-عِــینْطاٰء-
یه خاطره از فلافل دارم که الان خستم اخر شب میگم خدمتتون
•پیدارسال بود
دقیقا جاده کوفه به سهله بود
بعد نماز مغرب قرار شد که از طریق جاده علما حرکتو شروع کنیم
ولی به شدت گرسنه مون بود
اونایی که این مسیر رو رفته باشند میدونین از کوفه تا سهله خیلی پذیرایی مشتیه.ولی ماچون سال اولمون بود خیلی اطلاع نداشتیم
خلاصه به شدت گرسنه مون بود
یکم ک رفتیم دیدیم دارن فلافل(توشم خیار بود،بوش گیجم کرده بود) میدن
ماهم گشنه
سر فرمونو کج کردیم رفتیم تو صف
حدودا ۱۰نفری جلومون بودن
و پشت سرمن یه خانومی بود با بچه کوچیکش.
تا رسید به من دیگع تموم شد.یعنی اگه من میگیرفتم دیگه به خانوم پشت سریم نمیرسید
هیچی دیگه
ما اونجا فردین شدیم
از صف اومدیم بیرون که خانومه پشت سریم با بچش بهش برسه
اومدم بیرون ولی اینقد گرسنم بود که داشتم جان به جان آفرین تسلیم میکردم
شروع کردیم مسیر رو
رسیدیم به خیابان اصلی که مثل اتوبان بود.یه جوری بود که جلوی کل جمعیت رو میگرفتن تا ماشینا رد شن و بعد دوباره بازمیکردن.
خلاصه یهو یه ماشین خفن جلوی ما زد ترمز
یه آقاپسر از ماشین پیاده شد
یهو وسط جمعیت گشتو گشت یهو یه پلاستیک داد دستم و رفت
اینقد عجله ای رفت که هی باباش بوق میزد که سریع برگرده
یهو باز کردم دیدم توش فلافله اونم پرخیار🥴🤦🏻♂️😓
یعنی منو ببین
اونجا داشتم شاخ درمیاوردم که امام حسین در کمتر از سه دقیقه از اونچیزی که بخاطر زائرش گذشتم برام جبران کرد
دقیقا از همون چیز و با همون بویی که دلمو برده بود(بویخیارخُردشده)
خلاصه نه اینکه بگم ما کسی هستیما
نععع به مولا
امام حسین اینقد سریع جبران میکنه که زیر دِین مثل منی نمیمونه
همین!
@ein_ta
#ناشناس
هرکی میرفت کربلا وقتی برمیگشت یه همچین اتفاقی رو تجربه کرده بود و برام تعریف میکرد ،
یه شب تو یه موکب بودیم یهو ساعت ۳ شب دلم چای خواست ولی روم نمیشد به صاحب موکب بگم .. گفتم بزار امام حسین رو امتحان کنم ، اگه صدامو میشنوی چایی میخوام .... بخدا باورتون نمیشه ده دقیقه نشد صاحب موکب اومد گفت خانما کسی چایی میخوره ؟ 🥲 هنوز عکس اون چای رو دارم حتی با نگاه کردن به عکسش حالم خوب میشه .. انقد شرمنده شدم 💔
•ازلحاظتعدادبازدیدوتعدادپیامتولینک#ناشناسمون
پن:فقط یه معذرت خواهی اگه نمیتونم به همه پیاما پاسخ بدم.🙏
-عِــینْطاٰء-
عکس لحظه ای از ضریح حضرت قمربنیهاشم
ممنون از اینکه به یادمون بودی داداش🤚🏻
هدایت شده از -عِــینْطاٰء-
سلام
دیگه چه خبر؟!
https://daigo.ir/secret/358238343
#ناشناس
+یه سری چیزای کوچیک تازگیا خیلی بهمم میریزه
مثلا یه بحث کوچیک بین والدین یا هر چیز دیگه
تروماهای بچگیه فک کنم
یه سری فشارا از نظر روحی و روانی روم قرار میگیره که باعث میشه سریع عصبانی بشم و داد و بیداد کنم برا کوچکترین اتفاقا
ممنون میشم یکم راهنماییم کنید
_یکی از درخواستای خدای متعال از بنده هاش اینه که دنیا رو همیشه از بالا نگاه کنیم.یه روز بیا یه لیوان بگیر دست و زوم شو روش ،یهو به خودتمیای که وااای وقد سختعه درست کردنش.بعد همون لیوانو با فاصله زیر چشمینگاه کن.یه حسی بهت منتقل میشه که درست کردن این لیوانم نباید خیلی سخت باشه.دوبار اینجوری بهش نگاه کنی دیگه فردا بلند میشی میری درستش کنی
دنیا هم همینه
اگه بخوای به جزئی ترین اتفاقات زندگی به صورت کِلوز و بسته و زوم نگاه کنی نفست بالا میاد.ولی وقتی از بالا بهش نگاه کنی ترست میریزه و آروم آروم با مشکلاتش میتونی دست و پنجه نرم کنی وقدم به قدم گام های بعدی زندگی تو برداری.
به این فکر کن که یه روز همه اینا تموم میشه.اینقد مشکلات بزرگ تری پیش پات میاد که دیگه وقت نداری به دعوای بین بابامامانت توجه کنی.به این فکر کن که اگه همین بابا مامان یکی شون جاش خالی بشه ،اونوقت که دوس داری کاش باهم بودنو هر روز همو زیرکتک و لگد(😅) میگرفتن ولی باز بودن
دیدن نقاط تاریک زندگی خیلی راحته
شما بگردو مثبتاشوجمع کن و قطعا از بالا به زندگیت نگاه کن
-عِــینْطاٰء-
#ناشناس +یه سری چیزای کوچیک تازگیا خیلی بهمم میریزه مثلا یه بحث کوچیک بین والدین یا هر چیز دیگه تر
اصلا وقتی نگاهتو به دور دست خیره کنی مشکلای جلوی پات رو اصلا نمیبینی
واسه همینه که اونایی که زیاد به یاد خدا هستن دلشون همیشه آرومه.چون با خدایی ارتباط میگیریت که دلشون رو بزرگ میکنه.وقتی دل دریا شد با چارتا قایق کاغذی متلاطم نمیشه.
دل فقط با یاد غذا عمیق میشه والا اگه دل کوچیک باشه هراتفاق ریز و کوچیکی مارو متاثر میکنه و تحملممون رو طاق میکنه