هدایت شده از UN
پشت در مخفی خونت ، یه حیاطی هست که پاییز همیشه در حال رسیدنه .
تو واردش که بشی ، صدای خشخش برگها زیر کفشهاته و هوا بوی سیب رسیده میده .
یه درخت بزرگ توی وسط حیاط ایستاده و ساعت قدیمیای روی تنهاش آویزونه .
باد شاخهها رو تکون میده و برگها روی هوا میچرخن .
اینجا هر لحظه شبیه وداعی آروم است ، اما توی همین وداع ، نوعی زیبایی بینهایت پنهونه .
پاییز برای تو پناهگاهه ، برای تو یه فصل نیست . یه حالتی از روحه
پخ : https://eitaa.com/emptyl
هدایت شده از 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝓒𝗁𝖾𝗋𝗋𝗒 .
به گذشته نگاه میکنم و فقط با خودم میگم اونایی که تمام خودت رو براشون میزاشتی الان کجان؟
هدایت شده از ࣭ 𝖵𝗂𝖽𝖾𝗈 فور نده
440.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝖼︎ּ𝗅︎𝗂𝖼︎𝗄︎ 𝗍𝗈 𝗏︎𝗂𝗌𝗂𝗍 𝗏︎𝗂ꩌꩌꩌּ𝖽𝖾𝗈
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_99hxenw&btn=Linda
لینک ناشناسم بمونه اینجا.
به استرس عادت کردم؛ حتی اگه دلیلی برای استرس داشتن وجود نداشته باشه از اینکه همه چیز در من آروم استرسم میگیره. انگار داره بهم هشدار میده که اتفاق بدی قراره بیوفته. شاید هم همه چیز رو بی جهت برای خودم بزرگ میکنم ولی خب همزمان که حاضر نیستم یک لحظه استرس رو تحمل کنم به همون اندازه هم وقتی استرس و منبع استرسی وجود نداره استرس میگیرم.