امحا
حقا که زیبا بود.
از آخرین تئاترایی که تو مولوی میرفتم بیشتر دو سال بود که گذشته بود و بعد فصل شیدایی دوباره جای خالی تئاتر تو زنرگیم داره حس میشه
منو ببرین تهران لطفااا
امحا
وقتایی که دلم برای ورژن قدیمی و قشنگت برای کنارت بودن برای خندیدن برای دو سال پیشمون تنگ میشه ب
وقتی بدبودنو یادگرفتیم دیگه آدمِ قبل نشدم
خبرداری که زندهم هنوز؟
فرض کن سرمو بزارم رو شونه کسی که نیست
و برم تو بغل کسی که رفت
و حالا فرض کن این فرض نبود.
امحا
وقتی بدبودنو یادگرفتیم دیگه آدمِ قبل نشدم خبرداری که زندهم هنوز؟
طولانیترین مدتیه که ازم خبری نگرفتی
بزار به این که فراموشم کردی فکر نکنم