eitaa logo
امام حسین ع
20.5هزار دنبال‌کننده
405 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️▪️انَّ لِقَتلِ الحسین حَرارَةً فی قُلوبِ المومنین لا تَبرُدُ ابًدا ▪️▪️ خاطره اولین روضه اربابم بچه بودم که مادرم روزی جامه نیلیم بتن پوشاند بغلم کرد وبرد در روضه اشک افشاند وشربتم نوشاند شربت روضه راکه نوشیدم کرد گل بر لبم سلام حسین باتمام وجود حس کردم دل وجانم شداست رام حسین گفتنی نیست شرح آن لحظه که دل بیقرارمن تب داشت من حسین یاحسین می گفتم مادرم ذکر شکر بر لب داشت خوش در آن لحظه های رؤیائی در دلم قند آب می کردند دیدم آنجا فرشته های بهشت پخش جام گلاب می کردند بوی اسفند وعود وبوی گلاب منتشر بود در فضا آن روز قصه کوتاه مجلس روضه شده بود عین کربلا آن روز @emame3vom یک نفر بین جمعیت برخاست گفت بر ختم انبیا صلوات باز تکرار کردبار سوم گفت به شهیدان سر جدا صلوات بعد از آن سیدی به منبر رفت سخن از عشق گفت وآتش عشق گفت عشق حسین در دلها هست مثل شراب بیغش عشق می شود مست عشق ثار الله هرکه ازاین شراب سازد نوش آتش عشق تاسحر گه حشر دردل او نمی شود خاموش شرح قتل حسین از آن روز در دل من شرار غم افروخت عشق پرشور سیدالشهدا تا قیامت وجود من راسوخت بعد ازآن بحث داغ وذکر حدیث با دل خویش همزبانی کرد تا که گفت السلام یامولا اشک بارید ونوحه خوانی کرد فصل فصل غروب غیرت بود به خیام حرم جسارت شد نیزه داران هجوم آوردند هرچه در خیمه بود غارت شد تاسرنیزه شد سر شهدا آتش خیمه ها زبانه کشید کودکان می گریختن اما شمر بی شرم تازیانه کشید لعنت حق به آنکه تنگ غروب آتش ظلم وکینه را افروخت دختری از امام عاشورا خیمه دامنش در آتش سوخت وای وای از غروب عاشورا وای وای از سر به نیزه بلند وای وای از اسیری طفلان دشمن و شادمانی ولبخند روضه خوان کردغش سرمنبر چشم من گشت غرق در گوهر بغض راه گلوی من بسته چه بگویم نگفتنم بهتر من وجودم هنوز همچون شمع از غم و درد وداغ می سوزد چیزی از جنس عشق در دل من همچنان چلچراغ می سوزد رحمت حق به مادرم که زمهر پای من را به روضه ها واکرد آنقدر یاحسین گفت تاکه مرا نوحه خوان حسین زهرا کرد
❤️✨ حسین جان: مادَرَمْ گُفْت: حُسِینْ تِکِه کَلامَتْ باشَد هَر وَقْت شُدی مَسْتِ رُخَش،شیرَمْ حَلالَت باشَد مِثلِ یِک مُردِه کِه یِکْ مَرتَبه جان میگیرَد دِلَم اَز بُردَنْ نامَت هَیِجان میگیرَد ❤️✨
متن روضه امام حسین علیه السلام ـ متن روضه روز عاشورا ـ حاج حسن داری میری پناه من، خدا نگهدارت رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت یه قرارایی داشتیم با هم حسین رفیق نیمه راه من،خدا نگهدارت این دم آخر نذار به قلبم آرزوتو سرت رو بالا بگیر، تا ببوسم گلوت رو شب عاشوراست،اجازه دارم روضه بخونم،امام زمان (عج) من رو ببخشه انگشترت رو داداش،بذار پیشم بمونه اگه ببری فردا،تو دست ساربونه پیغمبر اکرم(ص) هر وقت حسین رو میدید،از نوک پا تا موهای سر ابی عبدالله رو غرق بوسه میکرد،سئوال میکردند یا رسول الله(ص) این چه کاری است شما با این آقازاده میکنید؟مینشست گریه میکرد،میفرمود:دارم محل شمشیرها و نیزها و تیرها و دشنه ها و سنگا رو میبوسم. یازهرا بی بی جان چی شد سفارش فرمودید فقط زیر گلو رو ببوس،دلیلش رو گمان کنم به خود زینب هم نگفته فاطمه،فقط بی بی فاطمه سلام الله علیها فرمود:زینب جان خواست بره،وداع آخربود،علامتش اینه،پیراهن کهنه رو ازت میخواد،پیران رو که خواست یادت باشه زیر گلوش رو ببوسی،دلیل این بوسه برا زینب روز عاشورا معلوم شد،از بالای تل زینبیه نگاه میکرد،دید ملعون وارد گودال شد،هر کاری کرد….حسین…… داداش تو رو قسم میدم، به چادر زهرا زینبت رو تنها نذار،تو این بیابونا نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون داری میری پس لااقل این کارو بکن خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون خودت این کارو بکن،…حسین… نامحرم های نامرد،نقشه دارن برامون خودت بیا و وا کن،خلخال و از پاهامون اسیر شدن برا من،کشته شدن برا تو اینا کبود میکنند،صورت بچه ها رو یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت هر وقت نگات میکرد میزد زیر گریه یادته مادرم چقدر،دلش واست میسوخت اما کاشکی به جای پیروهن،کفن برات میدوخت دستای ذوالجناح و محکم گرفت سکینه برای آخرین بار،میخواد رو پات بشینه هرچی زد به ذوالجناح دید حرکت نمیکنه،ذوالجناح چرا من رو ازاین زن و بچه دور نمیکنی؟با سر اشاره کرد آقا،چه جوری برم، یه نگاه کن ببین، کی دست و پام رو بسته،نگاه کرد دید نازدانه، رو خاک ها نشسته، دید حالا که صداش نمیرسه،تو این این ضجه ها و ناله ها،هر کی یه چیزی میگه،حنجره سوخته از شدت عطش،راهی براش نمود،رفت دستای ذوالجناح رو بغل گرفت،همین که ابی عبدالله یه نگاه کرد،با اشاره گفت:بابا بیا پایین میخوام دورت بگردم، عزیز دلم بذار برم،گفت نمیشه، از اسب پیاده شد، رو خاک ها نشست حسین، آغوشش رو باز کرد،یعنی نازنین بابا،بیا تو بغلم بابا، بیا ببوسمت بابا، بیا بابات رو بو کن بابا، همین که حسین رفت دختر رو بغل بگیره،یه وقت دید سکینه دستاش رو گذاشت رو سینه ی بابا،بابا رو هُل داد عقب،گفت:بابا میخوای بری برو، قید بوسه رو زدم، دیگه نمیخوام بغلم کنی،دیگه نمیخوام رو پاهات بنشونی من رو،دیگه دلم نمیخواد ببوسی من رو،چه شد عزیز دلم؟ تو من رو از اسب پیاده کردی،گفتی بیا بغلم کن، حالا میگی نمیخوام،آروم بی جوهر،یه طوری که فقط خودش و بابا بشنوند،صدا زد بابا دلم لَک زده یه بار دیگه بغلم کنی،بابا جگرم پاره پاره است میدونم بری دیگه بر نمیگردی،بابا خیلی دلم میخواست یه بار دیگه دست رو سرم بکشی، خیلی دلم میخواست یه بار دیگه ببوسمت،خُب چیه؟پس چرا؟گفت: الان دیدم دختر مسلم بن عقیل از شکاف پرده ی خیمه داره نگاه میکنه، دلش هوا باباش رو میکنه، او دختر یتیمه،بابا برو یه جای دیگه تلافی میکنم، تلافی موند برا کجا؟ نیمه های دل شب اومد تو گودال،نیزه ها رو کنار زد، صورتش رو گذاشت رو سینه ی بابا، روای میگه دیدم دست ابی عبدالله، اومد دور گردنش….حسین……… ********* @emame3vom
🖌 آیا می‌دانستید که: نخستین کسی که اقدام به ثبت واقعه کربلا کرد، اصبغ بن نباته مجاشعی است. او کتابی نوشت به نام «مقتل الحسین(ع)». وی از یاران خاص و فداکار امیرمؤمنان علی (ع) به حساب می‌آمد و از شجاعان عرب بود. @emame3vom ------------------------- کنیه اصبغ بن نباته ابوالقاسم است. او از بنی حنظله، از تیره مُجاشع بن‌ دارم بود.[۱] وی کوفی و در خلافت امام علی(ع)، یکی از نام‌دارترین و استوارترین یاران آن امام بود.[۲] از برخی روایات، میزان محبوبیت و منزلت اَصبَغ نزد علی(ع) به خوبی آشکار است.[۳] به روایت نصر بن مزاحم، اصبغ پیرمردی زاهد و عابد بود و از جنگاوران عراق و از سرداران علی(ع) به‌شمار می‌آمد.[۴] اصبغ را یکی از اعضای «‌شرطة الخمیس‌» درجنگ صفین دانسته‌اند.[۵] از خود او درباره معنای عنوان «‌شرطة الخمیس‌» روایت شده است که ما با علی(ع) شرط و پیمان بستیم تا پای جان در راه او فداکاری کنیم.[۶] وی یکی از راویان رویدادهای جنگ صفیناست.[۷] از او روایاتی نیز در شرح حوادث جنگ جمل در دست است.[۸] اصبغ پس از امام علی(ع) مدتی زنده بود.[۹] او واقعه شهادت آن حضرت(ع) را گزارش کرده است.[۱۰] شیخ طوسی او را در طبقه اصحاب امام حسن(ع) نیز برشمرده است.[۱۱] تاریخ دقیق درگذشت او مشخص نیست و درباره اینکه او تا چه زمانی زنده بوده است، اقوال مختلفی وجود دارد و حتی گفته شده که وی پس از سده اول قمری درگذشته است.[۱۲] این اقوال گوناگون، از روایات مختلف وی -منقول در منابع روایی- سرچشمه گرفته است؛ برای مثال از او روایتی از امام حسن(ع)[۱۳] و امام حسین(ع) نقل شده است[۱۴] و یا شیخ طوسی[۱۵] آورده است که اصبغ اثری در «‌مقتل‌» امام حسین(ع) داشته است. در استناد این موارد، باید بسیار احتیاط کرد؛ زیرا مثلاً طریق روایی اثر یادشده را به سبب کثرت افراد مجهول، ضعیف شمرده‌اند.[۱۶] مایه شهرت اصبغ، شخصیت روایی اوست. رجال‌شناسانشیعی او را از ثقات برجسته شمرده‌اند.[۱۷] غالب روایاتی که وی نقل کرده، به امام علی(ع) می‌رسد. بیشتر این روایات در کتاب‌ها و منابع شیعی منعکس شده‌اند.[۱۸] بیشتر موضوعات روایات او تاریخی، فقهی و اخلاقی است. مشهورترین روایاتی که اصبغ از امام علی(ع) نقل کرده است، یکی عهدنامه معروف مالک اشتر است و دیگری وصیت امام به فرزندش محمد حنفیه.[۱۹] اصبغ از ابوایوب خالد بن زید انصاری، عمار بن یاسر وعمر بن خطاب نیز روایت کرده است.[۲۰] و گروهی چونابوالجارود، خالد نوفلی، محمد بن داوود غنوی، اجلح بن عبدالله کندی و ابوحمزه ثمالی از او روایت کرده‌اند.[۲۱ منبع مقاله: دایره المعارف بزرگ اسلامی گوگل، ویکی شیعه
•┈••✾◆🍃◆✾••┈• .ع👌 اصبغ بن نباته روايت كرده كه: ما همراه اميرالمومنين (ع) مى رفتيم. مردى از قريش با ما بود که می گفت: يا اميرالمومنين! مردها را كشتى، و بچه ها را يتيم كردى، و چنين و چنان كردى. اميرالمومنين (ع) متوجه او شد و فرمود: گمشو اى سگ. و ديديم سگ سياهى شد، و بنا كرد به آن حضرت پناه بردن و تضرع كردن. حضرت او را ديد و به حالش ترحم كرد و لبانش را حركت داد. ديديم باز مردى شد مانند سابق، و گفت: اى اميرالمومنين! شما بر امثال اين كار قدرت داريد و معاويه با شما معارضه مى كند؟! @emame3vom اميرالمومنين (ع) فرمود: ماييم بندگان بزرگوارى كه در گفتار بر خدا سبقت نمى گيرند و به فرمانش عمل مى كنند. 📚اثبات الهداة، ج 4، ص 546 و 547. •┈••✾◆🍃◆✾••┈•
🌻 جایگاه نزد ائمه علیهم السلام 🌻 ◾️ جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت به وی و نیز از برخورد شان با او در صحنه عمل، می توان دریافت. صفا و صمیمیتی که میان علی علیه السلام و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت، حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آن جا با او صحبت می کرد و و معارف دین را به او می آموخت. ◾️ یک بار امام علی میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود، در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما بردار!... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پول های آن شخص، تقلبی است و به حضرت قضیه را گفت. علی علیه السلام فرمود: «آنان هم را تلخ خواهند یافت.» در همین گفتگو بودند که آن مشتری، خرما ها را باز آورد و گفت: این خرما تلخ است... 1️⃣ ◾️ امام باقر علیه السلام می فرمود: «من به میثم بسیار علاقه مندم »، امام صادق علیه السلام به میثم درود فرستاد و از شان والا و مقام بلند او سخن گفت. ◾️ صالح - فرزند میثم - می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: برای من بگویید. پرسید: مگر حدیث را از پدرت نیاموخته ای؟ گفتم: آن هنگام من خرد سال بودم... 2️⃣ ◾️ امام باقر علیه السلام با این کلام، اشاره به مقام علمی و فضایل کلامی و دانش میثم می کند، به حدی که پسر میثم بودن را زمینه ای می داند که او را از شنیدن و آموختن حدیث، بی نیاز ساخته باشد. 🌴شهادت 🌴 ◾️ میثم، پیش از از آن با خبر بود و آن را از مولایش علی شنیده بود. امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه عبیدالله زیاد از تو بخواهد که از من تبری و بیزاری بجویی؟ میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد! امام: در غیر این صورت، به دارت آویخته و تو را می کشند. میثم گفت: و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست... ◾️ نه یک بار، بلکه بار ها، علی علیه السلام سرنوشت «شهادت بر سر عقیده و ایمان » را که در میثم تمار بود، به او یادآوری می کرد و میثم نیز بدون وحشت و هراس، خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد. ◾️ این که میثم، از شهادت خویش، خبر داشت و حتی جزئیات آن را هم از زبان مولایش شنیده بود، دلیل دیگری بر عظمت روح و ظرفیت بالا و قدرت ایمان او بود. ◾️ میثم، با این روحیه بالا و شهادت طلب، مدافعی بزرگ از حریم حق و خط ولایت بود. پس از شهادت امیرالمؤمنین گاهی برای زیارت به مدینه می آمد، و از امام حسن و امام حسین علیه السلام جدا می ماند. مردم و مدینه پذیرای سخنان میثم بودند و زبان گو و فضیلت گستر میثم، همواره در هرجا به نشر و بیان فضایل علی علیه السلام گویا بود، تا کوشش دشمنان امام در پنهان ساختن های آن حضرت، کمتر به نتیجه برسد. این، سفارش خود امام به میثم بود که فضایلش را نشر دهد. ◾️ صالح (یکی از فرزندان میثم) نقل کرده است که: پدرم گفت: روزی در بازار بودم، «اصبغ بن نباته » یکی از یاران علی علیه السلام نزد من آمد و با حالتی شگفت زده گفت: ای وای... میثم! از سخنی دشوار و عجیب شنیدم. گفتم: چه شنیدی؟ گفت: شنیدم که می فرمود: «حدیث و سخن اهل بیت، بسیار سنگین و دشوار است، و آن را جز فرشته ای مقرب یا پیامبری صاحب رسالت یا بنده مؤمنی که خداوند، دلش را برای آزموده است، توان تحملش را ندارد و به درک عمق آن نمی رسد.» ◾️ فوری برخاسته، خدمت حضرت علی علیه السلام رفتم و از او نسبت به کلامی که از «اصبغ » شنیده بودم، توضیح خواستم. حضرت، تبسمی کرد و فرمود: بنشین! ای میثم! آیا هر صاحب دانشی می تواند هر علمی را حمل کند و بار آن را بکشد؟! خداوند وقتی به فرشتگان گفت که می خواهم در ، جانشینی قرار دهم، فرشتگان گفتند: خدایا آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟ آن گاه با اشاره ای به داستان حضرت موسی و حضرت خضر و سوراخ کردن آن کشتی و کشتن آن غلام فرمود: پیامبر ما در روز دست من را گرفت و فرمود: «خدایا! هر که را من مولایش بودم، علی مولای اوست.» ولی جز اندکی که خداوند، نگاهشان داشت، آیا دیگران این کلام پیامبر را به دوش کشیدند و فهمیده و عمل کردند؟ ◾️ پس بشارت باد بر شما! که با آن چه از گفته پیامبر حمل کردید و به آن متعهد ماندید، خداوند به شما امتیازی بخشید که به فرشتگان و رسولان نداد. پس بدون پروا و گناه فضیلت ما و کار بزرگ و شأن والای ما را به مردم بازگویی کنید! 3️⃣ اثنی عشری 📚منابع: 1️⃣ بحار الانوار / ج 41 / ص 268 2️⃣ بحار الانوار / ج 53 / ص 112-113 3️⃣ بحار الانوار، ج 20، ص 383.
🔴سرنوشت عجیب یکی از قاتلان آ‌ل‌الله -یعقوب بن سلیمان مى‌گوید: شبى با عده‌اى نشسته و درباره شهادت امام حسین(ع) صحبت مى‌کردیم، یکى از اهل مجلس گفت: همه کسانى که در قتل امام حسین(ع) شرکت کردند، دچار بلاى جانى یا مالى شده یا خانواده اش گرفتار بلایى شده است، پیرمردى که در آنجا حضور داشت، گفت: من نیز در قتل او شرکت داشته‌ام، ولى تاکنون هیچ حادثه ناگوارى ندیده‌ام، اهل مجلس سخت بر او خشم گرفتند. ناگهان چراغ نفتى خراب شد، برخاست که درستش کند، انگشتانش آتش گرفت، انگشتانش را فوت کرد، ریشش هم آتش گرفت، بیرون رفت که آتش را با آب خاموش کند، خود را در رودخانه انداخت، ولى باز هم آتش بالاى سرش می‌چرخید و همین که سرش را از آب بیرون مى‌آورد، با آتش مى‌سوخت و به این ترتیب مرد، خدا لعنتش کند. -قاسم بن اصبغ بن نباته مى‌گوید: شخص زیبا و بسیار سفیدى از قبیله بنى‌دارم که شاهد قتل امام حسین(ع) بود را دیدم که سیاه‌رو شده بود، به او گفتم: به خاطر تغییر رنگ صورتت به زحمت تو را شناختم و گفت: مرد سفیدرویى از یاران حسین را که بر پیشانیش اثر سجده بود، کشته و سر او را به همراه بردم . @emame3vom قاسم بن اصبغ بن نباته مى‌گوید: در روزى که او را کشته بود، او را خوشحال و سوار بر اسب دیدم که سر او را به سینه اسب آویزان کرده بود و این سر مرتب به دستان اسب مى‌خورد، به پدرم گفتم: کاش کمى آن سر را بالا می‌برد، بین دستان اسب با آن سر چه مى‌کند. پدرم گفت: فرزندم! بلایى که بر سر او آورده‌اند، دردناکتر از این بوده است . همان شخص خودش به من گفت: از وقتى که او را کشته‌ام، هر شب در خواب به سراغم مى‌آید، شانه‌ام را گرفته و مى‌گوید: راه بیفت، مرا به جهنم برده و در آن مى‌اندازد تا صبح شود، یکى از همسران او که صدایش را هنگام خواب شنیده بود، مى‌گوید: شب تا صبح از فریاد او خوابمان نمى‌برد. قاسم بن اصبغ بن نباته مى‌گوید: با عده‌اى از جوانان قبیله پیش  همسرش رفتیم و از همسرش حالات او را پرسیدیم، او گفت: خودش همه چیز را گفته و راست گفته است . -عمار بن عمیر تمیمى مى‌گوید: هنگامى که سر عبیدالله بن زیاد ملعون و یاران او را آوردند، در حالى رسیدم که مردم مى‌گفتند: آمدند، هنگامى که سرها را آوردند، دیدم مارى در میان سرها رفت و در بینى عبیدالله بن زیاد ملعون وارد شد، آنگاه بیرون آمده و وارد بینى دیگرى شد. ‌ 🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
🔴دلنوشته دردودل حضرت ولی عصر(عج) با امام حسین(ع) حسین جان .... مهدی ام مهدی خسته ! دلم از بی وفایی ها شکسته ... حسین جان ... مانده ام تنهای تنها ! شده کرب و بلایم کوه و صحرا! حسین جان ... کاش من جای تو بودم ! چو یارانت بُدم گِرد وجودت ! شما گفتی ولی آنها نرفتند ...مرا یاران همه ، یک یک برفتند حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته حسین جان سال ها در انتظارم هنوز حسرت به یاران تو دارم حسین جان انتقام نگرفته ام من به جای امّتم شرمنده ام من حسین جان قطعه قطعه جسم اکبر(ع) سر افتاده'ی علی اصغر(ع) دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع) کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع) صدای ناله'ی جانسوز زهرا(س) فرار کودکان در دشت وصحرا همه منزل به منزل در اسارت چنان که شد به آل تو جسارت ! حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده بود هر صبح و شام در پیش دیده ز قلبم میزند بیرون شراره چه کاری سخت تر از انتظاره @emame3vom حسین جان گناه امّتم بسته دو دستم چه قدر دیگر بگویم من به امّت دعا باشد کلید قفل غیبت حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته... ☀️اللهم عجل لولیک فرج
((زینب هزار بار خودش هم شهید شد از بس که ازکنار شهیدان گذشته بود)) بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود .
⚫️سر شکستن حضرت امام سجاد علیه السلام مرحوم میرزای نوری در حدیثی طولانی روایت می کند: ....قَاٰمَ عَلَیٰ طُولِهِ وَ نَطَحَ الْجِدَارُ بِوَجْهِهِ، فَکَسَرَ انْفَهُ وَ شَجَّ رَأسَهُ وَ سَاٰلَ دَمُهُ عَلَیٰ صَدْرَهُ وَ خَرَّ مَغْشِّیَاً عَلَیْهِ مِنْ شِدَّةِ الْحُزْنِ وَ الْبُکَاءَ. در حین اینکه راوی در منزل امام علیه السلام مشغول روضه خوانی بود‌، حضرت (علیه السلام) تمام‌قد ایستادند و صورت مبارک خود را به دیوار منزل کوبیدند، به نحوی که بینی و سر حضرت شکاف برداشت و خون بر صورت و محاسن ایشان جاری گشت و از شدت حزن و گریه از هوش رفتند... دار السلام، جلد ۲، صفحه ۱۴٨، مؤسسة التاريخ العربي عبد کریم
شراب عشق را با تو چشیدم به وقتی که نوایِ تو شنیدم حسین ابن علی، ارباب بی سر ز لطف تو به این منزل رسیدم غم و اشک و عزایت آدمم کرد به شوق رویت از غفلت بُریدم تویی از مادر من مهربان تر به جز رحمت ز دستانت ندیدم جنون پای شما اوجِ تعقّل گداییِّ تو کرده رو سپیدم من از شور عزایت با شعورم‌ اسیری بودم از عشقت پَریدم کمر را خم نکردم بهرِ غیرت فقط پای علامت ها خمیدم تو هستی در کنار من همیشه که مست آیه یِ حبلُ الوَردیم نگاهی کن فقط عبدِ تو باشم بگویم بنده یِ شاهِ شهیدم نوایِ منتقم را روزیَم کُن که در فکر وصال آن وحیدم /عبدِ کریم/ .
ماه رجب با امام زمان(عج) آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنی درد فراق را با نفس خود دوا کنی غارت زده منم که ز تو دور مانده ام آقا چه میشود که تو ما را صدا کنی صد بار توبه کرده ام، اما شکسته ام بر این شکسته میشود آیا وفا کنی؟ جز بارگاه تو به کس حاجت نمیبرم کی میشود که حاجت ما را روا کنی من آن رعیتم که به خود ظلم کرده ام دور است از اینکه بنده خود را رها کنی ظلمِ به خود کنار، دلت را شکسته ام اما تو بین نافله ما را دعا کنی آیا شود به خاطره مادر از این حقیر در گردباد حادثه دفع بلا کنی