🌷🕊
آنچه روشن کند روزهای مرا،لبخندزیبای شماست.
✋سلام برشما همسنگران و دوستداران شهـــــداء 🍃
روزمان راباسلام وتوسل به شهدابیمه کنیم.
سلام برشهداییکه مردانه جنگیدندتاما امروز در آرامش وامنیت کامل زندگی کنیم.
امروزهرچی کارخیراز دستت برمیاد ازطرف رفیق شهیدمون ﴿#مجیدملاصالحی﴾
برای امام زمانت انجام بده،
باشه؟؟
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🌷🕊
#طلبهشهیدمجیدملاصالحی: به عنوان یک شهید از مردم یک پیرو میخواهم
تولد: ۱۵ شهریور ۱۳۴۶ تهران
شهادت: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ فکه
🔹️شهیدملا صالحی در فرازی از وصیتنامه اش اشاره دارد که اگر سعادتی بزرگ تر نصیبم گشت و شهید شدم چند توصیه به تمام مسلمین میکنم :
◇ اول اینکه: به دستورات و سخنان فرمانده کل قوا امام خمینی و یاوران ایشان که روحانیت اصیل هستند گوش فرا داده و عمل کنید.
◇ دومین توصیه من : وحدت و اتحاد را حفظ کنید که به قول امام ما هرچه داریم از وحدتمان است.
◇ سوم: ارگان های انقلابی را حمایت کرده البته تا زمانی که در خط امام و هدفشان اسلام باشد.
◇ چهارم: به نماز اول وقت و نماز شب توجه بسیار داشته باشید و به شهدا و خانواده های آنها احترام بگذارید. در مقابل احکام الهی مرید تام باشید.
◇ و بعد یقین داشته باشید تا زمانی که در خط امام و در صحنه باشید و نسبت به مسائل بی تفاوت نباشید دشمنان شما قادر نخواهند بود که شما را شکست دهند.
◇ از دانش آموزان عزیز می خواهم همراه با پاسداری از انقلاب اسلامی تحصیل علم را فراموش نکنند که درس خواندن شما در سرنوشت انقلاب اسلامی اثر دارد.
🔺️ در خاتمه من به عنوان یک شهید، فقط عزادار نمی خواهم، بلکه پیرو می خواهم
🍃یادش گرامی ونامش جاودان
🍃دسته گلی از صلوات به نیابت از این شهیدوالامقام هدیه می کنیم به حضرت ولیعصرارواحنا فداه
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفَرَجَهم
به امید نگاهی از جانب پُر مهرشان
#یادشهداکمترازشهادتنیست
#درودورحمتخداوندبرپدرومادراینشهیدبزرگوار
🤲 دعای این شهید عزیز بدرقه امروزتان ان شاء الله
╭🌷🕊 ┅────────┅╮
@emamzadeganeshgh
╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
🇮🇷🌷🕊
✨ بعضی از بلندگوهایی که سال گذشته سقوط جمهوری اسلامی ایران را فریاد میزدند دیروز مجبور شدند میکروفونهای خود را جلوی رهبر قدرتمند جمهوری اسلامی ایران بگذارند!😉🇮🇷💪
#ایران_قوی
#امام_خامنه_ای
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
╭🌷🕊 ┅────────┅╮
@emamzadeganeshgh
╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
💢تشکر از ملت ایران که به خاطر خون شهدا رای دادند ...
#ایران_قوی
#انتخابات
#انتخاب_مردم
#مشارکت_حداکثری
#حضور
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
╭🌷🕊 ┅────────┅╮
@emamzadeganeshgh
╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
♦️رای اولی ها تو انتخابات امسال دقیقا مثل موشک هایپرسونیک عمل کردند
🔹جوان، محکم، کوبنده و غیر قابل باور️️
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
#رأی_اولی
#انتخابات
╭🌷🕊 ┅────────┅╮
@emamzadeganeshgh
╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃
✫ #رمان_دختر_شینا 🌷🍃
✫⇠ #قسمت_نود_وهفتم
دلهره ای افتاده بود به جانم که آن سرش ناپیدا. توی فکرهای پریشان و ناجور خودم بودم که دوباره در زدند. به هول دویدم جلوی در. همین که در را باز کردم، دیدم یک مینی بوس جلوی در خانه پارک کرده و فامیل و حاج آقایم و شیرین جان و برادرشوهر و اهل فامیل دارند از ماشین پیاده می شوند. همان جلوی در وا رفتم. دیگر مطمئن شدم اتفاقی افتاده. هر چه قسمشان دادم و اصرار کردم بگویند چه اتفاقی افتاده، کسی جواب درست و حسابی نداد. همه یک کلام شده بودند: «صمد پیغام فرستاده، بیاییم سری به شما بزنیم.»
باید باور می کردم؛ اما باور نکردم. می دانستم دارند دروغ می گویند. اگر راست می گفتند، پس چرا صمد تا این وقت شب نیامده بود. تیمور با برادرش کجا رفته؟! چرا هنوز برنگشتند. این همه مهمان چطور یک دفعه هوای ما را کردند.
مجبور بودم برای مهمان هایم شام بپزم. رفتم توی آشپزخانه. غذا می پختم و اشک می ریختم. بالاخره شام آماده شد. اما خبری از صمد و برادرهایش نشد. به ناچار شام را آوردم. بعد از شام هم با همان دو سه دست لحاف و تشکی که داشتیم، جای مهمان ها را انداختم. کمی بعد، همه خوابیدند. اما مگر من خوابم می برد! منتظر صمد بودم. از دل آشوبه و نگرانی خوابم نمی برد. تا صدای تقّه ای می آمد، از جا می پریدم و چشم می دوختم به تاریکیِ توی حیاط؛ اما نه خبری از صمد بود، نه تیمور و ستار.
✫ #رمان_دختر_شینا 🌷🍃
✫⇠ #قسمت_نود_وهشتم
نمی دانم چطور خوابم برد؛ اما یادم هست تا صبح خواب های آشفته و ناجور می دیدم. صبح زود، بعد از نماز، صبحانه نخورده پدرشوهرم آماده رفتن شد. مادرشوهرم هم چادرش را برداشت و دنبالش دوید. دیگر نمی توانستم تاب بیاورم. چادرم را سرکردم و گفتم: «من هم می آیم.»
پدرشوهرم با عصبانیت گفت: «نه نمی شود. تو کجا می خواهی بیایی؟! ما کار داریم. تو بمان خانه پیش بچه هایت.»
گریه ام گرفت. می نالیدم و می گفتم: «تو را به خدا راستش را بگویید. چه بلایی سر صمد آمده؟! من که می دانم صمد طوری شده. راستش را بگویید.»
پدرشوهرم دوباره گفت: «تو برو به مهمان هایت برس. الان از خواب بیدار می شوند، صبحانه می خواهند.»
زارزار گریه می کردم و به پهنای صورتم اشک می ریختم، گفتم: «شیرین جان هست. اگر مرا نبرید، خودم همین الان می روم دادگاه انقلاب.»
این را که گفتم، پدرشوهرم کوتاه آمد. مادرشوهرم هم دلش برایم سوخت و گفت: «ما هم درست و حسابی خبر نداریم. می گویند صمد زخمی شده و الان بیمارستان است.»
این را که شنیدم، پاهایم سست شد.
💟ادامه دارد...
نویسنده: #بهناز_ضرابی_زاده
#دختر_شینا
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
🇮🇷🕊
بهشکرانۀ سلامتی و اقتدار #حضرتعشق
دریای دلها میشکافد با قدمهایت
فرقی ندارد با عصا یا بی عصا باشی
آقای ما، باکی نداریم از همه دنیا
وقتیکه تو فرمانده کل قوا باشی
✍️ محمدتقی عارفیان، ۱۴۰۲/۱۲/۱۲
#انتخابات
#ایران_اسلامی
#فرمانده_کل_قوا
#حضور_آگاهانۀ_مردم
#وحدت_دشمنشکن_مردم
#لبیک_یا_خامنه_ای
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
╭🌷🕊 ┅────────┅╮
@emamzadeganeshgh
╰ ┅ ───────── ┅ ┅ ╯