من چند وقته که دارم خیلی به این
فکر میکنم که آدما تا کجا باید خوب
باشند؟!خوب بودن ته داره یا نه؟!
اگه کسی از خوب بودنت سواستفاده
کرد چی؟اگه کسی قدر ندونست چی؟
دارم به این نتیجه میرسم که....
.
.
تو اگه صدتو بذاری برای خوب بودن
خدا صدشو میذاره برای جبران کردن
فقط باید تردید به دلت راه ندی.
تردید قتلگاه نگاه خداست
همینکه شک کنی به خدایی خدا
اونجا نگاه خدا از زندگیت برداشته میشه
باید سفت بچسبی بهشو ول نکنی
یه جوری که خدا رو خفه کنی
محکم بغلش بگیری که قورچش دربیاد
ولی هیچ جوره تردید به دلت راه ندی.
.
.
خیلی ها اوایلش رو خوبن
خیلی ها هم اولش هم وسطاش
ولی کمند اونایی که هم اولش
هم وسطش و هم تا تهش پا خدا میمونن
چون خدا در اوج اینکه خیلی تحویل گیره
از اونطرف خیلی ام برای خودش نوشابه
باز میکنه و به راحتی زندگی یکیو تو دست
خودش نمیگیره
.
.
فقط اونایی میتونن خدا همه زندگیشون
رو دست بگیره که لحظه به لحظه وجودش
رو زندگی کنند.
تردید و شک بده
تردید و شک خیلی اَخه
.
.
میدونین که یقین به قران خوندن و
دعا کردن و هیئت رفتن به دست نمیاد
میدونین یا بیشتر توضیح بدم؟
اونا تقویت میکنه ولی نمیتونی با اینکارا
به دستشون بیاری.یقین و اعتقاد قلبی
فقط با فکر به دست میاد.اگه ذهنت رو
نتونی درگیر وجود خدا کنی هزارتا هیئت و
قرآن و عبادت انجام بدی آتیشه روشن
نمیشه....
دیدم که میگم.
.