‌باره‌ی تو چیزهایى مى‌گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن‌که خاک پایت را براى تبرک ‌بردارند. ‌]
بنظرم میکائیل و جبرئیل اونقدرام بزرگ نیستن گلشید چرا انقد بزرگشون میکنی - درحال حاضر حوصله‌ی بحث راجع‌به این‌رو ندارم، بدون توضیح اضافه خیلی خلاصه چند مطلب رو می‌فرستم. خیلی خلاصه. رسول‌خدا: خداوند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل را برای اطاعت از علی‌بن‌ابی‌طالب، برائت جستن از دشمنانش و طلب مغفرت برای شیعیانش مخصوص گردانیده است. رسول‌‌الله: هر کس می‌خواهد به هیبت اسرافیل، جایگاه میکائیل، جلالت جبرائیل، علم آدم، خشیّت نوح، خلت ابراهیم، حزن یعقوب، جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایوب، زهد یحیی، عبادت عیسی، ورع یونس، حسب و خلق (خلقت) محمد بنگرد، پس به علی نگاه کند که تنها در اوست که خصلت نود پیامبر گنجانده شده است. این روایت هم به جایگاه بزرگ میکائیل و جبرائیل اشاره داره، در حدی که قابل قیاس با امیرالمؤمنین دانسته می‌شه‌. هرکس دشمن خدا و فرشتگان او و پیامبرانش و جبرئیل و میکائیل باشد، پس بی‌گمان خداوند دشمن کافران است. سوره‌ی بقره، آیه 98 در این آیه خداوند پیامبران و فرشتگان رو ذکر کرده، اما فقط از دو ملک علنی نام برده. فقط فکر کن جایگاه این‌دو چه‌قدر رفیعه که دشمنی باهاشون، هم‌سطح و به مثابه‌ی دشمنی با خداونده. در اسلام بر مسلمانان واجبه که بر اصل موجودیت و جلال حضرت جبرائیل و میکائیل باور داشته باشن. حضرت زین‌العابدین هم در دعای سوم صحیفه‌ی سجادیه به زیبایی این دو رو تعریف می‌کنه: و (درود بر) میکائیل، آن صاحب منزلت و مقام بلند نزد تو. و (درود بر) جبرئیل، امینِ وحی تو، آن که پیشوای فرشتگان آسمان‌های تو است، نزد تو دارای منزلتی استوار و مقامی نزدیک. کسی که حجت خدا، امام انس و جن، که شبیه‌ترین نور به نور خداوندی‌ئه این‌چنین ازش تعریف کنه و باهاش مناجات کنه، قطعاً دارای شکوه و جلالی وصف نشدنی‌ست. این‌ها فقط چند مثال کوچک و واقعاً خلاصه من‌باب این دو بزرگواره، اگر بخوام جامع راجع‌بهشون صحبت کنم شاید روزها زمان ببره. هزاران روایت دیگر هست، داستان‌های تاریخی، احادیث و بسیاری نشانه‌های دیگر. حالا شما اگر باهاشون خصومت شخصی داری بحثش جداست. باشد که رستگار شویم.
ولی من نظرم اینه که ای کاش شمشیر میکائیل هرچه زودتر در قلبم فرو شه تا بمیرم و راحت شم، ممنون می‌شم از خداوند و دست‌اندرکاران اگر زودتر سفارش من‌رو آماده کنن
هدایت شده از A
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
نیکولا مردی مسیحی و یونانی بود. پدربزرگم را بسیار دوست داشت. پدربزرگ می‌گوید او، از بعضی به‌ظاهر مسلمانان مسلمان‌‌تر بوده. هرگز ایران را ترک نکرد. ایران را بیشتر از برخی ایرانیان دوست داشت. جسد نیکولا سه روز در خانه‌، تنها و متروک ماند. پدربزرگ بعد از تمام آن سال‌ها هنوز برایش عزاداری می‌کند. پدربزرگ برای نیکولا دعا می‌کند و امید دارد با مسیح محشور خواهد شد. او نیکولا را دوست دارد، من نیکولا را دوست دارم. «نیکولا مرد خوبی بود.»
یا مریم مقدس، 40 تا پیام مونده که جواب ندادم. انشاالله باقی‌اش برای فردا، اگر آزمونم رو خوب دادم میام و همه‌رو جواب می‌دم. پیام‌ها رفتن این‌جا: https://eitaa.com/velamkondige
شب‌های‌حوّا.
«کمی آرام بگیر گلشید.»
چراغ‌های تمام خانه‌ی خالی از سکنه، خاموش است. فقط من و او در هال هستیم. در ورودی باز است و باد سرد همراه با تصویر جنگل نم‌زده‌ی حیاط، خودنمایی می‌کند. دراز کشیده‌ و به آسمانی که کم‌کم نشانه‌های سحر درش پدیدار می‌شود، خیره‌ام. سرم روی زانوانش است و دستم در دستش. «دستت را خیلی بد بریده‌ای. صدبار گفتم حواست به شیشه‌ها باشد، گوش نکردی. باشد. حالا هم عیبی ندارد. کمی باند را فشار می‌‌دهم، اگر دردت گرفت، بگو.» انگار جز صدای جیک‌جیک‌ پرندگان صبح‌گاه چیزی نمی‌شنوم. زیر لب زمزمه می‌کنم. «کاش نروی. ای‌کاش هرگز نروی و من‌را در این خانه‌ی بزرگ، تنها نگذاری.» باند را رها می‌کند. پتو را تا روی شانه‌هایم می‌کشد و به درخت‌ها خیره می‌شود. «فردا عید پاک است. باید به کلیسای بزرگ بروم.» در خودم جمع می‌شوم. آن‌قدر گرسنه‌ام که احساس سبکی می‌کنم. باد سرد و وحشی بدنم را می‌لرزاند. اشک‌هایم دامانش‌را تَر کرده. دستش را در موهایم فرو، و آن‌هارا نوازش می‌کند. باز هم لرزه به اندامم افتاده. «ای‌کاش می‌ماندی. من می‌ترسم.»
شب‌های‌حوّا.
چراغ‌های تمام خانه‌ی خالی از سکنه، خاموش است. فقط من و او در هال هستیم. در ورودی باز است و باد سرد ه
متوجه‌ی لرزش بدنم می‌شود. دستم را می‌فشارد و سرود مسیح از مردگان برخاست را پخش می‌کند. صدایش در خانه‌ طنین می‌اندازد و با آوای نم‌نم باران، در می‌آمیزد. اشک می‌ریزم. می‌فهمد. «گریه نکن. تو را به خدای قسم، گریه نکن. کمی آرام بگیر. گوش بده، اصلاً تو برایم بخوان، گوش بده به سرود و برایم بخوان.» لبانم می‌لرزد. معانی سرود را با صدایی گرفته و لرزان برایش زمزمه می‌کنم. «مسیح از میان مردگان برخاست، با مرگ، مرگ را درهم شکست، و به آنان که در گورها بودند، زندگی عطا کرد.» لرزش بدنم کمتر می‌شود. دارد موهایم را نوازش می‌کند. «بخوان. بارها بخوانش گلشید. بارها گوش بده. کمی آرام بگیر گلشید، کمی آرام بگیر.» صدای سرود را بلندتر می‌کند. سرود می‌خواند. من‌هم می‌خوانم. او هم می‌خواند. خداوند هم باران نازل می‌کند. آرام می‌گیرم. «مسیح از میان مردگان برخاست.»