🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
من اینطوریم که خوبم ، خوبم یهو بد میشم و بد میمونم . .
🍃🍃🍃🍃🍃
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
+ با من از بهترین جای دنیا حرف نزن تا وقتی بغلت هست . . .
🍃🍃🍃🍃🍃
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
🔴
چند روز پیش اتفاقی یکی از دوستای دانشگاهمو که آخرین بار عروسیش 👰باهم بودیم دیدم. یه دختر #خوشگل و #سفید و #چشم رنگی داشت بغلش🥺. تعجب کردم آخه نه خودش نه همسرش سفید و چشم رنگی نیستن. بعد گفتم کاش خدا به منم یدونه از این فرشته ها بده✨ که اینکانال رو بهم معرفی کرد😍👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3964928367C31870e31eb
گفت کافیه بری و عضو شی و نتایجشون رو ببینی🔴🏅
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده حرفهای
جمعهای که سنگ هم نرم میشود...
اولین جمعه ماه رمضان را به هیچ قیمتی از دست نده!
این جمعه کلید یک گنجینه پنهان است. گنجینهای که اسمش «رزق و برکت» است، اما نه هر رزقی!
این بار میخواهیم از یک ذکر فوقالعاده قدرتمند بگوییم که درهای رزق و برکت را بسوی شما باز میکند
دوست داری راز آن ذکر را بدانی؟ پس بیا توی کانال... 👇
[ https://eitaa.com/joinchat/1092944049C87f8c67bf8[
‼️خبرفوری | ⛔️ احتمال غیرحضوری شدن ادارات، مدارس و دانشگاههای کشور در ماه مبارک رمضان
🔹اخبار تکمیلی ، تا دقایقی دیگر در لینک زیر اطلاعرسانی خواهد شد👇🏻
🔉 eitaa.com/joinchat/1966735849Cbb3a1eec7e
🔉 eitaa.com/joinchat/1966735849Cbb3a1eec7e
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
+ تاحالا شده فقط دلت بخواد به یه نفر پیام بدی ؛
و بگی که چقدر دلت براش تنگ شده ؛
یا چقدر برات مهمن ولی نتونی ؛
چون براشون مهم نیست . . .
- آره همیشه . . . :))!🖤'💌'
🍃🍃🍃🍃🍃
👈🏻@https://eitaa.com/eshgholane
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
- تو همه جون منی ؛
بی تو من مرده تنم . . .
پیشمی ؛
میخوام به کل این درا قفل بزنم . . .
سر هم کردی تو تیکه هامو ؛
از نو پیش هم . . .
جات دادم تو ته این قلب ؛
ترک خورده منم . . .:)!❤️🩹“
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
میدونست از صدای رعد و برق وحشت می کنم . . .
اولین آسمون غُرمبه زده نزده تلفنم زنگ میخورد . . .
میگفت الهی قربونت برم نترسیا من اینجام ؛
ببین این فقط صدای برخورد دوتا ابره ؛
یه کم بی اعصابن یه کم دلشون پره ؛
درست میشه ؛
اینا هارت و پورتشون زیاده ؛
هی به همپیله می کنن جیغ همو که در آوردن ؛ دلشون که خنک شد ؛
می پرن توو بغل هم عین من و تو . . .
من می خندیدم به آسمون ریسمونی که ؛
میبافت که حواس منو پرت کنه . . .
وسطا یه رعد و برق شدید که میزد ؛
و من جیغ می کشیم میگفت :
اصلا هول نکنا ببین این آخریش بود ؛
این دقیقا همون شلوغ کاریه قبل بغل کردنه . . .
ببین دیگه صدا نمیاد ؛
توو بغل همن چون ؛
عین من و تو . . . یالا بدو بیا ببینم ؛
ای جووونم چه دختر ترسوی قشنگی دارم من . . .
من غش غش میخندیدم ؛
و واقعا آسمون غرمبه تموم میشد . . .
یه روز بعد از اینکه سه تا کوچه درازو پیاده رفتیم ؛
و کلی بحث کردیم رسیدیم به یه کوچه بن بست . . .
یهو وایستاد جلومو گرفت و گفت :
تو گند زدی به اعصابم ؛ ما حرف زده بودیم ؛
ما یه شرایطی رو تعیین کرده بودیم ؛
تو زدی زیرش ؛
قرار بود کار نکنی ؛
قرار بود دور رفیقای پسرو خط بکشی . . .
بعد صداشو بلند تر کرد با دوتا دستاش ؛
شونه های منو گرفت و گفت :
باتواما یالا جواب بده قرارمون چی بود . . .؟!
من از ترس تمام بدنم می لرزید ؛
زبونم بند اومده بود و زانوهام به قدری سست ؛ شده بود که تاب نیاوردم و نشستم رو پله یه خونه . . .
اونم با اون جثه درشت و قد بلندش وایستاد جلوی من ؛
با عصبانیت داد می کشید . . .
موهای فرش توو هوا پخش شده بود ؛
و دستاش رو هم مدام تکون میداد . . .
باز گفت : جواب بده چرا لال شدی . . .؟!
من با ترس نگاش کردم و آروم گفتم :
آخه می ترسم . . .
گفت : خرس گنده میترسی . . .؟!
خم شد سمت من صورتش رو که از عصبانیت ؛
کبود شده بود آورد جلوی صورتم ؛
با یه دست چونه ام را گرفت و کشید بالا ؛
تا نزدیک صورت خودش ؛
توو تخم چشمام نگاه کرد و گفت : تموم . . .
یه آن خوشحال شدم این شلوغ بازی قبل بغل بود ؛
یه لبخند محو نشست گوشه لبم . . .
توو دلم گفتم از ایندفعه بهش میگم بازی رو ؛
انقدر خشن نکن دلم طاقت نمیاره . . .
با صدای عربده اش به خودم اومدم :
بدون تو گند زدی به این رابطه ؛
اگه حرف گوش میدادی به اینجا نمی کشید . . .
آروم دستش رو از زیر جونم برداشت ؛
کمرش رو صاف کرد اون سمت کوچه رو نگاه کرد ؛
و یه لگد زد به تیکه چوبی که ؛
رو زمین جلو پاش بود و رفت . . .
از صدای کوبیدن پنجره های همون خونه که ؛
رو پله هاش نشسته بودم از جام پریدم . . .
کوچه تاریک بود ؛
میلرزیدم ؛
بغل میخواستم . . .
دوییدم ته کوچه . . .
بن بست بود . . .:)))!🖤'☁️'🔓
-پریسا زابلی پور
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
دست راست و چپمو نشناخته بودم که ؛
خونه رو به روییمون چراغاش روشن شد ؛
و اتاقی که پنجرش رو به رویِ پنجره یِ اتاقِ من ؛
باز میشد ؛ شد خونه ی یه پسر جوون . . .
اولین بار که تو کوچه نون به دست دیدمش ؛
دلم لرزید . . .
لپام گل انداخت و نگاهش از کفشاش بالا نیومد . . .
ولی من برای همون نگاه دوخته شده به کفشاش ؛
دلم رفت . . .
کارم شده بود چشم باز نکرده نگاه کردن به پنجره ؛
کی بیدار میشه ؛ کی قامت میبنده برای نماز ؛
شبا کی پلکاش میره رو هم . . .
لاکام پاک شد و روسریم اومد جلو ؛
و هم زمان با قامت بستنش چادر سر کردم ؛
و تو همه دعاهای بعد نمازم ؛
پسر پنجره رو به رویی رو خواستم از خدا . . .
تو خیابون دیدمش و شب با ذوق و نیشِ بسته نشده ؛
خواستم پسرِ پنجره روبه رویی رو هزار باره ازش . . .
ولی انگار فقط خواستن بس نبود . . .
یا اینکه قامت نبسته باهاش قامت ببندم ؛
و به این فکر کنم که یه روزی اون نونی که ؛
تو دستاشه میشه سهم صبحونه ی جفتمون . . .
انگار فکر کردن به اینکه یه روز عوض نگاه کردن به ؛
کفشاش وقتی من رو به روشم زل میزنه تو چشام ؛
و سیر نمیشه از نگاهم بس نبود . . .
یا فکر کردن به اینکه یه روز بالاخره مکالممون ؛
از « سلام بفرمایید »
میرسه به « سلام کی خدمت برسیم برای امرِ خیر »؛
یا لااقل « خانوم مهر شما بد افتاده به دلم . . . »
انگار فکر اینکه یه روز به جای از پنجره دیدنش ؛
صبح چشام تو چشمش باز بشه ؛
کفایت نمیکرد برای داشتنش . . .
ولی من فکر میکردم کافیه ؛
فکر میکردم خونده میشه این آرزو هام از چشام . . .
ولی اون نگاهم نکرده بود تاحالا که بخونه آرزوهامو ؛
که ببینه تو چشام هیچی جز اون نیست ؛
هیچی جز خواستنش . . .
تا من بیام دهن باز کنم و حرفای نگفتمو بگم ؛
تا دهن باز کنم و حرفایی که نخونده بود ؛
از چشامو بگم ؛
صبح که چشم باز کردم ؛
نبود خبر از کسی که اونور پنجره دستاشو ؛
کشیده باشه و خستگی خواب از تنش در کنه . . .
نبود کسی که نون تازه دستش باشه ؛
و باز خیره شه به کفشاش . . .
فقط یه پنجره خالی بود ؛
پنجره ای که قلبمو نمیلرزوند ؛
پنجره ای که جونِ من پشتش نبود . . .
پنجررو خراب کردن ؛ جاش یه دیوار کشیدن . . .
یه دیوار قدِ حرفای نگفته من که اونم نخونده بود . . .
دیوار کشیدن ولی من هنوز منتظرم ؛
دیوار روبه روم بشه خونه . . .
بعد دوباره یه روز چراغش روشن بشه ؛
و باز بشه خونه یه پسر که من دلم هنوز براش میلرزه ؛
پسری که دیگه جوون نیست ؛
ولی هنوزم نون میخره و موقع دیدنم ؛
خیره میشه به کفشاش . . .
من هنوز منتظرم این دیوارو خراب کنن ؛
و جاش پنجره بذارن . . .
اون وقت من به جای قامت بستن و خواستنش بعد نمازم ؛
یه روز که نونِ تو دستشو بهم تعارف میکرد ؛
دستشو که بند نبود میگرفتم ؛
سرشو به زور بالا نگه میداشتم ؛
و میگفتم که دوستش دارم . . .
میگفتم که آرزومه این نون بیاد سر سفره مشترکمون . . .
و آرزومه که یه بار نگاهشو ؛
دریغ نکنه از این نگاهِ تبدارم . . .:)))!🖤'🩹'🔓
-فاطمه جوادی
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
و بالاخره آن روز برایت از راه میرسد . . .
روزی که تمام کافه های شهر برایت میشوند ؛
شکل ایضاً روزهایی که امتحان املا داشتی . . .
روزی که غذای هر رستورانی نهایت نهایتش ؛
تا گلویت پایین میرود ؛
و همان جا می ماند و تبدیل می شود به بغض . . .
روزی که همه ی آدم هایی که ؛
یک زمانی حاضر بودی هفته ها نه روزه ؛
حساب شود به جای هفت روز تا وقت بیشتری ؛
با آن ها سر کنی دانه به دانه شان ؛
از کنارت میروند . . .
روزی که از اول هفته ماتم شب پنجشنبه را داری ؛
که به کدام قسمت زندگی پناه ببری ؛
تا درد کمتر شود و کمتر . . .
روزی که طول عمرِ هر دقیقه به اندازه یکسال ؛
میشود و تو مات و مبهوت تماشا میکنی ؛
این شوخی بدون خنده ی دنیا را . . .
روزی که سفر تا قله های کلیمانجارو هم ؛
نمیتواند برایت چیز شگفت انگیزی باشد . . .
روزی که دیگر نه خواب صبح اش مزه میدهد ؛
و نه بیداری های شبانه اش ؛
و هردوی اینها برایت یک مرتبه ؛
از لذت تبدیل میشوند به عذاب . . .
آن روز که از راه برسد ؛
به حرف هایم فکر خواهی کرد . . .
آن روز که از راه برسد دیگر کسی را نداری که ؛
وسط خیابان ماشین را پارک کند ؛
و دور تو و ماشین ات بگردد . . .
و از فرط ذوق فراوان تنها جمله ای که میگویی ؛
این باشد :
دیوانه ای دیوانه !. . .
دیگر کسی را نداری که هدیه های عجیب و غریب ؛
و بی مناسبتش ؛
نفس ات را در سینه حبس کند . . .
در آن روز دیگر کسی نیست که ؛
خرید های تازه ی زمستانی ات ؛
همانطور که هنوز مارک شان آویزان است را ؛
به تن کنی ؛
و بعد عکس اش را برایش بفرستی ؛
و قربان صدقه پشت قربان صدقه بشنوی ؛
حتی از پس کیلومتر ها فاصله ی کذایی . . .
دیگر کسی نیست که در تمام لحظاتی که نشسته ای ؛
روبروی متصدی بانک و داری کارَت را ؛
انجام میدهی بالای سرت سرپا بایستد ؛
و به قیافه ی خواب آلود و معصومانه ات ؛
یک دل سیر نگاه کند . . .
دیگر کسی نیست که بخاطر تو ؛
سرعت قدم هایش را پایین و پایین بیاورد . . .
کسی که همیشه ی عمرش آنطور قدم بر میداشت ؛
که انگار دارد میرود تا از تمام شدن دنیا ؛
جلوگیری کند . . .
آن روز نمیدانم کجا هستی ؛
و در چه حالی ؛
اما مرا به یاد می آوری . . .
حرف هایم را ؛
همه آن چیزهایی که در چشمانت دیده بودم را ؛
و بعد به همه یشان فکر میکنی . . .
فکر هایی که مثل تخته چوبی در امواج دریا ؛
تو را به این سو آن سو میبرند . . .
بی هدف ؛ بی سرانجام . . .
فکر کردن و تحمل همه این ها در آن روز ؛
برایت سخت و نفس گیر خواهد بود . . .
اما بدترین قسمتش آنجایی است که ؛
آن روز برای هر چیزی که فکرش را میکنی ؛
دیر شده است . . .
خیلی دیر . . .
و تو تازه در آن روز میفهمی که « خیلی دیر » ؛
معنی کدام قسمت از این زندگی عریض و طویل ؛
بوده است . . .
همین . . .:))))!🖤'💭'🔓
-پویان اوحدی
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانالhttps://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
یجوری محو آسمون بود ؛
که حتی صدای قدمامم نشنیده بود . . .
پتوی توی دستمو که انداختم رو شونه هاش ؛
انگار از یه دنیای دیگه کشیدمش بیرون ؛
و پرتش کردم گوشه ی همون تراس سردِ کوچیک ؛
سر برگردوند و مات نگاهم کرد . . .
اخم کشیدم توو هم . . .
- پاشو بریم توو ! سرده هوا ؛
باز سینه پهلو میکنیا !
انگار که نشنیده باشه صدامو ؛
دست کشید به چشماش . . .
+ میبینی ستاره ها رو ؟!
رفتم جلوتر و سر بالا گرفتم :
- اوهوم !
نگاهشو گردوند سمت خیابونو دستاشو گرفت ؛
به میله ها و آروم آروم خودشو تاب داد . . .
+ خیلیاشون خیلی وقت پیش مُردن و رفتن ؛
و تموم شدن اما هنوزم وقتی نگاهشون میکنیم ؛
انگار سرِ جاشونن ؛ انگار هستن ؛
انگار تموم نشدن هنوز . . .
جالبه نه ؟!
سر تکون دادم و توی تاریکی سعی کردم ؛
سر دربیارم از برقِ چشماش . . .
از اشک بود یا از سرما ؟!
بینیشو با سر و صدا بالا کشید . . .
+ آدمام همیننا ! بی سر و صدا و بی خبر میرن ؛
و تموم میشن و تمومت میکنن ؛
و یهو که به خودت میای میبینی نیستن . . .
میبینی خیلی وقته رفتن و تو هنوز خیال میکنی ؛
هستن ؛ سر همون جای همیشگیشون ؛
توی آسمونِ زندگیت ؛ اما نیستن . . .
جالبه نه ؟!
سر تکون دادم دوباره . . . برق چشمش ؛
چکید رو گونه ش . . .
دست کشیدم به خیسیِ زیر چشمم . . .
- ولی آدما ستاره نیستن ؛ برمیگردن یه روزی !
صدای پوزخندش گوشمو پر کرد . . .
پتو رو از روی شونه هاش کشید ؛
و چپوندش بین دستامو راه افتاد سمت خونه . . .
صداش گرفته تر شده بود انگار . . .
+ آره برمیگردن ؛ ولی وقتی که دیگه دیر شده . . .
خیلی دیر !((((:🖤'💭'🔓
-طاهره اباذری هریس
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃🍃
اونجا که حسین دهلوی میگه:
من همان رودم که بهر دیدنت مرداب شد
ماه من! بس کن ندیدن های بی اندازه را
دل فرو می ریزد و تنها تماشا می کنم
مثل سربازی سقوط آخرین دروازه را
🍃🍃🍃🍃🍃
لینک کانال
https://eitaa.com/eshgholane
🍃🕊🍃🍃🍃🍃