قطار رمضان...
🖋انسان مىبيند كه رمضان دارد مىرود؛ مثل قطارى كه آخرين واگنش رسيده و ما هم در راهى ماندهايم كه حتى اميد معجزهاى در آن نيست. اگر سوار نشويم، تنهايى است!!
🖋من يادم نمىرود كه يك احساس عجيبى از حركت ماشينها يا قطارها از كودكى در ما بود؛ چون شنيده بوديم كه اگر به قطار دير برسيم، مىرود، بعد هم مشكلاتى پيش مىآيد. ما هم ديگر فكر نمىكرديم، همين مقدار رفتنِ قطار رنجمان مىداد.
🖋 يادم نمىرود كه ما حتى از قطار پايين نمىآمديم، گاهى هم كه پايين مىآمديم خيلى فاصله نمىگرفتيم. گاهى هم فكر مىكرديم كه اگر قطار رفت به كجاى آن بچسبيم، اين احساس در ما بود.
🖋حال كه قطار رمضان، لحظهها و روزها و شبهايش دارد مىگذرد، ما اگر جا مانديم و نرسيديم، محروميم و ملعونیم.
📖 بهار رویش
با #عین_صاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
07- قسمت هفتم.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
خدایا به بدیهای ما پاداش بده!
خدایا تو به زخم گرفتارها و دلسوختهها نمک نمیپاشی!
خدایا من آنقدر شکستهام که دیگر تحمل توبیخ را ندارم!
🎧پادکست "خانه فریب"
✅قسمت آخر
➡️ قسمت قبل
📱با ما همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
دوست، از دست رفت...
🖊چهطور شد رمضان دارد از ما جدا مىشود و فاصله مى گيرد...اما دل ما نمىشكند؟
چطور يك دوست را كه انسان از دست مىدهد اين همه محزون مى شود، ولى رمضان را كه از دست مى دهد باكش نيست؟
🖊در اين آخرين شب از رمضان، اگر فرصتى و حالى و توجهى بود به كمبودها و كسرىهاى خودمان، دوستان و معاشرينى كه با هم بودهايم و گِلههايى كه از يكديگر داريم فكر كنيم. اگر دلهاى ما نسبت به يكديگر كينه داشته و حقوق يكديگر را ادا نكردهايم و اگر محبتى به يكديگر نداشتهايم و در غياب هم به ياد هم نبودهايم.
🖊 بايد به همه حقوقى كه بوده و از دست رفته، در اين شب كه شب آخر ماه است بپردازيم و ته بساطمان را جمع كنيم، مثل دستفروشهايى كه در آخر شب، وقتى كه مىخواهند بروند منزل، بساطشان را ارزان مىفروشند. ما خيلى گناه داريم، ماه رمضان هم كه دارد مىرود، بياييم اين جنسهاى كثيف و بنجل را كه هيچکس هم مشترى آن نيست، همه را دور بريزيم.
🛒📖 بهار رویش
📱با #عین_صاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞شما سخنرانی کوتاهی از استادعلیصفایی را درباره دعای تحویل سال مشاهده میکنید.
📱با عینصاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
977.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸عید سعید فطر را محضر برترین بندهی خدا حضرت ولیعصر"سلاماللهعلیه" تبریک عرض میکنیم.🌸
به امید اینکه در ماه مبارک رمضان توانسته باشیم شکوفهای برای حضرتش باشیم.
خدایا، سرانجام ما را هم، مانند امامِ شهیدمان و شهدای ماه رمضان، شهادت، قرار بده.
📱با #عین_صاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهم، سلاح نیست!
🖊بر زندهاى كه نمىميرد، بر شنوايى كه نزديك است و جواب مىدهد تكيه كن. بر او كه هر تكيهگاهى بر او تكيه دارد، تكيه كن.
راستى كه قدرت و نيروى اين تكيهگاه، حتى در برابر شكستها از پا نمىنشيند؛ چون (براى تو) مهم درست رفتن و با او رفتن است. و آنهاكه اينگونه شروع مىكنند با شروعشان رسيدهاند و پيروزى و شكستشان يكى است و سود و زيانشان برابر.
همچون رسول كه بدون سلاح، نزديكترين افراد به دشمن بود و آسمانى بود كه هيچ ابرى او را نمىپوشاند و اين على است كه مىگويد:
هنگامى كه تنور جنگ گرم مىشد، ما به رسول پناه مىآورديم و در اين برج عظيم امن و در اين قلعهى بزرگِ اَمان، آرام مىگرفتيم!
آری، مهم، سلاح نیست!
مهم، دستی است که آن را دارد!
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما كه آخر در اين عالم مىميريم... پس بگذار براى او بميريم و زندگى و مرگ ما براى او باشد!
🌹به یاد شهید همت
📖 بهار رویش
📱با عینصاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این حرفهای استادصفایی انگار برای همین روزها و شبهاست؛ همین روزها و شبهایی که به خاطر شرایط پیشآمده، هر کدام از ما، به انگیزهای میخواهیم کاری کنیم.
به قول استاد، این انگیزهها باید زنده بمانند!
نکند بهخاطر کم یا زیاد بودنِ همراهان، انگیزههایمان هم کم و زیاد شود!
📱با عینصاد، همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
روزِ نو، کتابِ نو
🌱 بهمناسبت عیدسعیدفطر و آغاز سال جدید، انتشارات لیلهالقدر، کتب الکترونیکی و صوتیِ استادعلیصفایی را با ۵۰ درصد تخفیف در اختیار علاقمندان، قرار داده است.
🗓 تا ۱۵ فروردین میتوانید برای استفاده از این تخفیف ویژه، به سایتها یا اپلیکیشنهای زیر مراجعه نمایید:
🌐 فیدیبو
🌐 طاقچه
🌐 کتابراه
🌐 فراکتاب
🌺 سپاس از همراهی شما
💬 نظرات
زندگی یعنی مبارزه
🖊 اين گمان كه ما تنهاييم و كارى از پيش نمىبريم، چرا پيروز نشديم و چرا شكسته شديم، از آنجا برخاسته كه مىخواهيم بهشت را به دنيا بياوريم و مىخواهيم قدرت را ملاك بگيريم و مىخواهيم هدفها را فراموش كنيم!
🖊 و همين است كه نقشهى جنگ را پس از جنگ مىكشيم و به تعويق و تخلف، مبتلا مىشويم...در حالى كه زندگى يعنى مبارزه و مبارزه يعنى خون و مرگ و رنج و كسى پيروز است كه بتواند نيروهايش را جبران كند و از دست رفتههايش را بسازد. و اين استقامت يا از عشق مايه مىگيرد و يا از ترس و يا از غرور و خودنمايى...
📖🛒 قیام
▫️با عینصاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓 پنجم فرودینماه، سالروز شهادت محمد صفایی حائری فرزند مرحوم استادصفاییحائری است. 🕊
📜 بخشی از متن وصیتنامه شهید محمد صفایی حائری:
🖋 پدرم! همیشه سخن شما در گوشم طنین افکنده که میگفتید: اول باید شهید شد بعد به جبهه رفت نه اینکه به جبهه برویم تا شهید شویم. من هم سعی کردم چنین باشم...
🎧 استاد سالها قبل از شهادت محمد، در نامهای، رسم شهید زیستن را به پسرش آموخت که این نامه بهصورت کتاب صوتیِ "نامهای به پسرم محمد" با خوانش نجمالدین شریعتی منتشر شده است.
🌐: دریافت کتاب صوتی نامهای به پسرم محمد
📱با عینصاد همراه باشید:
https://eitaa.com/joinchat/2964258817C4593522bca
💬 نظرات
تا شهید نشدی جبهه نرو !
📃روایتی درباره شهید محمدصفایی
◽️دو سالی میشد که تصمیمش را گرفته بود. ولی به بهانهی اینکه قدش کوتاه است او را رد میکردند. برای همین شروع کرده بود به بارفیکس زدن تا قدش را بلند کند. هر بار که بارفیکس میزد میرفت یک متر میآورد و خودش را میچسباند به دیوار تا ببیند چهقدر قد کشیده است. تاریخ هم میزد.
◽️یکروز وقتی قدش را اندازه گرفت بلند داد زد و گفت: «مامان آخ جون قدم درست شد.»
پدرش هم که از راه رسید گفت:
«آقاجون حالا فقط امضای شما مانده. »
پدرش گفت: «بابا تا شهید نشدی جبهه نرو، شهید بشو بعداً برو . اگه بری جبهه معلولی داره، اسیری داره، بعد پشیمون نشی »
پسر گفت:
«من فکرامو کردم آقاجون. همینه که شما گفتید.»
پدر هم لبخند رضایتش را ضمیمهی امضا کرد و داد به محمد.
◽️شبی که محمد میخواست برود پدرش رفته بود مسافرت. محمد قبل از رفتن، چراغ نفتی خانه را رو به راه کرد تا سرما، مادر و اهل خانه را اذیت نکند. خب بعد از پدر، مَرد خانه، او بود.
از مادرش قول گرفته بود تا برای بدرقه دنبالش نرود. ولی خب مادر است دیگر، طاقت نداشت و رفت. بدون اینکه محمد، بفهمد از دور نگاهش میکرد. محمد از بس خوشحال بود داشت دور دوستانش میچرخید و میخندید.
وقت سوار شدن به قطار که شد باز هم مادر طاقت نیاورد، دوید و رسید به پشت سر محمد و گفت: «محمد...!»
◽️سه ماه میشد که محمد رفته بود. یک بار که از جبهه تماس گرفته بود مادرش گفت:
«سه ماهه نیومدی مامان!»
محمد گفت:
« اینجا به من بیشتر احتیاج دارن. ما هنوز دِینِ خودمونو ادا نکردیم.»
◽️در جبهه وصیت نامهاش را نوشته بود و داده بود تا به دست خانواده برسانند. گفته بود وصیتنامهام اگر ناقصی دارد شما کاملش کنید. ولی پدر به مادر نگفته بود که محمد وصیتنامه فرستاده.
◽️گذشت...
تا اینکه فروردین شد. خانواده از مسافرت برگشتند. درب خانه را باز کردند. روی زمین پاکتنامهای افتاده بود.
آقاجون بازش که کرد دید عکس محمد است یک چفیه انداخته بود گردنش و انگار که تمام حرفهایش را در عکس گفته باشد داشت نگاهشان میکرد.
عکس را به مادر داد و گفت:« بیا اینم عکس محمد. اگه شهید شد جدیدترین عکسشو داری، چفیه داره چه جای خوبی هم انداخته پشتشم نوشته آقاجون اینجا که ما هستیم ببینید چقدر سر سبزه!»
◽️آخرماه بود و پدر هم آخرِ هر ماه میرفت مشهد. دلیلش را نمیدانم. هر کس هم با او کاری داشت باید کارهایش را قبل از آخر ماه به او میگفت. پدر آماده سفر شده بود که...
🌐 لطفاً ادامهی ماجرا را از طریق لینک زیر بخوانید:
https://eitaa.com/einsad_family