`𐌼𝛈𝛘
خوشبحال شما واسه من نبوده من پیرتر شدم شکسته تر شدم پر از خاطرات بد تفریحات ۰ افسردگی و ضعف اعصاب ۱
دوران کنکور هم همین بود
الانم تغییری نکرد
فقط بیشتر وقت دارم تا به بدبختیهام فکر کنم
بیشتر وقت دارم تا نابود شدن خودمو ببینم
حداقل اون موقع سرم تو کتاب بود چیزی حالیم نمیشد و مینداختم گردن درسا
دلم نمیخواست به این نتیجه برسم
ولی اوضاع داره منو به این نتیجه میرسونه که شاید خدا از زجر کشیدن بعضی آدما خوشش میاد ( که احتمالا منم جزوشون هستم )
`𐌼𝛈𝛘
از خودم به کودک درونم: متاسفم که هیچ وقت بهت گفته نشد «تو کافی هستی»
متاسفم که احساس تنهایی کردی
`𐌼𝛈𝛘
متاسفم که هیچ وقت شونه ای برای تکیه کردن نداشتی
متاسفم که هیچ وقت بهت نگفتم که دوست دارم :)))