فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
[~•🖤•~]
.
بِبیٖنبغدٰادراوجوشِشِزیبٰاتَرینحِسرٰا
خُروشِجٰاننِثاران[ابومھدۍالمھندس]رٰا
.
#ابومھدۍالمھندس :)
#اِستُوٰرٰے☔️'!
•.↠🏴『 @ZfZfZf 』჻
[💔🥀]
•
.
دیگر فرقی ندارد جمعہ
یا شنبہ، فقط بـرگرد💔
گرفتاریم ما از دستِ
این #هجرانِ طولانے...
#اللهمعجللولیڪالفرج:)
تکیـهگاهـم،حسنـ💚ـه
پشـتوپنـاهـم،حسنـ💚ـه
حاضــرمگــداباشـم
وقتـےکـهشاهـم،حسنـ💚ـه
#فــداےاربـابِکریــم
#یاامـامحســنمجتبــے
••••°•°•°•°•••••
خستہصداےمزارـهـ
خستہصداصداےنالہشہیدے
بودکہزندهزندهخاــکشکردݩ💔😞
خستہمادرےبودکہچہلسالہ
منتظرپیداکردنِجنازهگمشدشہ😭
خستہصداےنالہهاےخواهرے
بودکہچہلسالانتظارشنیدنصداے
گمشدشوداشت📎🖐🏻
خستہصداےپدریہکہچہلسال
اینپاسگاهاونپاسگاهمیکنہشاید
جنازهےـــجگرگوشہشوپیداکنہ🌱
اونوقتتوبہخودتمیگےخستہ؟🙂🙃
#مرد_میدان🇮🇷💪🏼
#فاطمیه🖤🥀
...💚
|شعر مــن واژه من لُبّ کلامم حسن است
|شـبسلاممحسنوصبحسلاممحسناست
#السلامعلیکیامعزالمومنین
•••💔🥀
« بـه نام الله »
سـلام به برادران همیشه همـراه
#یكسالگذشتــ...💔
چه بگویم حرف دل زیـاد است ...
_ولیکن!!
نیـامده ام مثل دیگـران بگویم ای کـاش بودید ، نبودنتـان سخت است قبول!
امـا رسیدن به آرزویتان افتخـار ماست
حتما همنشینـی با اباعبدالله و حضرت مادر برایتـان بسیار خوشایند است 🌱
#برادرانآسمـانی
حرفی نیست جز اینکه برایمان دعا کنید
شفاعتمان کنید که و در راه این دین و ولایت ثابت قدم بمانیم تـا راهتان همیشه جاودانه باشد ..
فرزند کوچك شما 🖋 یـاٰحبیبــالبـاٰکیـن🌱
#شهیـدحاجقاسمسلیمانی
#شهیدابـومهدیمهندس
#مردمیدان
#شهـیدنظرمیکندبهوجهالله
#بهامیدشفاعتیارانآسمانی
#باولایتتـاشهادتانشاءالله•✌️🏼
ای علمدارِ شقایق پوش من🕊
ای دلیلِ گریۀِ خاموش من
غرق خون و پارهپاره پیکرت🥀
آه باباجان چه آمد بر سرت
تیر و ترکشها تنت را پاره کرد😢
دخترت را تا ابد آواره کرد😔
#مالکاشتر
#سردار_دلها
#انتقاممیگیریم
#شهید_سردار_سپهبد_قاسم_سیلمانی
گرچه این شهر شلوغ هست ولی باور کن
آنچنان جاے تو خالیست، صدا میپیچد...🌱
#سردارقلبم♥️
#پارت_یازدهم🌹
•{حــجـآبـــ مــن}•🤩
پس ساکت باشو حرفی نزن .
همه ی اینارو با یه اخم و خیلی جدی گفت
منی که به شدت رو محرمو نامحرم حساسم وقتی به چهرش نگاه کردمو صداقت کالمشو دیدم اروم شدمو حرفی نزدم
حتی دردمم یادم رفته بود که یه لحظه درد تو تمام وجودم پیچید چشمامو بستم و با تمام وجودم ناله کردم
_ آی
حس کردم تو یه جای نرمی فرو رفتم
نگاه کردم
طاها منو گرفته بود تو بغلش و داشت میدوید سمت اورژانس
شرم تمام وجودمو فرا گرفت خودم سرخ شدن صورتمو حس میکردم و تو دلم همش داشتم استغفار میکردم خیلی
میترسیدم از اینکه گ*ن*ا*ه کرده باشم
گاهی با نگرانی بهم نگاه میکرد چون اشکام داشت همینجور میرفت اونم از ترس هول کرده بود
وارد اورژانس شد و اروم منو روی یکی از تختا گذاشت
.
خواست خودش معاینم کنه که اجازه ندادمو به زور مجبورش کردم بره یه دکتر خانم صدا بزنه
با عصبانیت رفت بیرون و چند دقیقه بعد برگشت من داشتم همینجور اشک میرختم خدایی دردم خیلی وحشتناک بود
انگار یه نفر محکم کمرمو گرفته بود فشار میداد جوری که استخونام داشتن خورد میشدن
وقتی حالمو دید داد زد دکتر نیست یک ساعت دیگه میاد نمیخوام بخورمت که بزار معاینت کنم داری میمیری دیوانه
با همون حالم سرمو به علامت منفی تکون دادم
محلم نداد و اومد چادرمو کند اروم منو دمر خوابوند و همونجور از رو مانتو دستشو قسمتای مختلف کمرم میزاشتو
میپرسید درد دارم یا نه وقتی فهمید کدوم قسمت کمرم درد میکنه گفت باید عکس بگیرم
طاها_ پرستار؟
صدای یه زن اومد_ بله اقای دکتر
طاها_ زود یه برانکارد بیارین اینجا
دو دقیقه بعد یه برانکارد اوردن منو گذاشتن روش
........
الان چند دقیقه ای میشه که دوباره برگردوندنم تو اورژانس طاها هم که ماشالا داره دوباره اومده ورِ دلِ من
من مونم این کارو زندگی نداره؟ همش داره تو بیمارستان میچرخه پس کی مریضاشو ویزیت میکنه
همینجور داشتم تو دلم حرف میزدم که صداش اومد
طاها_ خب خداروشکر کمرت چیزیش نشده فقط چون محکم خوردی زمین خیلی درد داشتی
_ هنوزم درد دارم
طاها_ بله همون. به پرستار میگم برات مسکن بزنه ان شاءالله دردت خوب میشه چندتا دارو هم مینویسم برات
تا گفت مسکن سکته کردم
با ترس آب دهنمو قورت دادم _ آمپول؟
همونجور که سرش پایین بود و داشت دارو مینوشت جواب داد
طاها_ آره آمپول
همونجور داشتم با ترس نگاهش میکردم زبونم بند اومده بود
به قلم : zeinab.z
ادامه دارد....
#پارت_دوازدهم🌹
•{حــجـآبـــ مــن}•🤩
همونجور داشتم با ترس نگاهش میکردم زبونم بند اومده بود میگم چیزه دردم خوب شد
سرشو بلند کرد عاقل اندرسفیهانه نگاهم کرد
طاها_ از آمپول میترسی
_ ن..ن..ن..نه
طاها_ بله از حرف زدنت معلومه. ولی به هر حال باید بزنی
_ نمیشه سرم بزنم؟
طاها_ نه
رفت بیرون
ای خدا من از دست این بشر سر به کدوم بیابون بزارم آمپول نمیخوام خدا من میترسممم
همینجور داشتم با خدا حرف میزدم که یه پرستاره خانم اومد تو هرچی گفتم آمپول نمیخوام محلم نداد و زد نامرد، اینقدر
دردم گرفت که میخواستم بکشمش انگار ارث باباشو بالا کشیدم همچین با غرض زد
طبق معمول که وقتی آپول میزدم بی حال میشدم دوباره بی حال افتادم رو تخت الان به جای کمرم جای آمپول درد
میکرد
_الهی دستت بشکنه. الهی خدا لعنتت کنه طاها. الهی بری خونه غذا نداشته باشی از گشنگی تلف شی. الهی که تو
قهوت مرگ سوسک بریزم. الهی که....
طاها باخنده_ تموم نشد نفرینات؟
یه چشم غره بهش رفتم سرمو برگردوندم
با کمال متانت و وقار !دقت کنین متانت و وقار! اومد نشست رو صندلیه کنارم
طاها_ ادب نشدی؟
با اخم برگشتم سمتش
طاها_ اینجوری نگاه نکن تقصیره خودت بود از بس شیطونی. این آمپول برات درس عبرت بشه دیگه از این کارا نکنی
بهش محل ندادم چشمامو بستم
کم کم مسکن اثر کرد و خوابم برد
.
.
به ساعت نگاه کردم 12 شب ولی خوابم نمیبره هدفن لبتابو گذاشتم رو گوشم و دارم اهنگ گوش میدم اهنگی که این روزا
شده بود همدمم. با هر بیتش یاد کسی که دوسش داشتم میفتم یاد پسرعموم .عشقم
------------
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
نمیخوام. نمیخوام بدونه که چقدر دوسش دارم. نمیخوام بدونه که چقدر بی تابشم
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه
یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره
به قلم : zeinab.z
ادامه دارد...
دو پارت دیگر رمان تقدیم نگاهتون🌹🦋
تا اینجای رمان نظرتون چیه؟!
خوبه ؟! بده؟!
°•♡بـہوقتعـٰاشقے♡°•
خوبه خوبه ادامه بده😅😁
چشـم چشـم😍
نظر لطفته گلم☺️
بقیه هم بگن😊🥀
#تک_حرف⟮.▹🌻◃.⟯
•.
«بہجاےسیوڪردنعڪسحاجقاسم
توگوشیمون،اخلاقومعنویت حاجقاسمروتوخودمونسیوڪنیم🌿❤️»
ٵللِّھُمَ؏َـجِّݪلِوَلیڪَالفَࢪج°•🌱📿•°
مَن دِلَم خُوشه
به اینکه بَرایِ تُو لازم نیست
تُوضیح بِدَم ، تُو سُکُوت مَن رو
میفَهمی حُسین ...💔
═══༻❄️☃❄️༺═══
💛•| #خـٰادِمٌاݪـزَّھـࢪا•❥
🌺﷽🌺
#سیره_شهدا 🌾
🔎از همسر شهید همت پرسیدند:
چرا چشمهای حاج ابراهیم آنقدر زیبا بود؟
🎈گفته بودند به دو علت:
اول هیچ وقت نگاه ابراهیم من به حرام باز نشد.😇🚫
دوم هر موقع نیمه های شب بیدار میشدم میدیدم اون چشمها در خونه خدا چه اشکی دارند میریزند.🥺🍃
#شهید_محمدابراهیم_همت 🌹
..💚..
روزها ذکر من این است وهمه شب سخنم
شیعهی حـــــیدر و مدیون مرامحــــــسنم
💚یک سری دارم و یک دل، دو برادر بردند
داده ام دل به حسن، سر به اباعبدالله💚
#ارباب
#یاکریم_بن_کریم
#روانشناسی_مثبت
• سه سم مهلک در زندگی شما
📗• معاشرت با انسانهای منفی باف و کسانی که زندگی یکنواخت و بی هدفی دارند.
📙• درس نگرفتن از گذشته و هدر دادن انرژی خود با مرور اتفاقات تلخ گذشته.
📘• زندگی کردن بدون تعیین مسیر و هدف و رسالت شخصی در این دنیا.
#آیه_گرافی:)🌿
پس واى به حال نمازگزاران.آنان كه از نمازشان غافلند.آنان كه پيوسته ريا مى كنند.
-------------------------✂️
فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ.الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ.الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ
سوره مبارکه ماعون آیه۴
-یه بنده خدایی می گفت:
خدایا ماࢪو ببخش
ڪه توۍ انجام ڪاࢪخوب
یا جــاࢪ زدیم!
یا جــا زدیم ... :)
+حواستوجمعڪنرفیق....🍀🍮
•💌• عاشقونه
-شھیدمحمدباقرصدر
همسرش رو اینجور صدا میکرد ؛
| غاليتیالحَبيبَةِ |
یعنی محبوبگرانبها :)♥️