الان که نتا بین الملل شده دیگه کمتر میام یعنی شاید فقط بیام پستای تیک تاکمو بذارم اوهوم
『 آبجیم چش شده؟ ذهنم درگیرشه میدونی هیچ وقت ازش نمیپرسیدم چون فکر میکردم آزارش میدم ولیی وقتی یبار خودم حالم بد شد گفت ببین تو منو و مامان و خیلیای دیگه رو داری که موقع ناراحتی میان پیشت و حالتو میپرسن * اینجا بود که فهمیدم دوست داشته برم باهاش حرف بزنم در واقع من چون خودم درون گرا بودم نمیتونستم اونو بفهمم * خلاصه آبجی جون ببخشید که بعد از این همه سال فهمیدم
میدونی اونجایی فهمیدم که خواهرم چقد تنها هستو چقد دردش بزرگ شده که نرفت با دوستاش و یا کسایی که قبلاً درد و دل میکرد حرف بزنه و به من پیام داده بود " بیداری؟ " و اینکه من خواب بودم اون موقع < لعنت به من و خواب بی موقعم ولی جدی امروز خیلییی ریاضی خونده بودم " کلی خوشحال میشم با حل هر سوال♡ " و طبیعتا اینکه راه زیادی اومدم باعث شد انرژیم کم بشه🚮 >
الانم از دیروز خوابش نمیبره و حتی الانم خودشو به خواب زده ToT 』