هدایت شده از حیـّان🇵🇸
همونطو که توجه به نیازهای بزرگ گاهی نیازهای کوچیک رو کنار میزنه، درد هم همینه، عقیده، لذت، همه چیز همینه!
مثال سادهاش یه مرزبانه، وقتی خوابش میاد اما باید از کشورش صیانت کنه!
مثلا لذت کوچیک به تعویق انداختن نمازه، تو بگو ده دقیقه. حرومه؟ وا، دیوونه شدی؟ نه، معلومه که حروم نیست، ولی خوبم نیست. لذت بالاترش همون اول وقت خوندنه. این تمرین قدرت عظیمی رو تو وجودمون فعال میکنه. وقتی میمونی بین انتخابی که راحتتره اما خلاف عقیدته، خلاف چیزیه که باید؛ اونجا چون قبلتر حسابی نفست رو از کت و کول انداختی، یاد گرفته وقتی یه مصلحت بالاتر هست تو باید روت رو بکنی اونور و یا علی. کی یاد گرفته؟
وقتی میون روز موقع نماز شد، بین پونصدتا کار، بین میل به اکسپلور گردی و خوراکی خوردن و کش دادن تماس با اون دوست جون جونیت، تو بلند شدی، زدیش کنار و گفتی تو مهم نیستی! من باید نمازم رو اول وقت بخونم!
خدا واسه قوی شدن روح ما، یه تمرین دائمی داره؛ نمازی که در ظاهر واقعا کیف نمیده، یکنواخت و همیشگیه، و دقیقا موقعهای حساس! وسط خواب، سر ظهر، سر شب که دیگه از خستگی جون نداری! وقتی بتونی اینجاها و ذرهذره بینی نفس گردنکشت رو بمالی به خاک، برای قدمهای بزرگتر، راحتتر عقب میکشه!
- «راغب؛ حیّان»
درد دل کردن برای بقیه رو ترک کن.
(این کار رو هر چی زودتر انجام بدی به نفع زندگی خودته!)