eitaa logo
امام نوشت🚬
545 دنبال‌کننده
307 عکس
43 ویدیو
1 فایل
مدخل ارتباط با امام نجمی https://abzarek.ir/service-p/msg/4282511
مشاهده در ایتا
دانلود
استاد گفت خودتون رو با شغل هاتون توصیفی وار معرفی کنید به عربی یکی مهندس بود یکی معلم بود یکی دانشجو بود منم به عنوان شغل گفتم انا مجاهده فی سبیل الله😂 قیافه استاد😐 قیافه بچه ها😐 قیافه من😎🤓
خانم خانه دار به عربی میشه《 ربة البيت》 چه قشنگگگگ🫠
اگر ناامیدید از زندگی ، اگر فکر می‌کنید خدا صداتون رو نمیشنوه ، اگر حس میکنید هیچ اتفاق مثبتی قرار نیست بیفته ، اگر خسته اید از همه چی ، اگر یأس تمام وجودتون رو گرفته در مورد این ها با من حرف نزنید و این حس ها و حرف هاتون رو به من انتقال ندید من مورد مناسبی برای شنیدن درد دل های این شکلی نیستم و حالم با آدم فاز منفی و انرژی منفی بد میشه هرچند مشکلات با درست نگاه کردن ما بهشون اصلا دارک نیستن و بخشی از زندگین و برای حلشون باید جنگید و با انگیزه ای که برای تلاش در تو ایجاد میکنن خودشون عامل عدم رکود و افسردگین ، فاز جِزناله و ناامیدی و غر غر کردن و آیه ی یأس خوندن درباره ی همون مشکلات برام اصلا قابل تحمل نیست و تو رودروایسی بهتون نمیگم لطفا بس کن ولی شما لطفا بس کنید من واقعا سعی کردم از دل آتیشِ غم های خودم ، ققنوس خوشحال بیام بیرون تحمل هیچ نوع جِزناله ای ندارم دیگه از بیرون حس میکنم وجودم شده سطل زباله ی غم های آدم ها باید هی بیام غم هاشون رو دریافت کنم و تسکین بدم ولی خب ظرفیتش رو ندارم دیگه دلم میگیره با من حرف های خوب و امیدوارانه و قشنگ بزنید لطفا حالم با غمتون خراب میشه
یکی از تغییرات عجیب و غیرقابل باوری که داشتم ( برای خودم لااقل ) این بوده که از کسی که روانی بچه ی پسر بود تبدیل شدم به آدمی که دیگه اصلا دلش نمیخواد حتی یه دونه بچه ی پسر داشته باشه و عاشق دختره
امام نوشت🚬
یکی از تغییرات عجیب و غیرقابل باوری که داشتم ( برای خودم لااقل ) این بوده که از کسی که روانی بچه ی پ
حس میکنم از تاثیرات بیشتر شدن انرژی زنانه م هم هست این تغییر قدیما عاشق سِرتِقی و شلوغ بودن و کَلاّش بودن پسر بچه ها در نوع مواجه شون بادنیا بودم میگفتم دخترا لوسن و با پسر بچه ها راحت تره کنار اومدن ، عاشق این بودم که پسرمو بفرستم زورخونه، مشتی و باحال تربیتش کنم ، باهاش بزنیم تو سر وکله ی هم و دوتایی همش تو چالش و هیجان باشیم اما الان واقعا نه ازاین فضا خوشم میاد نه این ها برام جذابیتی دارن ! دلم میخواد دو سه تا دختر ناز با موهای بلند داشته باشم ، با حوصله ناز کردن ها و اداها و غرغر های دخترونه شون رو بشنوم ، به جای هیجان و شلوغی،اون آرامش و عاطفه ی دختر داشتن تو خونمون جاری باشه در آینده ، با دخترام قرتی بازی دربیاریم و کیک بپزیم و عصرهای جمعه که روز تمیز کاریه بوی شامپوهای خوشبوی موهاشون و لوسیون هاشون بپیچه تو خونه آدم دختر هاشو با خیال راحت و بی چالش میگیره زیر پروبالش زندگیش رو میکنه ولی پسر خیلی دَدَریه و پردردسر خوشم نمیاد اصلا دیگه از بچه ی پسر و این به خاطر تغییراتی که در خودم اتفاق افتاده هم هست
البته یک باگی وجود داره اونم اینکه من پسر رو راحت میتونم مذهبی تربیت کنم ولی دختر رو نه ! دیشب داشتم به دوستام میگفتم ، دختر رو وقتی خیلی مذهبی تربیت میکنی یهو پسر میشه روحیاتش میره به سمت مردونه شدن !
برای تموم درهایی که بسته شد تا فقط به در خانه‌ی علی(ع) و فرزندان علی(ع) بروم، شکر
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر همه ازم کوچیکتر بودن در خواستگاری های این ۷۰ شب که دیگه حس پیری داره بهم دست میده ! هم سن و سال های خودم کجان ؟ هفت هشت نه ده دوازه پونزده سال بزرگتر هایِ ازخودم کجان ؟ چرا انقدر همه کوچولو شدن ! چرا مادر ها انقدر زود برای پسرهاشون زن میگیرن ! بابا اخه پسر بیست و یکی دو سه چهار ساله چی میفهمه ؟! اینا چهار سال دیگه بزرگ میشن می‌فهمن اصلا زن این مدلی نمیخواستن یه مدل دیگه ای میخواستن ! این چه مُدیه ما بین خودمون راه انداختیم که مذهبی هستی باید زود ازدواج کنی ازدواج که فقط بنا بر کشش جنسی عاطفی نباید شکل بگیره یه نخود عقل هم باید تو سر آدم بیاد به هر حال در هر صورت من حس پیری بهم دست داد حس میکنم جای ننه ی این پسرهایی هستم که این شب ها خودشون یا ننه شون بهم پیشنهاد دادن نکنه واقعا ۲۷ سال خیلی سن زیادیه ! پس چرا من خودم حس میکنم واقعا در کودکی به سر میبرم هنوز
واقعا زر میزنن که وضعیت اقتصادی رو آمار ازدواج تاثیر گذاشته تو تجمع یکی در میون ننه ها و دوتا در میون پسرها درحال خواستگاری و ازدواجن ازدواج ها خیلی جدی ازدواج
امام نوشت🚬
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر هم
من با همین استدلال دارم تمام تلاش و مقاومتم رو میکنم که جلوی مادرم رو بگیرم داداشم رو زن نده ! مثل روز برام روشنه که این بچه هیچی هنوز از زندگی نمیفهمه مثل روز ها
کاش یکی بود منو می‌برد تو روشویی صورتمو با ژل و تونر می‌شست یه مرطوب کننده برام میزد و یه کرم دور چشم و بعد می‌آوردم میذاشتم رو بالشتم و پتو رو می‌کشید رو کله م و من میتونستم غش کنم و بیهوش بشم از خستگی و راحت تا صبح بخوابم