شبهایحوّا.
«میکائیل.. میکائیل با بالهایی گسترده بر پهنهی آسمانها ایستاده است. بالهایی که رنگهای نور در آن
«فهم چنین عظمتهایی در ظرف جسم نحیف ما نمیگنجد. باید ظرف جان را وسیع کرد. شاید از همین روست که تب میکنی، شبها با لرز میخوابی و سحرگاهان با درد برمیخیزی. فراموش مکن در پی چه رازی قدم برداشتهای. راه دشوار است. اما مقصد، خداست.»
شبهایحوّا.
اعلیحضرت حسین بن علی.
پس راهب مسیحی، با گریه و زاری لب به سخن گشود.
«اى سرور سروران بنىآدم، اى بزرگ، اى بزرگوار، مىدانم تو از آنهايى هستى كه خدا ايشان را در تورات و انجيل ستوده است. و تو كسى هستى كه خدا دانش تأويل را به او عطا كردهاست، زيرا زنان سرشناس دو جهان بر تو مىگريند و نوحه مىسرايند. مىخواهم تو را با نام و نشان بشناسم.»
اگر برسم تهران، از اعماق وجودم از خداوند میخوام اگر خیری در اون سوگواری نوشته شد، همهاش به کسانی که دعاهای نورانیشون رو به سمتم فرستادن برسه.