eitaa logo
تهی
3.4هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
3.6هزار ویدیو
16 فایل
مدیر👇 @admin40 ارسال سوژه و انتقاد و پیشنهاد👇 @ghorbani261 کانال در سروش👇 https://splus.ir/bohloool کانال دیگه در ایتا👇 @bohlool
مشاهده در ایتا
دانلود
میگن کبک ها بین خودشون یه مثال دارن که میگه: یارو عین آدم سرشو کرده تو گوشی😂😂 @emptyy
هدایت شده از علی خان آبادی
شانس فقط لطف‌اله، همسایه دیوار به دیوار رجب رحمانی که حتی اونم چپوند تو دانشگاه استخدامش کرده. یه رجب چیه؟ ما که تو کل شهر ‎ 🗣ایلجان @alikhanabadi
خائن ترین های تاریخ بشریت یه جاهایی دیگه اسرائیلم باید بیاد جلوی این اصلاح‌طلبا شاگردی کنه، انقدر که با منافع ملی دشمنی دارن اینا!!! @ahadiis
وقتی نمره قبولی رو به سمتت کج میکنن @bohlool
نام آثار : تمساح‌های آسمان😅😅😂 @emptyy
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از این کبابه میخواممم 🫠🥹 @emptyy
🔅 ✍ راز آرامش و فراغت از اضطراب چیست؟ 🔹مردی سوار هواپیما شد. سمینارش تازه به پایان رسیده بود. او می‎رفت تا در سمینار بعدی شرکت کند و دیگران را به‌سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. 🔸هواپیما از زمین برخاست. مدتی گذشت. همه به گفت‌وگو مشغول بودند. مرد در افکارش غوطه‌ور بود که در جلسه‌ بعدی چه‎ بگوید و چگونه بر مردم تأثیر بگذارد. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد که کمربندها را ببندید. 🔹اندکی بعد، صدایی از بلندگو به گوش رسید: لطفاً همگی در صندلی‌های خود بنشینید. طوفان بزرگی در پیش است. 🔸موجی از نگرانی به دل‌ها راه یافت، امّا همه کوشیدند ظاهر خود را آرام نشان دهند. کمی گذشت. 🔹طوفان شروع شد. صاعقه زد و نعره رعد برخاست. کم‌کم نگرانی از درون دل‌ها به چهره‌ها راه یافت. بعضی دست به دعا برداشتند. طولی نکشید که هواپیما در طوفانی خروشان بالا و پایین می‌رفت. گویی هم‌اکنون به زمین برخورد می‎کند و از هم متلاشی می‎گردد. 🔸مرد نیز نگران شد. اضطراب به جانش چنگ انداخت. از آن همه مطالب که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند. سعی کرد اضطراب را از خود دور کند امّا سودی نداشت. 🔹نگاهی به دیگران انداخت. همه آشفته بودند و نگران که آیا از این سفر جان سالم به در خواهند برد؟ 🔸ناگاه نگاهش به دخترکی خردسال افتاد. آرام و بی‎صدا نشسته بود و کتابش را می‌خواند. آرامشی زیبا چهره‌اش را در خود فروبرده بود. 🔹هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می‎کرد. انگار طوفان مشت‎های خود را به هواپیما می‎کوفت. امّا هیچ‌کدام این‌ها در دخترک تأثیری نداشت. گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می‎خورد و در آن آرامش بی‎مانند به خواندن کتابش ادامه می‎داد. 🔸مرد ابداً نمی‎توانست باور کند. او چگونه می‎توانست چنین ساکت و خاموش بماند و آرامش خویش را حفظ کند؟ 🔹بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد و فرود آمد. مسافران شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا مرد می‎خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند. او ماند و دخترک. 🔸مرد به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و سپس از آرامش او پرسید که چرا هیچ هراسی در دلش نبود زمانی که همه آشفته بودند؟ 🔹دخترک به‌سادگی جواب داد: چون خلبان پدرم بود. او داشت مرا به خانه می‎برد. اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند. 🔸گویی آب سردی بود بر بدن مرد، سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن، این است راز آرامش و فراغت از اضطراب. 🔹به خدای مهربانی‌ها اعتماد کنیم، حتی در سهمگین‌ترین طوفان‌ها، و بدانیم او خلبان ماهری است. @emptyy
هدایت شده از عقلب
‏سال ها مستقل بودم ، اسم خانم مهندس و هم یدک میکشیدم ازدواج کردم با اصرار خودم خانه داری و انتخاب کردم روحی و جسمی ده سال جوون تر شدم دیگه به اون سالای سیاه نمیخوام برگردم لعنت به اونا که گفتن زن قوی زن شاغلیه که دیر ازدواج کنه و بچه های کمی داشته باشه ✅ @aghalb
هدایت شده از عقلب
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنه داره از روان پزشک مشاوره میگیره میگه شوهرم خیلی بی حسه بهم!! و سوالات مشاور بافقی.... دکتر روان پزشک: من اگر خونه تونو پیدا کنم با ترکه انار😊 سیاهت می‌کنم. خاک بر سر اون شوهرت که با داشتن زنی مثل تو نمی‌رود یک زن دیگر بگیرد 😄 ✅ @aghalb
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑همکاری دو زنبور برای باز کردن درب یک بطری نوشابه!😍 @emptyy
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦀"من از تو محافظت می کنم" زیباترین ویدئویی که دیدنش لازمه، خرچنگ در حال محافظت از جفتش @emptyy