eitaa logo
عشـقـولانــه💕
8.6هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.7هزار ویدیو
20 فایل
💫﷽💫 ❤بــه کـانـالِ پر از عِشقِمون خـوش اومـدیـد❤ لف نده⃠🐡❤ بمـون‌برامونꦿ🐼🖇 ادمین: @Mahooramm تبلیغات: https://eitaa.com/tabligh_ita
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 من اینطوریم که خوبم ، خوبم یهو بد میشم و بد میمونم . . 🍃🍃🍃🍃🍃 https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 + ‌با من از بهترین جای دنیا حرف نزن تا وقتی بغلت هست . . . 🍃🍃🍃🍃🍃 https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🔴 چند روز پیش اتفاقی یکی از دوستای دانشگاهمو که آخرین بار عروسیش 👰باهم بودیم دیدم. یه دختر و و رنگی داشت بغلش🥺. تعجب کردم آخه نه خودش نه همسرش سفید و چشم رنگی نیستن. بعد گفتم کاش خدا به منم یدونه از این فرشته ها بده✨ که اینکانال رو بهم معرفی کرد😍👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3964928367C31870e31eb گفت کافیه بری و عضو شی و نتایجشون رو ببینی🔴🏅
جمعه‌ای که سنگ هم نرم می‌شود... اولین جمعه ماه رمضان را به هیچ قیمتی از دست نده! این جمعه کلید یک گنجینه پنهان است. گنجینه‌ای که اسمش «رزق و برکت» است، اما نه هر رزقی! این بار می‌خواهیم از یک ذکر فوقالعاده قدرتمند بگوییم که درهای رزق و برکت را بسوی شما باز می‌کند دوست داری راز آن ذکر را بدانی؟ پس بیا توی کانال... 👇 [ https://eitaa.com/joinchat/1092944049C87f8c67bf8[
‼️خبرفوری | ⛔️ احتمال غیرحضوری شدن ادارات، مدارس و دانشگاه‌های کشور در ماه مبارک رمضان 🔹اخبار تکمیلی ، تا دقایقی دیگر در لینک زیر اطلاع‌رسانی خواهد شد👇🏻 🔉 eitaa.com/joinchat/1966735849Cbb3a1eec7e 🔉 eitaa.com/joinchat/1966735849Cbb3a1eec7e
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 + تاحالا شده فقط دلت بخواد به یه نفر پیام بدی ؛ و بگی که چقدر دلت براش تنگ شده ؛ یا چقدر برات مهمن ولی نتونی ؛ چون براشون مهم نیست . . . - آره همیشه . . . :))!🖤'💌' 🍃🍃🍃🍃🍃 👈🏻@https://eitaa.com/eshgholane لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 - تو همه جون منی ؛ بی تو من مرده تنم . . . پیشمی ؛ میخوام به کل این درا قفل بزنم . . . سر هم کردی تو تیکه هامو ؛ از نو پیش هم . . . جات دادم تو ته این قلب ؛ ترک خورده منم . . .:)!❤️‍🩹“ 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 میدونست از صدای رعد و برق وحشت می کنم . . . اولین آسمون غُرمبه زده نزده تلفنم زنگ میخورد . . ‌. میگفت الهی قربونت برم نترسیا من اینجام ؛ ببین این فقط صدای برخورد دوتا ابره ؛ یه کم بی اعصابن یه کم دلشون پره ؛ درست میشه ؛ اینا هارت و پورتشون زیاده ؛ هی به هم‌پیله می کنن جیغ همو که در آوردن ؛ دلشون که خنک شد ؛ می پرن توو بغل هم عین من و تو . . . من می خندیدم به آسمون ریسمونی که ؛ میبافت که حواس منو پرت کنه . . . وسطا یه رعد و برق شدید که میزد ؛ و من جیغ می کشیم میگفت : اصلا هول نکنا ببین این آخریش بود ؛ این دقیقا همون شلوغ کاریه قبل بغل کردنه ‌. . . ببین دیگه صدا نمیاد ؛ توو بغل همن چون ؛ عین من و تو . ‌. . یالا بدو بیا ببینم ؛ ای جووونم چه دختر ترسوی قشنگی دارم من . . . من غش غش میخندیدم ؛ و واقعا آسمون غرمبه تموم میشد . . . یه روز بعد از اینکه سه تا کوچه درازو پیاده رفتیم ؛ و کلی بحث کردیم رسیدیم به یه کوچه بن بست . . . یهو وایستاد جلومو گرفت و  گفت : تو گند زدی به اعصابم ؛ ما حرف زده بودیم ؛ ما یه شرایطی رو تعیین کرده بودیم ؛ تو زدی زیرش ؛ قرار بود کار نکنی ؛ قرار بود دور رفیقای پسرو خط بکشی . . . بعد صداشو بلند تر کرد با دوتا دستاش ؛ شونه های منو گرفت و گفت : باتواما یالا جواب بده قرارمون چی بود . . .؟! من از ترس تمام بدنم می لرزید ؛ زبونم بند اومده بود و زانوهام به قدری سست ؛ شده بود که تاب نیاوردم و نشستم رو پله یه خونه . . . اونم با اون جثه درشت و قد بلندش وایستاد جلوی من ؛ با عصبانیت داد می کشید ‌. . . موهای فرش توو هوا پخش شده بود ؛ و دستاش رو هم مدام تکون میداد . . . باز گفت : جواب بده چرا لال شدی . . .؟! من با ترس نگاش کردم و آروم گفتم : آخه می ترسم . . . گفت : خرس گنده میترسی . . .؟! خم شد سمت من صورتش رو که از عصبانیت ؛ کبود شده بود آورد جلوی صورتم ؛ با یه دست چونه ام را گرفت و کشید بالا ؛ تا نزدیک صورت خودش ؛ توو تخم چشمام نگاه کرد و گفت : تموم . . . یه آن خوشحال شدم این شلوغ بازی قبل بغل بود ؛ یه لبخند محو نشست گوشه لبم ‌. . . توو دلم گفتم از ایندفعه بهش میگم بازی رو ؛ انقدر خشن نکن دلم طاقت نمیاره ‌. . . با صدای عربده اش به خودم اومدم : بدون تو گند زدی به این رابطه ؛ اگه حرف گوش میدادی به اینجا نمی کشید . . . آروم دستش رو از زیر جونم برداشت ؛ کمرش رو صاف کرد اون سمت کوچه رو نگاه کرد ؛ و یه لگد زد به تیکه چوبی که ؛ رو زمین جلو پاش بود و رفت . . . از صدای کوبیدن پنجره های همون خونه که ؛ رو پله هاش نشسته بودم از جام ‌پریدم . . . کوچه تاریک بود ؛ میلرزیدم ؛ بغل میخواستم . . . دوییدم ته کوچه . . . بن بست بود . . .:)))!🖤'☁️'🔓 -پریسا زابلی پور 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 دست راست و چپمو نشناخته بودم که ؛ خونه رو به روییمون چراغاش روشن شد ؛ و اتاقی که پنجرش رو به رویِ پنجره یِ اتاقِ من ؛ باز میشد ؛ شد خونه ی یه پسر جوون . . . اولین بار که تو کوچه نون به دست دیدمش ؛ دلم لرزید . . . لپام گل انداخت و نگاهش از کفشاش بالا نیومد . . . ولی من برای همون نگاه دوخته شده به کفشاش‌ ؛ دلم رفت . . . کارم شده بود چشم باز نکرده نگاه کردن به پنجره ؛ کی بیدار میشه ؛ کی قامت میبنده برای نماز ؛ شبا کی پلکاش میره رو هم . . . لاکام پاک شد و روسریم اومد جلو ؛ و هم زمان با قامت بستنش چادر سر کردم ؛ و تو همه دعاهای بعد نمازم ؛ پسر پنجره رو به رویی رو خواستم از خدا . . . تو خیابون دیدمش و شب با ذوق و نیشِ بسته نشده ؛ خواستم پسرِ پنجره روبه رویی رو هزار باره ازش . . . ولی انگار فقط خواستن بس نبود . . . یا اینکه قامت نبسته باهاش قامت ببندم ؛ و به این فکر کنم که یه روزی اون نونی که ؛ تو دستاشه میشه سهم صبحونه ی جفتمون . . . انگار فکر کردن به اینکه یه روز عوض نگاه کردن به ؛ کفشاش وقتی من رو به روشم زل میزنه تو چشام ؛ و سیر نمیشه از نگاهم بس نبود . . ‌. یا فکر کردن به اینکه یه روز بالاخره مکالممون ؛ از « سلام بفرمایید » میرسه به « سلام کی خدمت برسیم برای امرِ خیر »؛ یا لااقل « خانوم مهر شما بد افتاده به دلم . . . » انگار فکر اینکه یه روز به جای از پنجره دیدنش ؛ صبح چشام تو چشمش باز بشه ؛ کفایت نمیکرد برای داشتنش . . . ولی من فکر میکردم کافیه ؛ فکر میکردم خونده میشه این آرزو هام از چشام . ‌. . ولی اون نگاهم نکرده بود تاحالا که بخونه آرزوهامو ؛ که ببینه تو چشام هیچی جز اون نیست ؛ هیچی جز خواستنش . . . تا من بیام دهن باز کنم و حرفای نگفتمو بگم ؛ تا دهن باز کنم و حرفایی که نخونده بود ؛ از چشامو بگم ؛ صبح که چشم باز کردم ؛ نبود خبر از کسی که اونور پنجره دستاشو ؛ کشیده باشه و خستگی خواب از تنش در کنه . . . نبود کسی که نون تازه دستش باشه ؛ و باز خیره شه به کفشاش . . . فقط یه پنجره خالی بود ؛ پنجره ای که قلبمو نمیلرزوند ؛ پنجره ای که جونِ من پشتش نبود ‌. . . پنجررو خراب کردن ؛ جاش یه دیوار کشیدن . . . یه دیوار قدِ حرفای نگفته من که اونم نخونده بود . . . دیوار کشیدن ولی من هنوز منتظرم ؛ دیوار روبه روم بشه خونه . . . بعد دوباره یه روز چراغش روشن بشه ؛ و باز بشه خونه یه پسر که من دلم هنوز براش میلرزه ؛ پسری که دیگه جوون نیست ؛ ولی هنوزم نون میخره و موقع دیدنم ؛ خیره میشه به کفشاش . . . من هنوز منتظرم این دیوارو خراب کنن ؛ و جاش پنجره بذارن . . . اون وقت من به جای قامت بستن و خواستنش بعد نمازم ؛ یه روز که نونِ تو دستشو بهم تعارف میکرد ؛ دستشو که بند نبود میگرفتم ؛ سرشو به زور بالا نگه میداشتم ؛ و میگفتم که دوستش دارم . . . میگفتم که آرزومه این نون بیاد سر سفره مشترکمون . . . و آرزومه که یه بار نگاهشو ؛ دریغ نکنه از این نگاهِ تبدارم . . .:)))!🖤'🩹'🔓 -فاطمه جوادی 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 و بالاخره آن روز برایت از راه میرسد . . . روزی که تمام کافه های شهر برایت میشوند ؛ شکل ایضاً روزهایی که امتحان املا داشتی . . . روزی که غذای هر رستورانی نهایت نهایتش ؛ تا گلویت پایین میرود ؛ و همان جا می ماند و تبدیل می شود به بغض .‌ . . روزی که همه ی آدم هایی که ؛ یک زمانی حاضر بودی هفته ها نه روزه ؛ حساب شود به جای هفت روز تا وقت بیشتری ؛ با آن ها سر کنی دانه به دانه شان ؛ از کنارت میروند .‌ . . روزی که از اول هفته ماتم شب پنجشنبه را داری ؛ که به کدام قسمت زندگی پناه ببری ؛ تا درد کمتر شود و کمتر . . . روزی که طول عمرِ هر دقیقه به اندازه یکسال ؛ میشود و تو مات و مبهوت تماشا میکنی ؛ این شوخی بدون خنده ی دنیا را . . . روزی که سفر تا قله های کلیمانجارو هم ؛ نمیتواند برایت چیز شگفت انگیزی باشد . . . روزی که دیگر نه خواب صبح اش مزه میدهد ؛ و نه بیداری های شبانه اش ؛ و هردوی اینها برایت یک مرتبه ؛ از لذت تبدیل میشوند به عذاب . . . آن روز که از راه برسد ؛ به حرف هایم فکر خواهی کرد .‌ . . آن روز که از راه برسد دیگر کسی را نداری که ؛ وسط خیابان ماشین را پارک کند ؛ و دور تو و ماشین ات بگردد‌ . . . و از فرط ذوق فراوان تنها جمله ای که میگویی ؛ این باشد : دیوانه ای دیوانه !. . . دیگر کسی را نداری که هدیه های عجیب و غریب ؛ و بی مناسبتش ؛ نفس ات را در سینه حبس کند . . . در آن روز دیگر کسی نیست که ؛ خرید های تازه ی زمستانی ات ؛ همانطور که هنوز مارک شان آویزان است را ؛ به تن کنی ؛ و بعد عکس اش را برایش بفرستی ؛ و قربان صدقه پشت قربان صدقه بشنوی ؛ حتی از پس کیلومتر ها فاصله ی کذایی . . . دیگر کسی نیست که در تمام لحظاتی که نشسته ای ؛ روبروی متصدی بانک و داری کارَت را ؛ انجام میدهی بالای سرت سرپا بایستد ؛ و به قیافه ی خواب آلود و معصومانه ات ؛ یک دل سیر نگاه کند . . . دیگر کسی نیست که بخاطر تو ؛ سرعت قدم هایش را پایین و پایین بیاورد . . . کسی که همیشه ی عمرش آنطور قدم بر میداشت ؛ که انگار دارد میرود تا از تمام شدن دنیا ؛ جلوگیری کند . . . آن روز نمیدانم کجا هستی ؛ و در چه حالی ؛ اما مرا به یاد می آوری . . . حرف هایم را ؛ همه آن چیزهایی که در چشمانت دیده بودم را ؛ و بعد به همه یشان فکر میکنی . . . فکر هایی که مثل تخته چوبی در امواج دریا ؛ تو را به این سو آن سو میبرند . . . بی هدف ؛ بی سرانجام . . . فکر کردن و تحمل همه این ها در آن روز ؛ برایت سخت و نفس گیر خواهد بود . . ‌. اما بدترین قسمتش آنجایی است که ؛ آن روز برای هر چیزی که فکرش را میکنی ؛ دیر شده است . . . خیلی دیر . . . و تو تازه در آن روز میفهمی که « خیلی دیر » ؛ معنی کدام قسمت از این زندگی عریض و طویل ؛ بوده است . . . همین . . .:))))!🖤'💭'🔓 -پویان اوحدی 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانالhttps://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 یجوری محو آسمون بود ؛ که حتی صدای قدمامم نشنیده بود . . . پتوی توی دستمو که انداختم رو شونه هاش ؛ انگار از یه دنیای دیگه کشیدمش بیرون ؛ و پرتش کردم گوشه ی همون تراس سردِ کوچیک ؛ سر برگردوند و مات نگاهم کرد . . . اخم کشیدم توو هم . . . - پاشو بریم توو ! سرده هوا ؛ باز سینه پهلو می‌کنیا ! انگار که نشنیده باشه صدامو ؛ دست کشید به چشماش‌ . . . + می‌بینی ستاره ها رو ؟! رفتم جلوتر و سر بالا گرفتم : - اوهوم ! نگاهشو گردوند سمت خیابونو دستاشو گرفت ؛ به میله ها و آروم آروم خودشو تاب داد . . . + خیلیاشون خیلی وقت پیش مُردن و رفتن ؛ و تموم شدن اما هنوزم وقتی نگاهشون می‌کنیم ؛ انگار سرِ جاشونن ؛ انگار هستن ؛ انگار تموم نشدن هنوز . . . جالبه نه ؟! سر تکون دادم و توی تاریکی سعی کردم ؛ سر دربیارم از برقِ چشماش . . . از اشک بود یا از سرما ؟! بینیشو با سر و صدا بالا کشید .‌ . . + آدمام همیننا ! بی سر و صدا و بی خبر میرن ؛ و تموم میشن و تمومت می‌کنن ؛ و یهو که به خودت میای می‌بینی نیستن . . . می‌بینی خیلی وقته رفتن و تو هنوز خیال می‌کنی ؛ هستن ؛ سر همون جای همیشگیشون ؛ توی آسمونِ زندگیت ؛ اما نیستن .‌ . . جالبه نه ؟! سر تکون دادم دوباره .‌ . . برق چشمش ؛ چکید رو گونه ش . . . دست کشیدم به خیسیِ زیر چشمم‌ . . . - ولی آدما ستاره نیستن ؛ برمیگردن یه روزی ! صدای پوزخندش گوشمو پر کرد . . . پتو رو از روی شونه هاش کشید ؛ و چپوندش بین دستامو راه افتاد سمت خونه . . . صداش گرفته تر شده بود انگار . . . + آره برمی‌گردن ؛ ولی وقتی که دیگه دیر شده . . . خیلی دیر !((((:🖤'💭'🔓 -طاهره اباذری هریس 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃 اونجا که حسین دهلوی میگه: من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد ماه من! بس کن ندیدن های بی اندازه را دل فرو می ریزد و تنها تماشا می کنم مثل سربازی سقوط آخرین دروازه را 🍃🍃🍃🍃🍃 لینک کانال https://eitaa.com/eshgholane 🍃🕊🍃🍃🍃🍃