eitaa logo
شب‌های‌حوّا.
771 دنبال‌کننده
90 عکس
13 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با خطبه های فاطمه نهضت شروع شد.mp3
زمان: حجم: 616.7K
مریم مسیح را به طواف حسین برد، وام از حسن گرفت و کرامت شروع شد.
شب‌های‌حوّا.
مریم مسیح را به طواف حسین برد، وام از حسن گرفت و کرامت شروع شد.
تابلوی مسیح را روی قلبم می‌فشارم و به سیاهی کتیبه‌ی گوشه‌ی دیوار خيره می‌شوم. ده روز. تنها ده روز. لب‌هایم بی‌اختیار می‌خواند. «سوگند بر سیاهى شب‌هاى ماتمت، ما زنده‌ایم زنده به عشق محرمت.» عشق. «روز ازل كه بانگ عزایت بلند شد، ما را گره زدند به نخ‌هاى پرچمت.» چای‌های روضه‌. «انفاس گرم گریه‌كنان تو عیسوی‌ست، این روضه‌‌ها پُرند ز عیسى‌بن‌مریمت.» خانه‌ی خاله سميه. «این ارث مادرى‌ست اگر پاى روضه‌‌ات، می‌سوزم از ته دل و می‌میرم از غمت.» شب‌بیداری‌ها. «دارم امید وقت نفس‌هاى آخرم، بر چشم‌هاى خود بكشم خاک مقدمت.» تنها نور راستین. «ما را براى خویش سوا كرده مادرت، هركس كه هست پاى علم در محرمت.»
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو حقیقتی را می‌دانی که ما نمی‌دانیم، نوری را درک کرده‌ای که دستان ما از آن کوتاه‌ است. پس بر ما نظر کن، و مارا هدایت فرما. چرا که تو نوری، از نوری و برای نور می‌سوزی.
شب‌های‌حوّا.
به خاطر رنج‌های دردناک عیسی، بر ما و بر تمام جهان رحم فرما.
خاتم‌الانبیا، رسول و حبیب‌خدا در معراج، مسیح را دید. در وصفش چنین گفت: «عیسی‌بن‌مریم را ملاقات کردم. او را مردی میانه قامت یافتم که از سپیدی و صفا گویی همین لحظه از گرمابه بیرون آمده و از سر و روی مبارکش قطرات آب (نور) می‌چکید.» خداوند متعال در کلامی قدسی با مسیح مقدس صحبت می‌کند: «ای عیسی، تو کلمه من و روح من هستی، برای [کرامت] تو آن‌چه را آفریدم خلق کردم و سرانجام امور به سوی تو (و آیین تو در آخرالزمان) بازمی‌گردد.»
شب‌های‌حوّا.
حوّا بر خاک التماس افتاده و گریه می‌کند.
شب‌های‌حوّا.
به مادر گفتم امشبی را روی تخت نمی‌خوابم، بر زمین سرد دراز خواهم کشید. می‌فهمد. بازهم کم‌خوابی، کم‌خوری و کم‌صحبتی. بسان مریم مجدلیه‌‌ای که دیوها دوباره برش حمله کرده باشند و او، بار دگر به دامان مسیح پناه آورده. مادر برایم شمع‌هارا می‌آورد. قرآن و دفترچه‌ی تفسیرم‌را، صحیفه‌ی سجادیه‌را، انجیل‌را، نادعلی و دعای فرج‌را. از حوّا دم می‌زند. از حسین می‌خواند. می‌گوید آرام بگیر گلشید، کمی بخوان، آرام بگیر. زنده بمان گلشید. مادر از من می‌خواهد زنده بمانم. میکائیل مرا می‌خواند و حسین مرا می‌بیند. من اما، چون حوّا در میانه‌ی هبوطی کشدار گرفتارم. با این‌همه، آیا پس از این سقوط، صعودی هم هست؟ حسین می‌داند. حسین شاید می‌خواند. اما ای خدای بزرگ حسین از من چه می‌خواهد؟
گفتیم خنديدیم حالا دعا کنید چون جدی جدی این دروغ‌هایی که گفتم راست بود. هفت دیو و جنازه‌ و کف زدن حارث و مریم مجدلیه و هبوط و دیر رسیدن و اخم سیدالشهدا. دیگه خود دانید دیگه. شب‌به‌خیر.