eitaa logo
مهد و پیش دبستانی احسانا 🌱
169 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
43 فایل
« مهد مساجد » بر اساس رویکرد تربیتی استاد پناهیان( گرایش محور) ادمین @Mahde_ehsana ارتباط با مدیر ۰۹۱۳۴۱۴۴۶۹۱ @m_s_f_z موقعیت مکانی https://nshn.ir/8a7boYtI2xaJgB
مشاهده در ایتا
دانلود
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 🔀 اکثر والدین از همان ابتدای تولد کودکشان بر سر موضوعات مختلف با هم اختلاف دارند!! ▪️پدر می‌گوید: بچه باید شیر خشک بخورد ▫️مادر می‌گوید: نه! باید شیر خودم را بخورد ◾️پدر می‌گوید: بچه نباید زیاد گریه کند. باید اگر چیزی خواست به او بدهیم! ◽️مادر می‌گوید: نه! اتفاقا باید گریه کند تا لوس نشود! ⬛️ پدر می‌گوید: به بچه پستانک بدهیم ⬜️ مادر می‌گوید: نه! برایش خوب نیست... 🖐🏻 و این اختلافات همینطور ادامه پیدا می‌کند و تقریبا در تمام مسیر تربیت، همراه فرزند خواهد بود و خیلی بعید است پدر و مادری که از بدو تولد بچه این اختلافات را باهم دارند، وقتی فرزندشان به نوجوانی می‌رسد بتوانند باهم به تفاهم برسند!!! ♦️ بعضی از والدین تصور می‌کنند که این اختلافها خیلی چیز مهمی نیست!! ولی واقعیت آن است که این اختلافها با همین ظاهر کوچک و جزئی‌اش، می‌تواند ضربه‌های روحی بسیار بزرگی را به فرزندان وارد کند. 💢 مگر این نوع تربیت که معروف به تربیت دوگانه است چه آسیب‌های دارد؟ ❌ یکی از بزرگترین آسیب‌ها این است که فرزندان این والدین، قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری در آینده را از دست خواهند داد؛ چون بچه‌ها هربار بین یک دوراهی در یک حالت دودلی و تحیر هستند. 👤علی میری ادامه دارد... 🔆سخن سدید؛ جایی که زندگی شیرین می‌شود @Sokhanesadid مهد احسانا 🌱👇 @ehsana_313
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
👶🌺🍃 🌺 ❇️ نامه‌ای از یک استاد دانشگاه اصفهان سلام ما چهل سال است بخش اعظم جوانانمان را درس دادیم و به دانشگاه فرستادیم، اما همه چیز بدتر شد. تصادفات رانندگی‌ بیشتر شد ضایعات نان‌ بیشتر شد آلودگی‌ هوا بیشتر شد شکاف طبقاتی‌ بیشتر شد پرونده‌های اختلاس در دادگستری‌ بیشتر شد تعداد زندانیان‌ بیشتر شد و مهاجرت نخبگان بیشتر شد. 👈 پس دیگر دست از درس دادن صرف بردارید. آموزش کودکان ما ساده است. ما دیگر به دانشمند نیازی نداریم، ما اکنون دچار کمبود مفرط انسان‌های توانمند هستیم. ✔️ پس لطفا به کودکان فقط مهارتهای زندگی کردن را یاد بدهید. به آنها گفت‌‌وگو کردن، تخیل،خلاقیت، مدارا، صبر، گذشت، دوستی با طبیعت، داشتن توان عذرخواهی، دوست داشتن حیوانات، لذت بردن از برگ درخت، دویدن و بازی کردن، شاد بودن، آواز خواندن، بوییدن گل، سکوت کردن، شنیدن و گوش دادن، اعتماد کردن، دوست داشتن، راست گفتن و راست بودن را بیاموزید. 🔹 باور کنید اگر بچه‌های ما ندانند که فلان سلسله پادشاهی کی آمد و کی رفت و ندانند که حاصل ضرب ۱۱۴ در ۱۱۴ چه می‌شود و ندانند که آیا با پای چپ وارد دستشویی شوند یا با پای راست هیچ چیزی از خلقت خداوند کم نمی‌شود. 👈 اما اگر آن‌ها زندگی کردن، عشق ورزیدن، عزت نفس، تاب آوری و عدم پرخاشگری را تمرین نکنند زندگی‌شان خالیِ خالی خواهد بود و بعد برای پر کردن جای این خالی‌ها، خیلی به خودشان و دیگران و طبیعت خسارت خواهند زد. ✔️ لطفاً برای بچه‌ها شعر بخوانید و بگذارید با هم آواز بخوانند ✔️ اجازه بدهید همه با هم فقط یک نقاشی بکشند تا همکاری را بیاموزند ✔️ بگذارید وقتی خوابشان می‌آید، بخوابند و وقتی مغزشان نمی‌کشد، یاد نگیرند. 🔹 لطفاً بچگی را از کودکان نگیرید. اجازه بدهید خودشان ایمان بیاورند فرصت ایمان آزادنه و آگاهانه را از آنان نگیرید زبان‌شان را برای نقد آزاد بگذارید. 🔹 بگذارید خودشان باشند و از اکنون نفاق و ریا را در آنها نهادینه نکنید. 🌺 👶🌺🍃
•┈┈••✾🍃4️⃣5️⃣🍃✾••┈┈• ♥️ اهمیت قهرمان‌سازی مهد و پیش دبستانی احسانا 🌱 @ehsana_313 @sokhanesadid
🔰 تاثیر محیط و فضاسازی در تربیت 🌱 یکی از مؤلفه‌های تاثیرگذار در تربیت، که شاید کمتر بهش توجه بشه، تاثیر محیط و فضای پیرامون کودک، در شکل گیری شخصیت و شاکله اون هست. 🔹 فضای خانه، به عنوان فضایی که کودک بیشتر حضور رو اونجا داره، مهم‌ترین کارکرد تربیتی رو داره که متاسفانه کمتر بهش توجه میشه 🎋 تصاویر، نوع پرده، چیدمان منزل، دکوری‌ها، رنگ دیوارها، تابلوهای روی دیوار و... همه و همه دارند روی شخصیت فرزند ما تاثیر میذارن، ولی کمتر بهش توجه می‌کنیم 💢 مثلا اینکه روی تابلو فرش خونه ما «و ان یکاد» باشه، یا تصویر یک «حیوان»، یا یک «منظره طبیعی با زن و مردی که کنار جوی آب سر در آغوش هم فرو بردن» یا... هر کدام در بلندمدت، یک نوع تاثیر در روحیه و شاکله فرزندمون می‌ذاره (به اثر وضعی و هم اثر طبیعی) 💠 یکی از راه‌های نجات بچه‌ها توی این وانفسای تربیتی جامعه، تمسّک به اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه وجود نازنین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است. ❣️ به هر طریقی بتونیم این پیوند رو برقرار کنیم، حتما خدمت بزرگی به بچه‌هامون کردیم ✅ درسته که دهه محرم تموم شده، ولی خوبه که تا آخر ماه صفر، فضای خونه رنگ و نشانه‌ای از امام حسین(علیه السلام) داشته باشه 🏴 یه کار ساده، نصب یک پرچم یا پارچه سیاه، یا کتیبه‌ای منقش به نام امام حسین(علیه السلام) در پذیرایی منزل است 🍀 اینکه فضای خانه ما در طول دو ماه نشانی از کربلا و امام حسین (علیه السلام) داشته باشه، تاثیر فوق العاده تربیتی به صورت ناخود آگاه روی بچه‌ها خواهد داشت. مهد احسانا 🌱 @ehsana_313 @sokhanesadid
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨༺༽بسم الله الرحمن الرحیم༼༻✨ داستان شب گوینده:(معین الدینی) داستان امشب: ((در راه کـــــــــــربلا)) خبررفتن مسلم به کوفه وجمع شدن مردم به گوش یزیدرسید.یزید ترسید ویکی ازفرمانداران خودرابه کوفه فرستادتامردم راازدورمسلم پراکنده کنداین مرد ابن زیادنام داشت که آدم ستمگروسنگدلی بوداو مردم کوفه را خوب میشناخت ومیدانست که بیشترآنهاآدمهای ترسووبی ایمانی هستند.ابن زیاد نقشه کشید و بین مردم اختلاف انداخت.عده ای را ترساند به عده ای دیگر وعده داد که پست ومقامهای خوبی به آنها بدهد، عده ای را هم با پول خرید فقط چند آدم با ایمان و معتقد بودند که آنها را هم گرفت و زندانی کرد و بعد هم کشت.با این کارها مردم ترسیدند و آهسته آهسته از دور مسلم پراکنده شدند.آن وقت ابن زیاد سوارانش را فرستاد تا مسلم را دستگیر کنند و به کاخ او بیاورند.مأموران ابن زیاد گشتند و مسلم را پیدا کردند. مسلم باآنهاجنگید ولی او تنها بود و سواران زیاد بودند مسلم را گرفتند و به کاخ ابن زیاد آوردند. ازطرف دیگر از مکه به یزید خبر دادند که حسین از مکه بیرون رفته است. یزید که می ترسید حسین وارد کوفه شود به این زیاد نامه ای نوشت تا لشکری فراهم کند و راه امام حسین را ببندد تا او نتواند وارد کوفه شود. ابن زیاد چند لشکر آماده کرد و هر کدام را از راهی به بیابان فرستاد تا هر جا حسین را دیدندراه را بر او ببندند. دو روز بود که کاروان حسین در راه کوفه جلو می رفت. ظهر بود که در کنار چشمه ای منزل کردند زنها در حال آماده کردن غذا بودند و مردها چادرها را بر پا میکردند ناگهان چند سوار از طرف کوفه به چشم آمدند. چند نفر از یاران حسین به طرف آنها اسب تاختند. وقتی به آنها رسیدند کمی با آنها گفتگو کردند و بعد به طرف کاروان حسین برگشتند. اما این بار اسبها را نمیتاختند آرام میامدند و نگران بودند، انگار غمی بزرگ را مثل یک کوه بر دوش میکشیدند وقتی به کاروانیان رسیدندیکراست به خیمه حسین رفتند. همه نگران بودند تا اینکه حسین از خیمه اش بیرون آمد و همه یارانش را جمع کرد. وقتی همه جمع شدند حسین باچشم هایی گریان و صدایی لرزان گفت: ای همراهان من همین حالاخبر وحشت انگیزی به من رسید. در کوفه مسلم و هانی را کشته اند به خدا قسم که بعد از آنهادیگر زندگی برای ما ارزشی ندارد.با این خبر زنها شیون کردندسقف آسمان مثل حبابی بزرگ شکست وبر سر آنها ریخت. دخترمسلم از حال رفت و پسرانش عمامه را از سر برداشتند و زاری کردند. حسین حرفهایش را ادامه داد و گفت چنان که می بینید این سفر، سفری پر خطر و دشوار است. هر کس بخواهد میتواند از همین جا برگردد و با خیالی آسوده به خان و مانش برسد. حسین این را گفت و به طرف خیمه اش به راه افتاد. زینب برادرش را دید که غمگین به طرف خیمه بر می گردد. زينب نگران بود دوست داشت به هربهانه ای برادرش را ببیند. در این سفر کارها و حالتهای حسین،زمینی نبود وقتی حرف میزد صدایش به نرمی نسیم بودو نگاهش عمیق مثل آسمان.چهره اش مثل ماه شب چهارده درخشان و نورانی بود. چشم هایش پنجره ای بود که به بهشت باز میشد و زینب دیدن برادرش در این حالت را دوست میداشت. وقتی حسین به خیمه اش رفت چند نفری بارشان را جمع کردند وسوار بر اسبهایشان برگشتند چند نفری هم از ناراحتی به گریه افتادند. موقع نماز حسین برای یارانش حرف زد. او گفت: «به خدا قسم، انتقام خون مسلم را می گیریم یا اینکه مثل او شربت شهادت می نوشیم روز بعد باز کاروان حسین به راهش ادامه داد. در آن روز لشکریان حربن یزید ریاحی، راه را بر حسین بستند.حر یکی از فرماندهان سپاه یزید بود حسین با او حرف زد و گفت: مردم کوفه مرا به شهرشان دعوت کردند و بعدخورجینی پرازنامه های مردم کوفه را نشان داد. حر تعجب کرد و گفت: به خدا قسم من نمی دانستم که مردم تو را دعوت کرده اند، حالا هم من مأمورم که از تو جدا نشوم تا فرمان پسرزیاد برسد. در آن محل خیمه ها بر پا کردند در آنجا هم حسین برای یارانش صحبت کرد و گفت: ای مسلمان ها چنان که می بینید، مردم به جای اینکه بنده خدا باشند، بنده دنیا شده اند و دین بهانه ای است برای گذران زندگیشان بعد رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا، ما فرزندان پیامبر تو محمد (ص) هستیم. این ظالمها ما را از شهر خود و از حرم جدمان بیرون کردند. تو حق ما را بگیر و ما را یاری فرما! باز هم کاروان حسین به راه افتاد لشکریان حر هم به دنبال آنها می رفتند. آنها رفتند و رفتند تا به کنار رود بزرگی رسیدند. در آنجا ناگهان اسب سفید حسین ایستاد. با ایستادن ذوالجناح، همه اسبها و شترها ایستادند و صدای زنگوله های کاروان خاموش شد. حسین اسبش راهی کرداما ذو الجناح تکان نخورد. با حالت غمگینی سرش راپایین انداخت سم برزمین کوبیدو شبهه آهسته ای کشیدانگار میخواست چیزی به حسین بگوید حسین هم این را میدانست ༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄ https://eitaa.com/joinchat/4230349078C22111fe80f ༺◍⃟🐰჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرتقال من🥲🍊 اتل متل نازنین دل زندگی خوب و مهربونه✨🌸 مهد احسانا 🌱 @ehsana_313
هدایت شده از سخن سدید
استاد پناهیانتربیت تقوامحور_17_سخن سدید.mp3
زمان: حجم: 11.4M
🔰 دوره رایگان " تربیت تقوا محور" 🎙 مدرس: استاد پناهیان 💎 جلسه هفدهم: مسیر خداشناسی ➖ لحظات شادابی در انتقال مفاهیم دینی ➖ چگونه باید هدف قربه الی الله رو منتقل کرد؟ ➖ نیازی نیست خیلی از مفاهیم رو ابتدای کار بگیم! ➖ شما دوست داری خدا چطور باشه؟ 🔺سخن سدید؛ مرجع دوره های رایگان تربیتی @sokhanesadid