🍃فرمانده مهربان
🌴❄️🌴چه خوب میفهمم که وقتی میخواهم برای تو کاری کنم، شیطان با همۀ اعوان و انصارش دست به کار میشود. صدای فریاد شیطان را میشود شنید که به سربازش فرمان میدهد به پیش. حتی صدای به هم خوردن دندانهایش به گوش میرسد.
🌴❄️🌴در میانۀ این رجزهای رعبآلود شیطان چه چیزی جز دعاهای تو میتواند مرا آرام کند؟ مگر کسی جز تو هست که در این کار و زار نفسگیر، دستگیر من باشد؟
🌴❄️🌴من یقین دارم اگر گاهی جنگ میان من و شیطان را تماشا میکنی و کاری نمیکنی، برای آن است که دوست داری سربازی ورزیده داشته باشی که از پس دشمن و میدان برآید. شک ندارم در همان حالی که به تماشا ایستادهای لحظهای لبت از دعا باز نمیایستد. من در میانۀ میدان تکان خوردن لبت را میبینم.
🌴❄️🌴اینها توهم نیست، عین حقیقت است. من با تکیه بر دعاهای تو از میدان پا پس نمیکشم. با همۀ وجودم میگویم: ممنونم که هستی!
شبت بخیر فرمانده مهربان!
#بهانه_بودن 🌴❄️💙❄️🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴❄️🌴
🍃کتاب ناطق خدا
🌴❄️🌴دل را گاهی به گُل گاهی به گِل تشبیه میکنند. گاهی دل را دریا و گاهی کویر ترک خورده مینامند.
🌴❄️🌴امشب میخواهم را دلم را به کتاب تشبیه کنم. این تشبیه را از شما یاد گرفتهام. گفتهاید: «دل، کتابِ دیده است». به ما آموختهاید هر آنچه چشم ببیند، در دل ثبت میشود.
🌴❄️🌴 کتاب دلم را ورق میزنم. در هر ورقی بارها و بارها جستجو میکنم، دنبال عکس تو میگردم و آن پیدا نمیکنم. کتابی که در آن عکس تو نباشد، دل نیست، گِلی است که باید به سر مالید.
🌴❄️🌴 بیچاره دلی که نقشی از تو در آن نیست! دوست دارم کتاب دلم را ورق ورق کنم. هر ورقش را در دل آتش بیندازم و خاکسترش را بر باد هم. این، هر چه وسعت پیدا کند، کویری بزرگ میشود، کویری ترک خورده که بر دهشت میافزاید.
🌴❄️🌴 بگذار یک بار هم که شده ببینمت! حیف است در کتاب دلم نقشی از تو نباشد! عکست که در کتاب دلم ثبت شد، از همان لحظه کورم کن. قول میدهم شکایتی نکنم.
شبت بخیر کتاب ناطق خدا!
#بهانه_بودن 🌴💙🌴💙🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴❄️🌴
🌴❄️🌴نازنین
باز هم خدا را شکر میکنم که تو مثل ما نیستی. دلت را که میشکنیم، دل پشیمان را که پیشت میآوریم، تکههای دل شکستهات را از دیدمان پنهان میکنی و خودت را چنان شاد نشان میدهی که گویی نه ما سنگی زدهایم و نه دلی شکسته است.
🌴❄️🌴تو اگر این طور نبودی و فاصلۀ میان شکستن دلت تا به دست آمدن آن، طول میکشید؛ ما باید عمری را برای راضی کردن تو طی میکردیم و آخرش هم معلوم نبود که میتوانیم تو را راضی کنیم یا نه.
🌴❄️🌴التماس میکنم همیشه همین طور بمان! تو اگر مثل ما بشوی، آسمان روی سرِ زمین خراب میشود و دنیا دیگر جای زیستن نمیشود.
ممنونم که مثل ما نیستی!
شبت بخیر نازنین!🌴❄️🌴
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
🌴❄️💙❄️🌴
🌴❄️🌴مایه آسایش زندگی
از دست خودم ناراحتم. میخواهم خودم را دعوا کنم. باید تنبیه شوم چنان که از خواب و خوراک بیفتم. آخر چرا در مسیر کار کردن برای تو خسته میشوم؟ این از ضعف تن است یا روح؟ ایمانم ضعیف است یا وسعم بیش از این نیست؟ هر وقت خسته میشوم و دیگر نای کار کردن ندارم، دوست دارم بر سر خودم فریاد بکشم. وقتی میخواهم استراحت کنم، جنگی بر پا میشود میان تن و روحم. از این جنگ خستهام دیگر. شاید دوای درد من فریاد تو باشد. بر سرم داد بکش، نهیب بزن، بگذار از روزها و شبهایم فقط برای کارهای تو استفاده کنم.
🌴❄️🌴چقدر غبطه میخورم به کسانی که خستگی را خسته کردهاند. کاش روزی برسد که تن و روحم هر دو در صلح کار کردن برای تو به سر کنند.
ضعفم را بر من ببخش!
شبت بخیر مایۀ آسایش زندگی!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
🌴❄️💙❄️🌴
🌴🌾🌴دست خدا
معلوم است که گاهی خودت دستی به دلم میکشی تا تنگ بودن دنیا را خوب بفهمم. قدر این فرصتها را خوب میدانم. اگر حس گاه به گاهِ من به زندان بودن دنیا نباشد، همۀ وجودم در باتلاق خطرناکش فرو میرود.
🌴🌾🌴«دنیا برای ماندن نیست» همیشه برایم یک شعار بود؛ ولی وقتی تو دستی به روی دلم میکشی، میشود حقیقتی که با سلّولهای بدنم درکش میکنم.
🌴🌾🌴چه قدر خوبی و چه اندازه مهربان که نمیگذاری دنیا را مقصد خویش کنم. دنیا وقتی که مقصد میشود، بیرحم میشود؛ بیرحمتر از آنی که در خیال بگنجد. دنیای مقصد شده، کاری میکند که آدم حتّی دستش به روی فاطمه بلند شود. دنیایی که مقصد میشود، کاری میکند که آدم فاطمه را بکشد. چه قدر این دنیا تهوّعآور است.
🌴❄️🌴میدانم که خودت حواست هست؛ ولی دوست دارم التماس کنم و بگویم هر چه قدر هم که بد شدم، دست کشیدن به روی دلم را رها نکن.
شبت بخیر دست خدا!
#بهانه_بودن 🌴🌾❄️🌾🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴🌹🌴
🌴🌾🌴پدر
امشب توفیقم دادی خادم پدر و مادرم باشم. عجب طعمی دارد خدمت به پدر و مادر؛ بالاخص وقتی که به دعا میآیند و زمزمۀ خواهش آنها از خدا از صمیم دلشان بر میخیزد.
اگر طعم خدمت به والدین این اندازه شیرین است، خدمت به تو چه طعمی دارد؟! آقای عزیزم! دلم خدمت به تو را میخواهد.
🌴🌾🌴میدانم راضی نگه داشتن تو، گوش دادن به فرمانت و دوری کردن از آنچه تو دوست نداری، همه و همه خدمت به توست؛ امّا دلم از خدمتهایی مثل همین خدمتهایی که به والدینم میکنم کشیده. مثلاً تو بنشینی و من برایت سفره پهن کنم، آب بیاورم، سجاده پهن کنم برایت، چیزی اگر خواستی، برایت بخرم... .
🌴🌾🌴قبول کن در این خدمتها طعمی هست که دل عاشق محتاج آن است. اگر تو نخواهی، راضی میکنم دلم؛ ولی قبول داری رضایت به دوری از این خدمتها ریاضتی است برای خودش؟
🌴❄️🌴یک روز هم که شده مرا به این خدمتها فرابخوان آقا!
شبت بخیر پدر!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن 🌴❄️🌾❄️🌴
#محسن_عباسی_ولدی🌴❄️🌴
🌴❄️🌴زائر کربلا
امشب در کربلا وقتی رو به ضریح شش گوشه می ایستی، منّت بر سرم بگذار و به جای من سلامی بده به شاه سرجدا. قطره ای از اشک هایت را به نیت من جاری کن و از سوی من آهی بکش از سینه. روضه ای بخوان به جای من تا داغ از کربلا دور ماندنم التیام پیدا کند. نگذار دوری از کربلا قاتلم شود.
شبت بخیر زائر کربلا
#بهانه_بودن 🌴🌾❄️🌾🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴❄️🌴
🍃موعود جمعه
🌴🌾🌴دوست دارم یک بار به جمعه فرصت بدهی تا با تو حرف بزند و مرا هم بنشانی پای حرفهایتان. وقتی که جمعه میرود و تو نمیآیی، جمعه چه نجواهایی دارد برای تو و تو چه
حرفهایی داری برای او؟ میشود بگویی چگونه جمعه را آرام میکنی؟ جمعهای که با دنیایی از امید آمد و با کولهبازی از غم در حال رفتن است؟ بگذار حرفهای تو و جمعه را بشنوم، شاید از میان آنها کلامی برای آرام کردن دل خودم یافتم.
🌴❄️🌴آقا! این چندمین جمعه بود که من بودم و تو نیامدی؟ نکند جمعهها بیایند و بروند و من هم آخرین جمعۀ عمرم را طی کنم؛ ولی باز هم تو نیایی!
شبت بخیر موعود جمعه!
#بهانه_بودن 🌴❄️🌾❄️🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴🌾🌴
🌴🌹🌴 همه زندگی
تو که مرا خوب میشناسی، حتّی بهتر از خودم! بگو چه کار کنم تا باری از دوش تو برداشته شود؟! به اندازۀ سنگینی یک ذره غباری اگر از بار تو را سبک کنم، برای همیشۀ زندگیام کافی است.
🌴💙🌴خدا ما را در قیامت به اندازۀ بارهایی که از روی دوش تو برداشتهایم بالا میبرد. کسی که بار دوش تو بوده، حال خوبی ندارد.
🌴🌾🌴خب من منتظرم. بگو چه کار کنم. اگر وجودم بار دوش توست و کاری از دستم بر نمیآید، آیا معنایی برای زندگی میماند؟ پس شاید مردنم باری از روی دوش تو بردارد. تو بگو بمیر میمیرم.
شبت بخیر همۀ زندگی!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن 🌴❄️🌴
#محسن_عباسی_ولدی
🌴❄️💙❄️🌴
🌴❄️🌴حقیقت سلام
وقتی که دلم هوای زیارت میکند، اختیارش از کف میرود. دست من نیست، یک لحظه چشم باز میکنم و میبینم پر کشیده و صحن به صحن در حرم امام رئوف به دنبال تو میگردد. امشب از صحن انقلاب وارد شده. میدانم چرا؛ مدّتهاست که دلم محتاج انقلابی عظیم است. اگر منقلب نشود، با حالی که دارم بیچاره از دنیا خواهم رفت.
🌴🌹🌴میروم به سوی سقاخانه به نیت این که آب را از کوثر وجود تو بنوشم و دلم را از شراب محبت تو سیراب کنم، میایستم در صف تشنهها تا نوبتم برسد. چشم میچرخانم به سوی پنجره فولاد و ملتمسانه از تو میخواهم که ایمانم را آبدیدهتر از فولاد کنی به قدری که اگر عالمی در برابرم ایستاد، ذرهای از ایمانم کم نشود. روبروی ایوان طلا آرزو میکنم به قدری از عشق تو غنی شوم که مرا ثروتمندترین انسان روزگارم بخوانند. هر چه در عالم گشتم، سرمایهای گرانتر از عشق تو پیدا نکردم.
🌴❄️🌴در میان صحن میایستم روبروی ضریح، دستم را میگذارم روی سینه و به خیال آن که در کنار تو ایستادهام، سلام میدهم به امام.
شبت بخیر حقیقت سلام!
#بهانه_بودن 🌴🌾🌴🌾🌴
#محسن_عباسی_ولدی 🌴❄️🌴
🍃بهار زندگانی
در کدام فصل سال است که یاد تو را بشود از دل پاک کرد؟
هر کدام از فصلها بهانهای دارند برای یاد کردن از تو.
پاییز وقتی که طبیعت بیجان میشود
فراق تو بدجور به چشم میآید.
چه قدر غربت نبودنت در پاییز عیان است
و تنهایی ما در غیاب تو آشکار.
زمستان که میشود
سرمای استخوانسوز که میآید
چه خوب یاد دنیایی میافتیم
که در فراق تو بهرهای از گرما ندارد
و در سردی بی تو بودن، لرزه بر دلها انداخته.
بهار که میآید، طبیعت که جان میگیرد
آمدنت در مقابل نگاهمان سبز میشود.
در تابستان میفهمیم که آتش عشق تو
از آفتاب مرداد ماه هم سوزندهتر است.
امّا فصلها مرا یاد دوستی تو هم میاندازند.
در برگ ریزان پاییز دوست دارم با تو روی برگها راه بروم
و از موسیقی برگهای زرد لذت ببرم.
در زمستان دوست دارم تو راه بروی
و من پایم را جای پای تو روی برفها بگذارم
طوری که کسی جز جای پای تو رد پای دیگری نبیند.
در بهار دوست دارم باران بیاید
و من و تو دست در دست هم زیر باران راه برویم.
میترسم بمیرم و آرزوی با تو زیر باران راه رفتن را به گور ببرم!
در تابستان دوست دارم با هم برویم کنار ساحل.
نزدیک دریا بشویم، آن جایی که موجها خودشان را
به خاک ساحل میرسانند و باز هم به دریا باز میگردند.
آقا! بگو یک روز با من دوست میشوی
و همۀ این خیالها محقق میشود.
شبت بخیر بهار زندگانی!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
🌴❄️💙❄️🌴
🌴🏴🌴دل نشین ترین همراه
هر سال اربعین که میرسد
در خاک عراق باشم یا اسیر فراق
در خیال قدم زدن با تو در مسیر نجف تا کربلایم.
تو از دلم خبر داری و میدانی
چه سال گذشته که موکب به موکب به سوی کربلا میرفتم
و چه امسال که لحظه به لحظه غزل فراق میخوانم
🌴🥀🌴حسّم برای با تو قدم زدن فرقی نکرده.
شاید امسال که در این جا نشستهام و اشک هجران میریزم
کمی کارم راحتتر است.
چند سال رفتم و قدم زدم
گشتم و تو را پیدا نکردم.
چه قدر فاصله باید باشد میان من و تو
که حتّی در اربعین در مسیر کربلا تا نجف، تو را نبینم.
🌴🏴🌴آقا!
میدانم که این عاقبت کسی است که تو با او دوست نیستی.
امسال که نشد بیایم
امّا اگر تا سال بعد عمری بود و توفیقی برای زیارت اربعین
پاسخم را بده و بگو که آیا با من دوست میشوی یا نه
تا کولۀ اربعینم را به عشق تو ببندم.
اگر اربعینها یکی یکی بیایند و بروند
و من هیچ گاه با تو همقدم نشوم تا کربلا
با سینهای پر از آه حسرت و با دلی سوخته از داغ فراق
🌴🏴🌴باید دنیا را پشت سر بگذارم و بروم.
نه سینهام دیگر تاب آه کشیدن دارد و نه دل، طاقت داغ دیدن.
تکلیف مرا زودتر معلوم کن
از همین حالا میخواهم برنامۀ سفر اربعین سال بعدم را بچینم.
میشود با من دوست شوی و جواز همسفر شدن با خودت را بدهی؟
🌴🏴🌴فقط یک قدم با تو همراه شدن
برای دنیا و آخرتم کافی است، فقط یک قدم.
راه بده من برای همراه شدن در این یک قدم.
شبت بخیر دلنشینترین همراه!
#اربعین
#شب_بخیر #بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
🌴🏴🌴🏴🌴