eitaa logo
مهد و پیش دبستانی احسانا 🌱
167 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
43 فایل
« مهد مساجد » بر اساس رویکرد تربیتی استاد پناهیان( گرایش محور) ادمین @Mahde_ehsana ارتباط با مدیر ۰۹۱۳۴۱۴۴۶۹۱ @m_s_f_z موقعیت مکانی https://nshn.ir/8a7boYtI2xaJgB
مشاهده در ایتا
دانلود
امام حسین و برادر بزرگترش امام حسن به مکتب می رفتند، درس می خواندند و خط می نوشتند. آنها با اینکه کوچک بودند ولی خط زیبایی داشتند. روزی از روزها امام حسن و امام حسین یک صفحه از خطی را که نوشته بودند، برداشتند و رفتند پیش جدشان پیامبر از او پرسیدند خط کدام یک از ما زیباتر است؟ پیامبر نگاه کرد و دید خط هر دو نوه اش زیباست. آنها را نوازش کرد و گفت: «آفرین بر شماها هر دو خیلی خوب و زیبا نوشته اید. امام حسن و حسین علیه السلام گفتند: «کدام یک زیباتر است؟ پیامبر نمیخواست بگوید که کدام خط از دیگری زیباتر است. می ترسید دل یکی از نوه هایش بشکند برای همین رو به آنها گفت: عزیزان من، پدرتان علی علیه السلام خط شناس خوبی است. خودش هم خط خوبی دارد و نویسنده آیه های قرآن است. بروید از او بپرسید. امام حسن و حسین نزد پدرشان رفتند خطها را نشان دادند و گفتند: «ای پدر! خط کدام یک از ما زیباتر است؟ امام علی علیه السلام به خط دو پسرش نگاه کرد و گفت هر دو خوب و زیباست. گفتند: «کدام زیباتر است؟ امام علی دید نمیتواند بین خط دو پسرش فرقی بگذارد. ترسید دل یکی از آنها بشکند این بود که گفت: «کارهای بچه ها،مربوط به مادرهاست هر چه مادرتان بگوید، من هم قبول دارم. امام حسن و حسین نزد مادرشان خانم فاطمه رفتند. نوشته هایشان را به او نشان دادند و گفتند: «مادر جان! خط کدام یک از ما زیباتر است؟خانم فاطمه با لبخند به نوشته های پسرانش نگاه کرد. دست بر سر آنها کشید، گونه هایشان را بوسید و گفت هر دو خیلی خوب نوشته اید. من نمی توانم بین این دو فرقی بگذارم چیزی که جدتان، پیامبر خدا، و پدرتان، امام علی نتوانسته اند جوابش را بدهند من چطور جواب بدهم؟ ولی امام حسن و حسین منتظر جواب مادر بودند. خانم فاطمه که دید بچه هایش منتظرند گفت: عزیزان من، راه حلی به نظرمن رسید. امام حسن و حسین گفتند: «چه راه حلی؟ خانم فاطمه گردنبندی از عاج داشت آن را در دست گرفت و گفت: «این گردنبند هفت دانه دارد من این دانه ها را به زمین می ریزم هر کدام که دانه های بیشتری جمع کردید برنده هستید. بچه ها قبول کردند و خانم فاطمه دانه ها را به زمین ریخت. امام حسن و حسین دویدند و هر کدام سه دانه از گردنبند را برداشتند، اما دانه هفتمی گم شده بود آنها گشتند و همه جا را نگاه کردند و عاقبت آن را پیدا کردند. اما دانه هفتمی از وسط نصف شده بود و هر نصفه اش را یکی از بچه ها پیدا کردند. امام حسن و حسین به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: «آخر همان شد که جدمان و پدر و مادرمان گفتند.😊 ༺◍⃟🌱჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄ https://eitaa.com/joinchat/4230349078C22111fe80f ༺◍⃟🌱჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
سلام رفقاااا اولین جلسه از مینی دوره تقدیم شما میشه😊 ان شاالله که بتونیم در این فضا به رشد برسیم و در تربیت حسینی اثرگذار باشیم
صدا ۰۴۸_۲۰۲۴_۰۷_۰۷_۱۱_۳۹_۳۹_۷۰۲.mp3
زمان: حجم: 3.2M
مینی دوره 🟢 چه ارتباطی بین مادراثرگذار و تربیت حسینی وجود داره؟ 🔴به نظرت مامان اثرگذاری هستی؟ 🟠میتونی از امروز قدم هایی رو برای اثرگذاربودنت انتخاب کنی؟ لطفا روی دکمه پیوستن کلیک کنید https://eitaa.com/joinchat/3168338340C449c55088d
🔰ادبستان دخترانه و پسرانه آیین دانش ✨با توجه به ایجاد ظرفیت جدید✨ در پایه اول و پیش دبستانی و ثبت نام جدید فعال شد👍 🔶پیگیری مسیر رشد شخصی متربی ، توسط والدین با پرونده ی رشد تربیتی_آموزشی اختصاصی زیر نظر مشاور مدرسه 🔷دانش نوردی ماهانه ویژه هر پایه 🔶تلفیق آموزش همراه با تربیت بنیادین 🔷باشگاه حرفه ای ها به منظور آشنایی با فن و مهارت 🔶ایجاد فضای امن و مطمئن به لحاظ مذهبی و تربیتی 🔷 ناظر پژوهشی به منظور افزایش کیفیت فعالیتهای آموزشی _تربیتی 🔸فعالیت فوق برنامه و پروژه های تربیتی: من قدرتمند _طرح رویش_شوق پرواز_هییت نسل مهدوی_سه شنبه های عاشقی ✍جهت آشنایی و ثبت نام از طریق تماس با 📞03134418031 📱09201087221 و یا پیام به آیدی 🆔https://eitaa.com/DABESTAN_AEEN_DANESH لینک کانال ادبستان 🆔https://eitaa.com/aeen_danesh 📍شعبه پسرانه: اصفهان، خیابان کاوه، کوی میلاد، فرعی11 📍شعبه دخترانه: اصفهان، خیابان رباط سوم (علم الهدی)، کوچه ۲۵، پلاک ۸۹ 🖇نکته ی قابل ذکر ؛ شروع بکار مدرسه از ۱۷ شهریور ماه
مهد کودک و پیش دبستانی احسانا 🌱 (تنها مسیر آرامش ) برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام اولیه ، در اولین فرصت،مشخصات کودک خود را به صورت کامل برای ادمین کانال ارسال کنید. @Mahde_ehsana نام و نام خانوادگی تاریخ تولد شماره تماس آیدی ایتا ✨ تخفیف ویژه برای خانواده هایی که سه فرزند و بیشتر دارند.☺️ این پیام رو برای خانواده ای که به دنبال مرکز گرایش محور ( شخصیت ساز) هست ،ارسال کنین آدرس: ملک شهر خیابان مطهری کوچه ۲۲ مجموعه فرهنگی قرآنی مسجد اعظم کانال مهد و پیش دبستانی احسانا 🌱👇 @ehsana_313
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌️ اولین وعده هوا شد/ عضو شورای سیاستگذاری ستاد پزشکیان: پزشکیان قول رفع فیلتر نداده است! ✖️مجری: ایشون در مناظرات قول رفع آن را دادند... 🎬 برای بیداری وجدانها👇 @Bidari_Media
صدا ۰۵۰_۲۰۲۴_۰۷_۰۸_۱۰_۵۷_۴۶_۰۱۵.mp3
زمان: حجم: 5.5M
مینی دوره 🟠ارتباط محبت و تربیت حسینی 🟢ابراز محبت براساس مدل شخصیتی فرزندان 🟡والد مقتدر مهربان لطفا روی دکمه پیوستن کلیک کنید https://eitaa.com/joinchat/3168338340C449c55088d
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨༺༽بسم الله الرحمن الرحیم༼༻✨ داستان شب گوینده:(معین الدینی) هر سال عید که میشد مادرها برای بچه هایشان لباس نو میدوختند روز عید بچه ها لباس نو میپوشیدند و شادی میکردند. اما آن سال وضع مردم مدینه خوب نبود.خشکسالی بود محصول کم شده بودوبعضی از مسلمانها نمیتوانستند برای خود و فرزندانشان لباس عید تهیه کنند. خانه علی وفاطمه هم مثل فقیرترین افراد مدینه بود.آنها هم لباسی برای عیدنداشتنداما حسن وحسین کوچک بودندآنها پیش مادرشان رفتندو پرسیدندمادرجان آیا ما برای عید لباس نو داریم؟ فاطمه گفت: «اگرخدابخواهد بله چند روز گذشت حسن و حسین دوباره پیش مادر رفتند و پرسیدند: مادر جان لباس عيد ما کجاست؟ فاطمه گفت: «لباس عید را خیاط میدوزد. حالا فقط دو روز به عید مانده بود حسن و حسین باز هم پیش مادر رفتندو پرسیدند: مادرجان لباس ما کی آماده میشه؟ فاطمه گفت: هروقت خیاط کارش را تمام کرد،لباس را برای شمامیاورد. آن دو روز هم گذشت و شب عید رسید. حسین رو به مادر پرسیدمادر جان! فردا عید است آیا خیاط امشب لباس ما را میاورد؟ فاطمه که لباسی سفارش نداده بود نه میخواست دروغ بگوید و نه می توانست دل بچه هایش را بشکند. این بود که گفت:«بله، امشب شب عید.خود عید فرداست لباس عید را روز عید میپوشند. چند دقیقه گذشت کسی در زد حسن و حسین بطرف در دویدند وپرسیدند: «کیست؟» کسی که پشت در بود گفت: «خیاط است.» فاطمه تعجب کرد. وقتی در را باز کردند پیرمردی خوش رو و خندان پشت در ایستاده بود و دو بسته در دست داشت بسته ها را به بچه ها دادخداحافظی کرد و رفت بچه ها با شادی بسته ها را داخل خانه آوردند و به مادر نشان دادند. فاطمه فکر کرد شاید پدرش رسول خدا به خیاط سفارش داده است که برای پسرانش لباس بدوزد در همین فکر بودکه صدای پدرش را شنیدسلام بر اهل این خانه پیامبر وارد شد و بسته لباسها را دید فاطمه بسته لباسها را بازکرد.در بسته اول یک دست لباس زیبا به رنگ گل سرخ بود.حسین آن رابرداشت و گفت من همین را میخواهم فاطمه بسته دوم را باز کرد لباسی به رنگ سبز بود.حسن هم آن را برداشت و گفت: من هم این یکی را میخواهم چه رنگ سبز قشنگی پیامبر لباسها را بر تن دو فرزندش پوشاند.لباس ها از حریر نرمتر و از نسیم سبکتر بودند. حسن و حسین در آن لباسها شبیه فرشته های کوچکی بودند که از بهشت آمده باشند. پیامبر رو به دخترش فاطمه گفت: خداوند این لباسها را از بهشت برای حسن و حسین فرستاده است.» ༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄ https://eitaa.com/joinchat/4230349078C22111fe80f ༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
«چگونه دین را به فرزندم بیاموزم»«چگونه دین را به فرزندانمان بیاموزیم که به دین‌گریزی دچار نشود؟» اگر این سوال و دغدغه‌ی شما نیز هست، و یا قصد تبلیغ یا تبیین دین را دارید، در این کارگاه «روش صحیح تبیین دین» به تفصیل بیان شده و در اختیار شما مخاطبان عزیز قرار گرفته است. ※ این مجموعه در لینک زیر بطور رایگان در دسترس شماست: media.montazer.ir/چگونه-دین-را-به-فرزندم-بیاموزم-؟/ @ostad_shojae | montazer.ir