ثریا بهرامعلی یادم میمونه اون صبح سختی که باهام اومدی اونجا و حضورت باعث شد همه چیز برام راحت جلوه کنه رو ، یادم نمیره کمکم کردی دستم نلرزه تو زدن اون امضاها ، یادم میمونه بعدش رفتیم پاساژ گردی و شربت خیارسکنجبین خوردیم و تو راهروهای پله های خونه تون در حالی که داشتیم چرت و پرت میگفتیم و میخندیدیم بهت گفتم باورت میشه من انجامش دادم؟ و الان انقدر راحت و سبک و خالی از غمم؟
ثریا بهرامعلی تمام شب و روز هایی که مثل یک مادر برام حرص خوردی رو یادم میمونه
یادم میمونه در تمام طول مدت این ۸ سال رفاقت یکبار حسادت و این چیزهای زنانه رو درونت ندیدم و به اندازه ی خودم با غمم غمگین شدی و بیشتر از خودم با شادی هام خوشحالی کردی
زهرا ساجدی ، اون شبی که ساعت ۱۱ اومدم خونه تون بغلت کردم گریه کردم تا صبح همه ی اونچه دوسال کتمان کرده بودم رو برات گفتم تا خود صبح بیدار بودیم ، گفتی لجم درمیاد این پیرهن چهارخونه رو میپوشی ، کل لباس ها رو روسری هات رو درآوردیم و اون عبا سبزه و روسری نخودیه رو بهم دادی گفتی اینارو باید تو جلسه ی فردا بپوشی رو یادم میمونه
من اون حجم از حس خواهرانگی ای که اون شب ازت گرفتم رو همیشه یادم میمونه
یادم میمونه از شبی که تو زبر الحدید هم رو دیدیم تا الان رنگ صفا و یکرنگی و معرفت پاشوندی رو رفاقتمون، تو تنها کسی هستی که هر شوخی زشتی باهام میکنی ناراحت نمیشم
از بس میدونم که هیچ نیت بدی پشت ارتباطات با من نیست
زینب ابوطالبی یادم میمونه هرچقدر تلفن جواب ندادم و نیومدم ببینمت و بیشعور بازی درآوردم ذره ای مهربونیت رو کم نکردی
منو ول نکردی
موندی پای دوستیمون
من یادم میمونه که تو هر دوره ای از این ارتباط چندین ساله چه جوری منو هی شرمنده کردی
راستش من آدم به زلالی تو ندیدم حتی وقتی سر موضوعات سیاسی دعوامون میشه باز حس نمیکنم تو آدم بدی هستی باز میخوام برای زلالیت بمیرم
روحت مثل شیشه شفافه
هیچ کدری ای توش پیدا نمیشه
از معدود جاهایی که من تماماً احساس امنیت میکنم کنار توئه
شاید باورتون نشه من گاهی یک پیام ناشناس هایی میگیرم ، که مطمئنم این هارو برخی دوستام دادن
پیام هایی که با شناخت کامل از من و دونستن یک سری جزئیات سعی دارن اصطلاحا یک چیزی بگن که منو بچزونن
تو دنیایی که دوست ها میتونن همچین موجودات عجیبی باشن در لباس دوستی که تا یک محلی برای آسیب زدن به تو پیدا میکنن از اظهار پلیدی فروگذار نمیکنن ، وجود افرادی مثل این ها که نام بردم غنیمته
مبینا کشاورزیان تو نیز آدم با چشم و رویی هستی
حرمت دوستی و نون و نمک سرت میشه
من آدم با چشم و رو این روزها کم دیدم
یک دریدگی ای آدم ها در بدی پیدا کردن که حیرت آوره
این اهل حرمت بودنه برای من خیلی مهمه
ممنونم ازت مبینا که آدم با حرمتی هستی
برید برای معاشرت و دوستی آدم های با حرمت پیدا کنید
درمورد هانیه قزوینی و ساجده صالحی، دوقلو های از هم جدا افتاده هم دوست دارم یه چیزی بگم :
به نظرم هانیه و ساجده خیلی انسان های صافی هستن
با یک تفاوت
هانیه پاکی و بی شیله پیله بودنش اکتسابیه
یعنی آگاهانه انسان صافیه
اما ساجده نه، یک کودک درون دست نخورده داره،که آلوده نشده
و یک پاکی غیر آگاهانه از درونش میجوشه
اهل سیاست و داشتن چیزی در پشت پرده نیست و خیلی رو و یک رنگه
حتی وقتی عصبانی میشه تو حس میکنی این عصبانیت از روی سادگی و بی شیله پیلگیه
هانیه ولی یک مدل دیگه روحش آلوده نیست
یک مدلی که حس میکنم براش تلاش کرده وبه دستش اورده
به خاطر کوچ من در سال های متمادی به تهران وقت نشد بیشتر و عمیق تر باهم باشیم
انشالله در آینده این اتفاق بیفته
چقدر دلم برای نوجوانی م تنگ شده
برای سال هایی که واقعا در دوعالم هیچ دغدغه ای نداشتم و مثه خُلا الکی بی دلیل حتی، یکسره میخندیدم
و چه عجیب که من نمیدونم اصلا کیا تو کانالمن
منم دوستت دارم زهرا احمدی جان
یاد اون روزهای خیلی خیلی قشنگ بخیر
دیگه کسی هست از آشناهای قدیم که تو کانال باشه؟
دستش رو بگیره بالا