واقعا زر میزنن که وضعیت اقتصادی رو آمار ازدواج تاثیر گذاشته
تو تجمع یکی در میون ننه ها و دوتا در میون پسرها درحال خواستگاری و ازدواجن
ازدواج ها
خیلی جدی ازدواج
امام نوشت🚬
خیلی جدی هر ننه و پسری که تو تجمع خواستگاری میکنن از آدم دهه هشتادی هستن و از من کوچیکتر... انقدر هم
من با همین استدلال دارم تمام تلاش و مقاومتم رو میکنم که جلوی مادرم رو بگیرم داداشم رو زن نده !
مثل روز برام روشنه که این بچه هیچی هنوز از زندگی نمیفهمه
مثل روز ها
کاش یکی بود منو میبرد تو روشویی صورتمو با ژل و تونر میشست یه مرطوب کننده برام میزد و یه کرم دور چشم و بعد میآوردم میذاشتم رو بالشتم و پتو رو میکشید رو کله م و من میتونستم غش کنم و بیهوش بشم از خستگی و راحت تا صبح بخوابم
چقدر فائزه صفدری شیرین و خلاقه در بذله گویی
کم کم دارم تمام دوست های رضایی رو برمیدارم برای خودم
اول مهسا و حالا هم خیز برداشتم برای فائزه :)))
این پدیده ی دوست شدن با دوست های دوست رو نرمالایز کنید که خیانت به دوستِ اول محسوب نشه دیگه لطفا
لیکن وقتی ورزش میکنم به جای اینکه خسته بشم و بیفتم، انرژیم برای درس خوندن و بقیه ی کارام بیشتر میشه
ولی وقتی ورزش نمیکنم خسته ترم و حوصله ندارم بقیه ی کارامم انجام بدم
واقعا از اراکی بازی اراکیا خسته شدم
و تحمل رفتارهاشون برام سخت شده !!!
کاش حداقل یاد بگیرم مدل خودشون باهاشون رفتار کنم که انقدر آسیب نبینم و حرص نخورم
در کل حس میکنم برای زندگی در اجتماع آدم های این روزگار که دریده رفتار کردن رو خوب مشق کردن زیادی خجالتی ام ، همه چیز بر اساس منطق سود و زیان و عوضی بازی داره پیش میره ،یکم تو وادی مرام معرفت و انسان بودن و رعایت احوال آدم ها که هستی جوری از روت رد میشن و لِهت میکنن که مات و مبهوت میمونی
گاهی به خودم میگم حقته !
چرا درس نمیگیری
چرا یاد نمیگیری بی رودروایسی بودن با آدم ها رو ، واقعا حس میکنم یک میدان دوندگی ای مهیا شده همه دارن بدو بدو میرن برسن به یه چسه بیشتر منتفع شدن از دنیا و در راه همین یه چسه ها هرچی آدم سر راهشون هست رو له و زخمی میکنن و براشون هیچ اهمیتی نداره
و راستش زندگی کردن تو یک همچین اتمسفری برام زجرآوره
هلاک رفاقت ها ، روابط انسانی ، روابط عاطفی ، روابط کاری و هر نوع رابطه ای هستم که کمی فاصله گرفته باشه از این منطق سود و زیان !
ولی خارج از چهارچوب خانواده سخت و غیر ممکنه پیدا کردن چنین چیزی و انگار آدما فقط و فقط به فکر خودشونن
در یک شکل و حد افراطی
قشنگ هر شب باید بشینم برای مامان بابام داستان هایی تعریف کنم مبنی بر اینکه آدما چطور روشون میشه اینطور رفتار کنن !
جداً روحم احساس خستگی میکنه
از اینکه باید در همه ی روابطم با آدم ها یک گارد محکم ببندم دورم که آسیبی نتونن بهم بزنن
فقط میتونم از همه ی عالم پناه ببرم به آغوش مامان بابام و خیالم راحت باشه که آسیبی متوجه من نمیشه از سمتشون
بعد اینکه این حجم از گرگ بودن رو کجا یاد میگیرید؟
من هرچقدر آسیب میبینم و در معرض تجربه های سخت قرار میگیرم ،همچنان نابخرد و ساده ام
نمیدونم واقعا آدم ها کجا و چه جوری بزرگ میشن که انقدر تمیز یاد میگیرن از هوش سیاهشون استفاده کنن
حسین طاهریهوامونو تو که داریا.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
تو این زمونه به هیچ کسی غیر خودت تکیه نکردم
ببخش عزیزم هنوز برات یه دل سیر گریه نکردم