امروز از ساعت ۸صبح یه اتفاق خیلی بدی برام افتاد
یه جورایی که قالب تهی کردم
یه جوری داغون شدم که حوصله مسجد رفتنم نداشتم
خلاصه به زور خودمو رسوندم مسجد
نمازو که خوندم هنوز حالم سرجاش نیومد
بعد نماز یکی از رفقای مسجدی اومد اینو داد دستم
یه سنگ انگشتر از حرم امام حسین
با یه پارچه ای که به ضریح امام حسین و حضرت عباس متبرک شده بود
اینقد حالمو رو به راه کرد که خیلی حالمو رو به راه کرد
خلاصه خیلی ممنونیم داش امیر❤️
•یک
یادمه برای بار اول که رفتم استخر،
ازطرف حوزه مون بود
مشهد حدود۱۰سال پیش
حواسم نبود که اصن قسمت عمیق چیه!!!قسمت کم عمق چیه!!!
یهو رفتم خودمو انداختم تو قسمت ۴متری
آغووو داغون شدیم😅
ریختن غریق نجاتا رو سروکلم ،چارچِلِنگمو(اصطلاحکرمونیه)گرفتن انداختن بیرون.
فک کنم دو کیلویی آب خوردم تا اومدم بالا
حالا اینا به کنار
همینکه اومدم بیرون دقیقا ۴۵۷۳نفر از رفقایی که با هم رفته بودیم
غاش غاش میخندیدنو مسخره میکردن
یعنی حاضر بودم تو استخر هم غرق بشم
هم کوسه منو بخوره ولی اینا اینجور دستم نندازن🤦🏻♂️👨🏻🦽
خلاصه هیچی دیگه
از اون به بعد دیگه چون فهمیدم چه خبره حواسمو جمع کردم
با احتیاط و سلامو صلوات پامو تو آب میذاشتم
@ein_ta
•دو
تا اینکه بعد از سه چهار جلسه بلاخره شنا کردنو یادگرفتم
یادمه یه روز تو استخر بودیم
یهو دیدیم یه کت و شلواری اومد تو
گفتیم امام گَلیب
این دیگه کیه؟؟!!
نکنه میخواد با کت و شلوار (:
بعد دودقیقه فهمیدیم محافظ آقای قرائتی هستن(البته محافظ که نه ،مجاور)
یهو دیدیم اقای قرائتی با مایو😅😅😅اومدن لبه ی استخر
گفتیم یا خدا
آیا داریم خواب میبینیم یا خواب میبنییم داریم آیا؟!
هیچی دیگه حاجی یهو یه شیرجه زد تو قسمت ۴متر
کل عرض استخرو زیر آب شناکرد...
بعد یهو اومد از زیر آب بالا
خودشو مثل فنجون کرد
(نمیدونم چه سبکی بود)
ولی مثل یه فنجون که تاب میخوه دور خودش دور میزد
اصن همه داشتیم شاخ در میاوردیم
اونم تو سن ۸۰سالگی
خیلی خوب بود
خیلی
@ein_ta
-عِــینْطاٰء-
این دوتا داستان بالا کاملا واقعی بودش... حالا اینو گفتم که چی بگم؟!
فعلا خوابم میاد
فردا میگم
حالا این #یِکَمْ رو از ماداشته باشین تا فردا
#شب_نوشت
داشتم به این فکر میکردم همین حالا ک دارم پیام مینویسم
چقد بغضای سنگینی تو گلوها موندو ولی خوابید
چقد قهرای زن و شوهری که به آشتی ختم نشدو خوابید
چقد دلای گشنه که سیر نشدو خوابید
چقد زبونایی که بخاطر خدا بریده شدو خوابید
اگه من جای او بودم
جای خدا
یه چراغ دستم میگرفتم
میگشتم میگشتم
هرکی که امشب از همه داغون تره رو پیدا میکردم
میشستم کنارش
دست میبردم زیر چونش
چشماشو تو چشمام گرد میگردم
آروم میگفتم
جونِ من اینقد غصه نخور
نیگا چقد پیر شدی
نیگا چقد داغون شدی
نیگا پوستت چروک شده
بیخیال
من مثل کوه پشتتم
نیگا من خودم مشکلتو راستو ریست میکنم
فقط تو خودتو نباز
شُل نشیاااا ناراحت میشم
محکم باش
مثل دماوند
غصه نخور
حالتو خراب نکن
تو خراب بشی منم بهم میریزم
نیگا #یکم بخن
بیا نیگا وقتی میخندی چقد خوشکلمیشی
چقد خنده به صورت زشتت میاد
پس بیخیالش نشو
دلتو قرص کن
منم باهاتم تا تهش
به من توکل کن
من تو رو چند برابر کفایت میکنم
کاش جای خدا بودم
کاش خدا مرا پیدا میکرد؛؛؛
@ein_ta
-عِــینْطاٰء-
•دو تا اینکه بعد از سه چهار جلسه بلاخره شنا کردنو یادگرفتم یادمه یه روز تو استخر بودیم یهو دیدیم یه
•سه
فرق اینی که من نزدیک بود غرق بشم و یکیمثل حاجی قرائتی برامون فنجونی دور میزنه تو یه چیزه :#آگاهی
•وقتی که اطلاع نداشته باشی از آیندت، قدماتو اشتباه برمیداری.و آخرش میشی سوژه ۴۵۷۳نفر
•اما اگه آگاهی نسبت به آیندت داشته باشی هم قدم هاتو هم درست برمیداری و هم اشتباه نمیکنی و هم مورد تشویق کل بچه های استخر میشی
همین الانی که من دارم برات مینویسم و تو داری میخونی قطعا درگیر یه اشتباهی هستی ولی هنوز از عواقب آیندش اطلاع نداری.
شایدم اطلاع داشته باشی ولی اطلاعِ بعد از حس پشیمونی یه چیزی هستش که تا برات ایجاد نشه درک درستی از اون نداری
بشین یه گوشه
یه لحظه برو تو خودت
اینقد تو خودت که هیچ عامل بیرونی نتونه رو تصیمیمت تاثیر بذاره
بعد ببین این تصمیمی که گرفتی چقد روحتو بهم میریزه
اصن وقتتو کار ندارم که چقد به پرتی میره
فقط روحتو
روان
درگیری های ذهنی تو
ببین این تصمیمی که گرفتی اونقدی لذت بخشو جذاب و منفعت داره که بتونه دردسرای بعدشو پوشش بده یا ن؟!
-آره اگه فردا ببینمش یه جوری جوابشو بدم که دندوناش تو دهنش خرد شه
-آره باید برم یه لباسی بخرم که چشمای رفیقام از حدقه بزنه بیرون
-آره باید یه جوری تلافی کنم که تا اون باشه بفهمه با کی طرفه
-آره باید یه جوری خودمو تو دلش جا کنم که همیشه واسه من باشه
-آره باید اینقد باهاش بی محلی کنم که دیگه اینقد پر رو نشه
-آره اصن اینقد قهرمو کشش میدم تا خودش مجبور بشه پا پیش بذاره
-آره اینقد سرش غُر میزنم تا مجبور شه درستش کنه
آره...
همه ی اینا یه فریم از تصمیمات لحظه ای منو تو هستش که تو ذهنمون رد میشه
بعد ازانجام همه ی اینکارا یه لذت خوشایندی تو دلمون رد میشه که به خودمون برای انجامش حق میدیم
ولی نمیدونیم پسِ این لذت کوتاه مدت چه درد و رنجی کمین کرده...
•خلاصه باید قبل از ارتکابش مطمین بشیم که واقعا نفعش بیشتره یا ضررش
و با آگاهی کامل دل به #آب زد...
همین!
@ein_ta
#ناشناس
+سلام علیکم. حاجی مگه شب برای خوابیدن نیست؟ مگه شب بیدار بودن به مغز آسیب نمیرسونه؟ آیا آسیب به بدن گناه نیست؟ پس چرا شما روحانی ها به مردم میگویید نباید گناه کرد درحالی که شماها تا ۱۲ شب بیدار هستید؟
_حالا چرا اینقد اعصابتون خُرده؟😅یه جوری بهم ریختین انگار نصف غزه رو من کشتم.
کاش گناه های ما درحد همین دیر خوابیدن بود...کاش
#ناشناس
+خنده به صورت زشتت میاد🤣🤣🤣
یعنی شما تو متنای احساسیتونم باید یچیزی بگین🤣
_آره.من برخلاف پروفایلخیلی متشخصم آنچنان تشخصی ندارم.واسه همین اینجوری میشه(:
#ناشناس
+سلام حاج آقا
شما چجوری تو شهر ساری زندگی میکنید؟😕
ما که چهار روز اونجا بودیم مُردیممممم
هوا گرم و مرطوووب
رانندگی دشوار (هرلحظه امکان تصادف)
پشه هام ک ماشالا فراوون
یعنی وقتی رسیدیم رفسنجان
از ذوق و شوق نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم
_اره خدایی.شمال برخلاف قیافه ی غلط اندازش خیلی ام میتونه روح و روانتون رو به چوخ ببره
یه جوریه که همیشه حس میکنی یکی همیشه شیلنگ آب گرفته خیست کرده.باورتون نمیشه همه چیمون نَم کشیده.ماالان یک ساله که نتونسیم از نمک پاش استفاده کنیم.درد از این بالاتر؟غصه از این رنجور تر؟😅
شبا هم که تو خیابونا ملت سگاشون رو میگیرن دسشون میان دور دور.ینی اصن حااالم بهم میخوره😣
خدانکنه هواگرم باشه و ابری هم باشه.دیگه نفست بالا نمیاد
خلاصه بدی های خاص خودشو داره
ولی به شدت آدمای مهربون و پایه ای داره که به شدت میتونی روی رفاقت باهاشون حساب کنی...👌🏻