هدایت شده از حرفهاینیمهشب):
پارت سیزدهم
چشمهام رو به سختی باز کردم.
بوی بیمارستان همه جا رو پر کرده بود.
چند لحظه طول کشید تا یادم بیاد چه اتفاقی افتاده.
کنار تختم، امیر نشسته بود.
سرش روی دستهاش بود و خوابش برده بود.
اما چیزی که باعث شد نفسم بند بیاد، بانداژ روی دستش بود.
پرستار با لبخند گفت:
«اگر اون پسر خودش رو جلوی ماشین نمینداخت، الان شرایطت خیلی بدتر بود.»
به امیر نگاه کردم.
برای اولین بار فهمیدم پشت تمام اون سکوتها، چقدر درد پنهان شده بود.
اما هنوز یک سؤال بزرگ باقی مونده بود...
نرگس واقعاً مرده بود؟
ادامه دارد…
♡ ㅤ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
✦•━━━━•✦✦•━━━•
@harfhayenimeshab
هدایت شده از Rosalina𓋜
390.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Let's talk to me my flowers ! 🍸 ֢
حرفی ، سخنی بود شنیدارم لاوم .
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_99v2pj6&btn=Rosalina⚝
هدایت شده از Rosalina𓋜
390.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Let's talk to me my flowers ! 🍸 ֢
حرفی ، سخنی بود شنیدارم لاوم .
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_99v2pj6&btn=Rosalina⚝
هدایت شده از ☆𝒾.𝒽𝒶𝓂𝒾𝓂☆
تب ادمینی میرم ✨
آمارم: ۴۱۰
آمارت:۳۵۰+
مایل بودی پی پیام بده خوشگلم✨
𝕄𝕖: @Hamim_S
منتظرم ✨