eitaa logo
اِتِّفآق؛
103 دنبال‌کننده
160 عکس
99 ویدیو
0 فایل
"بِسمِ رَبِّ الحُسَین" يذيبنى شوقى الیک یا اباعبدالله . . : )) _ جایی برای تخلیه احساسات من . بمونید باهام . کپی؟ با ذکر صلوات میشنوم تون : https://daigo.ir/secret/91789672455
مشاهده در ایتا
دانلود
اِتِّفآق؛
مدحِ حیدر را همین جمله کفایت می‌کند خنده‌اش حتی یھودی را هدایت می‌کند . . .! -
🖇 🌱 ھرشھیـد‌مثل‌یڪ¹فانوس‌است مۍ‌سوزدونورمۍدهد ..• وازڪناراو‌بودن‌ توھم‌نورانۍمےشوۍ‌و…🍃 باشھدا‌ڪہ‌رفیق‌شدۍ! شھیدمےشوۍ… بِـدآنیـدڪِه‌شھـٰادَت‌مَـرگ‌نیسـت؛ رسـٰالَـت‌اسـت! رَفتـن‌نیسـت؛ جـٰاودانه‌مـٰانـدَن‌اسـت! جـٰان‌دادَن‌نیسـت؛ بَلڪه‌جـٰان‌یـٰافتَـن‌اسـت! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
گفتم: حاجۍچجوری‌شد توجبهہ‌شیمیایی‌شدی؟ سرفہ‌امونش‌نمی‌داد .. لبخندی‌زد ُباصدای ِضعیفی‌گفت : هیچی‌داداش ؛ سہ‌نفربودیم ُدوتاماسک: )))!💔
بعد یه بحث طولانی چنتا عکسمون نشه؟
{شهادت}
بسم الله الرحمن الرحیم
توبه کرده بود و روی دستش خالکوبی داشت به همین خاطر همیشه لباس آستین بلند می‌پوشید تا کسی خالکوبی‌هایش را نبیند. کمتر کسی در جبهه وضوگرفتنش را دیده بود. چون خجالت می‌کشید آستینش را جلوی دیگران بالا بزند برای همین گوشه‌ای خلوت وضومی‌گرفت. می‌گفت «برایم دعا کن طوری شهید شوم که چشم مرده شور به بدنم نیفتند و آبروی رزمنده‌ها را نبرم». تمام بدن احمد پر از جای زخم چاقو بود. زخم چاقوهایی بود که در دعوایی مختلف به خودش زده بود یا طرف مقابل دعوا به او زده بود. چند روز از رفتنش به جبهه نگذشته بود که خبر شهادتش مثل بمب در محله پیچید. منتظر وداع آخر با او بودند که خبردار شدند تمام بدن احمد در اثر انفجار سوخته و از بین رفته است. _شهید احمد بیابانی ‌‌‌‌‌‌‌‌
یکی از حسرت های روز قیامت . . .