هدایت شده از عقلب
تنبلی با اهمالکاری خیلی فرق داره.
چرخه یه اهمالکار معمولا اینجوریه:
- میدونه باید یه کاری انجام بده.
- هی درمورد اینکه باید اون کار انجام بشه و فرایندش چطوریه فکر میکنه.
- دائم انجام دادنش رو عقب میاندازه.
- از اینکه نمیتونه کارو شروع کنه حالش بد میشه، نسبت به خودش احساس بدی پیدا میکنه و به زمین و زمان و خودش فحش میده.
- فریز میشه: یعنی هرچی که بهش فکر کرده بود و هرچقدر انگیزه و علاقه جمع کرده بود همش انگار دود هوا میشه.
بعد از این مراحل یا دقیقه نود، بدنش میره تو حالت بقا و تند تند یه کاری سر هم میکنه و یا اینکه کلا بیخیال میشه. حالت دوم خیلی بدتره چون حس ناکامی شدیدی ایجاد میکنه و این فرض اون آدم که من از پس هیچی برنمیام تایید میشه. اینجور اهمالکارها استرس شدیدی رو تجربه میکنن و سعی میکنن از هر کار و مسئولیتی فرار کنن چون به این باور رسیدن که من به درد هیچ کاری نمیخورم.
فرقش با تنبلی چیه؟ آدم تنبل اصلا خودش رو درگیر این چیزا و این چرخه نمیکنه. استراحت میکنه بزرگوار و از این هیچ کاری نکردن لذت هم میبره.
به آدمهای اهمالکار برچسب تنبلی نزنید چون خیلی بیانصافیه، اونا معمولا کارو درمیارن فقط خودشون و بقیه رو پیر میکنن. روند درمان این دو گروه هم کاملا با هم متفاوته. قبلا درمورد راههای بهبود اهمالکاری نوشتم ولی اگه ریشههای قوی و همبودهای دیگهای داشته باشه خوددرمانی جواب نمیده. اما تنبلی معمولا خیلی فردیه و برای درمانش بهتره هرچه سریعتر به روانشناس مراجعه بشه.
✅ @aghalb
هدایت شده از علی خان آبادی
📚شاید در بهشت بشناسمت!
این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پندآموز است که در یک برنامه تلویزیونی مطرح شد. مجری یک برنامه تلویزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید: مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟ فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم. در مرحله اول گمان میکردم خوشبختی در جمعآوری ثروت و کالاست، اما این چنین نبود. در مرحله دوم چنین به گمانم میرسید که خوشبختی در جمعآوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود. در مرحله سوم با خود فکر کردم که خوشبختی در به دست آوردن پروژههای بزرگ مانند خرید یک مکان تفریحی و غیره است، اما باز هم آنطور که فکر میکردم نبود.
در مرحله چهارم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد. پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول صندلیهای مخصوص خریده شود، و من هم بیدرنگ این پیشنهاد را قبول کردم. اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیهها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! کودکان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لبهایشان نقش بسته بود. اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود! هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت!
سعی کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او در حالی که با چشمانش به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمیداد! خَم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟ این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم. او گفت: میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظه ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشکر کنم
@alikhanabadi
668.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️آچاری با طراحی فوق العادہ جالب که به هر پیچی میخوره !
@emptyy
هدایت شده از پارکدوبل
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬کَپتِن کامریز که معرف حضور هستن؟؟ با لطف پدر خانمشون تونستن مجوز پرواز بگیرن
@parkedoble ✅