+آقا چرا دارید داغ دلمونو تازه میکنید
_اگه الان تو مسیر بودیم داشتیم با یه استکان چای عراقی
یه کوله بار سنگینی که هی به خودمون بگیم چه غلطی کردم اینقد لباس برداشتم
یه استرسی که امشب کجا جا گیرمون میاد
با یه پس زمینه ی خِش خِشیکه از صدای کشیده شدن کفشای روی آسفالت داره میاد
داشتیم مسیر رو قدم به قدم به حرم امام حسین کوتاه میکردیم
#ناشناس
+سال قبل کل مسیر مداحی خضرعباس بود [هلا بحسینالثانی و مشای ، خضر عباس]اگه دوس دارید گوش بدید
_حله👇🏻
-عِــینْطاٰء-
#اربعین #مشایه @ein_ta
من این مداحی رو پارسالوقتی گوش دادم که موقع برگشت مسیر رو اشتباه رفت و مجبور شدیم بزنیم کنار تا ادرس رو پیدا کنه.تو همین لحظات بود که دیدیم دارن کوبیده سیخ میزنن.خلاصه رفتیم تو صف.یه سیخ گرفتیم.بعد دوباره رفتیم یه سیخ دیگه گرفتیم.بعد چند دقیقه دیگه هیشکی تو صف نبود که بگیره.دو تا سیخ دیگه هم زدیم به بدن.الان مداحیش رو پلی میکنم بوی کوبیده گوسفندی میخوره تو سرم🤦🏻♂️
-عِــینْطاٰء-
یه خاطره از فلافل دارم که الان خستم اخر شب میگم خدمتتون
•پیدارسال بود
دقیقا جاده کوفه به سهله بود
بعد نماز مغرب قرار شد که از طریق جاده علما حرکتو شروع کنیم
ولی به شدت گرسنه مون بود
اونایی که این مسیر رو رفته باشند میدونین از کوفه تا سهله خیلی پذیرایی مشتیه.ولی ماچون سال اولمون بود خیلی اطلاع نداشتیم
خلاصه به شدت گرسنه مون بود
یکم ک رفتیم دیدیم دارن فلافل(توشم خیار بود،بوش گیجم کرده بود) میدن
ماهم گشنه
سر فرمونو کج کردیم رفتیم تو صف
حدودا ۱۰نفری جلومون بودن
و پشت سرمن یه خانومی بود با بچه کوچیکش.
تا رسید به من دیگع تموم شد.یعنی اگه من میگیرفتم دیگه به خانوم پشت سریم نمیرسید
هیچی دیگه
ما اونجا فردین شدیم
از صف اومدیم بیرون که خانومه پشت سریم با بچش بهش برسه
اومدم بیرون ولی اینقد گرسنم بود که داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم
شروع کردیم مسیر رو
رسیدیم به خیابان اصلی که مثل اتوبان بود.یه جوری بود که جلوی کل جمعیت رو میگرفتن تا ماشینا رد شن و بعد دوباره بازمیکردن.
خلاصه یهو یه ماشین خفن جلوی ما زد ترمز
یه آقاپسر از ماشین پیاده شد
یهو وسط جمعیت گشتو گشت یهو یه پلاستیک داد دستم و رفت
اینقد عجله ای رفت که هی باباش بوق میزد که سریع برگرده
یهو باز کردم دیدم توش فلافله اونم پرخیار🥴🤦🏻♂️😓
یعنی منو ببین
اونجا داشتم شاخ درمیاوردم که امام حسین در کمتر از سه دقیقه از اونچیزی که بخاطر زائرش گذشتم برام جبران کرد
دقیقا از همون چیز و با همون بویی که دلمو برده بود(بویخیارخُردشده)
خلاصه نه اینکه بگم ما کسی هستیما
نععع به مولا
امام حسین اینقد سریع جبران میکنه که زیر دِین مثل منی نمیمونه
همین!
@ein_ta
#ناشناس
هرکی میرفت کربلا وقتی برمیگشت یه همچین اتفاقی رو تجربه کرده بود و برام تعریف میکرد ،
یه شب تو یه موکب بودیم یهو ساعت ۳ شب دلم چای خواست ولی روم نمیشد به صاحب موکب بگم .. گفتم بزار امام حسین رو امتحان کنم ، اگه صدامو میشنوی چایی میخوام .... بخدا باورتون نمیشه ده دقیقه نشد صاحب موکب اومد گفت خانما کسی چایی میخوره ؟ 🥲 هنوز عکس اون چای رو دارم حتی با نگاه کردن به عکسش حالم خوب میشه .. انقد شرمنده شدم 💔