امام زمان در کلام حضرت زهرا🖤
◾️حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)
«ابو عمرو» میگوید: روزیبه حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) گفتم: ای سرور زنان! به خدا سوگند گریه شما رگهای قلب مرا پاره كرد. حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) جواب داد: «ایابو عمرو! سزاوار است كه من گریه كنم؛ چراكه به مصیبت بهترین پدر مبتلا شدهام. آه، چقدر مشتاق رسول خدایم! ... به خدا قسم اگر حق را به اهلش واگذار میكردند و از خاندان پیامبر تبعیت میكردند، هیچ دو نفری هم با یكدیگر اختلاف نمیكردند و امر خلافت به تكتك جانشینان پیامبر(صلّیاللّهُعلیهوآله) میرسید؛ تا قائم ما، نهمین فرزند از حسین(علیهالسّلام)، قیام میکرد.»
پینوشت
كفايه الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر، ابو القاسم على بن محمد بن على خزاز قمى رازى، بيدار، قم، 1401 ق، ص199.
#فاطمیه
#امام_زمان
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
🌷@emam_zmn🌷
6.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
او میاید...
#یاصاحب_الزمان
🌷@emam_zmn🌷
🔥سرباز🔥
#پارتصدوشیشم💚🍀
علی لبخند زد و داخل رفت.
فاطمه خیلی گرم و بامحبت سلام کرد. علی جوابشو داد و گفت:
_مهمان داریم..خانوم هست.
مادرعلی وارد شد.
وقتی فاطمه رو دید خیلی جاخورد. فاطمه بالبخند به سمتش رفت؛با احترام سلام کرد و گفت:
_بفرمایید،خیلی خوش آمدید.
با مهربانی کیف و مانتو شو ازش گرفت و راهنمایی ش کرد روی مبل بشینه.علی همونجوری ایستاده بود و به رفتارهای فاطمه و مادرش نگاه میکرد.وقتی مادر علی نشست،وسایلشو آویزان کرد و کنارش نشست.
به علی گفت:
-بفرمایید.
با دست سمت دیگه مادرش رو نشان داد.علی هم کنار مادرش نشست.
-خیلی دوست داشتم زودتر باهاتون آشنا بشم.خیلی خوشحال شدم تشریف آوردید.
مادر علی گفت:
_منو شناختی؟!
-بله شما مادر ع...افشین هستین.
-الان افشین بهت گفت؟
-خیر،قبلا عکس تون رو دیده بودم....چی میل دارید بیارم خدمت تون.چای،شربت، قهوه،نسکافه یا شکلات داغ؟
مادر علی از این همه مورد برای انتخاب تعجب کرد.علی گفت:
-فاطمه جان،قهوه لطفا.
-شما چی میل داری؟
-منم قهوه میخورم،ممنون.
فاطمه به آشپزخانه رفت.مادرش نگاهش کرد و گفت:
_تو که گفتی چادریه؟!
علی خندید و گفت:
_وقتی نامحرمی نیست که چادر نمیپوشه!!
-ولی به وضع الانش نمیاد،بیرون هم چادر بپوشه!
فاطمه با سه تا فنجان قهوه،شیر و شکر و بیسکویت و کیک خانگی وارد پذیرایی شد.علی بلند شد،سینی رو گرفت و از مادرش پذیرایی کرد.مادر علی قهوه برداشت که امتحان کنه.فاطمه گفت:
-شیر و شکر؟
-نه.
علی گفت:
_مامان تلخ میخوره.
وقتی قهوه شو امتحان کرد،کمی مکث کرد.علی گفت:
_چطوره؟
به فاطمه خیره شد و گفت:
_خوبه.
علی بلند خندید و به فاطمه گفت:
_وقتی مامان میگه خوبه،یعنی عالیه.
فاطمه گفت:
_نوش جان.
مادر علی گفت:
_شاغلی؟
-بله.
-کجا کار میکنی؟
-بیمارستان،پرستار هستم....بهتون نمیاد پسری به این سن داشته باشین.
-بهم میاد چند سال از افشین بزرگتر باشم؟
-زیر بیست سال.حدود هفده سال.
علی بلند خندید....
#سرباز
🌷@emam_zmn🌷
🔥سرباز🔥
#پارتصدوهفتم💚🍀
علی بلند خندید.
-قبلا بهش گفتی؟
-نه،اصلا.
فاطمه گفت:
_چطور؟ درست گفتم؟
علی گفت:
-دقیقا،مثل همیشه زدی تو خال.
بعد مدتی فاطمه به آشپزخونه رفت تا شام آماده کنه.علی به مادرش گفت:
_خب نظرت چیه؟
-تو واقعا الان فقط با اون هستی؟
علی از یادآوری گذشته ناراحت شد.
-آره.
-میدونه قبلا با خیلی ها بودی؟
-میدونه.
-پس چرا حاضر شده با تو ازدواج کنه؟ اونقدر زیبا و خوش اخلاق هست که نمیشه گفت چون خواستگار نداشته با تو ازدواج کرده یا عاشق چشم و ابروی تو شده.از مال و اموال هم که دیگه هیچی نداری..واقعا چرا با تو ازدواج کرده؟!
-خودتون گفتین من تغییر کردم.
-ولی بالاخره یه کارهایی تو گذشته ت انجام دادی که اینا با اون کارها موافق نیستن.
فاطمه گفت:
_بفرمایید،غذا آماده ست.
علی و مادرش به آشپزخونه رفتن.
فاطمه میز زیبایی چیده بود.خورشت قیمه درست کرده بود و خیلی با سلیقه تزیینش کرده بود.سالاد هم مثل تابلو نقاشی بود.حتی ماست هم تزیین شده بود.با احترام برای مادر علی غذا کشید و خورشت تعارف کرد.وقتی اولین لقمه رو خورد،علی گفت:
_چطور بود؟
مادرش گفت:
_خوبه،خوش مزه ست.
به فاطمه خیره شد.گفت:
_چرا با افشین ازدواج کردی؟
-چون خیلی خوبه.
-اون موقعی که با تو ازدواج کرد،خوب بود؟
-بله.
-قبلش چی؟
فاطمه متوجه منظورش شد.
-قبلش هم خوب بود.
-قبل ترش؟
-همه آدم ها ممکنه اشتباه کنن.کسی که متوجه اشتباهش میشه و سعی میکنه درستش کنه،معلومه آدم قوی و عاقل و باجرأتی هست.آدمی که عاقل و قوی و باجرأت باشه،قابل اعتماده.
-یعنی نگران نیستی بازهم بره سراغ یکی دیگه؟
فاطمه لبخند زد و گفت :...
#سرباز
🌷@emam_zmn🌷
هدایت شده از قاصدک
💘دلبرانه ای برای تو 💕
💝کانالی مخصوص عاشقان و شاعران💝
🌿https://eitaa.com/joinchat/1220018528C979b40fb7e
سلام حضرت غمگسار ، مهدی جان❤️🔥
بی تو غم ، قوت هر روز ماست و اندوه ، قصه ی هر شبانگاهمان و دلواپسی ، عادت هر لحظه مان ...
بی تو ما ساکنان همواره ی شبیم و زندگی هایمان ، تکرار نفس کشیدن های حسرت بار است ...
بی تو ما ، یتیمانیم در کنج یخ زده ی آخرالزمان ، با چشمانی خیس و دستانی رو به آسمان ...
بیا که بی تو به جان آمدیم ..
#صبحتون_متبرک_به_نگاه_یوسف_زهرا
الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج بحق زینب کبری سلام الله علیها "♥️
🌷@emam_zmn🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 حکایت کشاورزی که به محضر امام زمان (عج) رسید و خانه ی امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) را به او نشان دادند.
🎙حجت الاسلام مسعود عالی
🏷 #امام_علی_علیه_السلام #حضرت_فاطمه (س) #امام_زمان (عج)
🌷@emam_zmn🌷
💚کسی که منتظر امام زمان ارواحنافداه است، همهی اعمال و رفتارش را به حب امام زمانش و برای امام زمانش انجام میدهد.
آنوقت دیگر برای زن، همان کار منزل خستگی ندارد و برایش شیرین میشود. منت هم نمیگذارد که من از صبح چقدر باید زحمت بکشم.
نه، دم نمیزند. میگوید من برای امام زمانم انجام میدهم، اجرش را هم میبرم.
و در نقطهی مقابل او، همسرش هم همینطور است.
💫و از همینجاست که یک زندگی امام زمانی، حول محور ولایت شکل میگیرد.
⭐️وقتی همه دارند برای امام زمان ارواحنافداه کار و فعالیت میکنند و محبت امام زمان ارواحنافداه را دارند، این خانه رنگ و بوی بهشت را به خودش میگیرد و خانهی بهشتی میشود.
🌱 استاد اخلاق حاج آقا زعفری زاده
الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج بحق زینب کبری سلام الله علیها "🌛
🌷@emam_zmn🌷
❗️مضطر باشیم
از جمله مهمترین شرایط استغاثه
👈رسیدن به مقام اضطرار است.
رسیدن به مقام اضطرار بسیار مهم
و تعیین کننده است،
البته نه اضطرار ظاهری،
یعنی واقعا در هنگام استغاثه
مضطر و مستاصل باشد.
و هیچ امیدی به راههای عادی واسباب
معمولی نداشته باشد.
مصداق بارز اضطرار حقیقی شخصی است که در حال غرق شدن در دریاست
و در آن زمان آخر به این نتیجه می رسد
که دیگر هیچ کس نمی تواند
به فریاد او برسد.
👈مگر قدرت بی نظیری که آن هم
خداوند متعال و ائمه اطهار علیهم السلام هستند
❓ما شیعیان در نبود امام زمانمان
علیه السلام چطوریم!؟
#العجل_یامولانا_یاصاحب_الزمان🕊
🌷@emam_zmn🌷
ماه، پیش روی ماهش رخصت تابش نداشت
ابر بی لطف قنوتش برکت بارش نداشت
ظاهراً گردانده زهرا دسته ی دستاس را
باطناً دور فلک بی اذن او گردش نداشت
نیمِ عمرش با نبی بوده ست، نیمی با وصی
از ازل عمر کسی اینقدر گنجایش نداشت
بی نشانی خود نشان اعتراض فاطمه ست
مدفنش مخفی نمی مانده اگر رنجش نداشت
رنج او را روز اگر می دید می شد شام تار
لحظه ای بعد از پدر ریحانه آرامش نداشت
هر کجا که کوچه ی باریک دیدم گفته ام
کاش که شهر مدینه یاغی سرکش نداشت
شانه بر گیسوی طفلان پریشان می کشید
دست اگر بالا می آمد یا اگر لرزش نداشت
رفت یکبار از علی خواهش کند، تابوت خواست
در تمام عمر کوتاهش جز این خواهش نداشت
#وای_مادرم💔•°
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها🥀
الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج بحق زینب کبری سلام الله علیها "🖤
🌷@emam_zmn🌷