🖇 #تلنگر 🌱
ھرشھیـدمثلیڪ¹فانوساست
مۍسوزدونورمۍدهد ..•
وازڪناراوبودن
توھمنورانۍمےشوۍو…🍃
باشھداڪہرفیقشدۍ!
شھیدمےشوۍ…
بِـدآنیـدڪِهشھـٰادَتمَـرگنیسـت؛
رسـٰالَـتاسـت!
رَفتـننیسـت؛
جـٰاودانهمـٰانـدَناسـت!
جـٰاندادَننیسـت؛
بَلڪهجـٰانیـٰافتَـناسـت!
گفتم: حاجۍچجوریشد
توجبهہشیمیاییشدی؟
سرفہامونشنمیداد ..
لبخندیزد ُباصدای ِضعیفیگفت :
هیچیداداش ؛
سہنفربودیم ُدوتاماسک: )))!💔
توبه کرده بود و روی دستش خالکوبی داشت به همین خاطر همیشه لباس آستین بلند میپوشید تا کسی خالکوبیهایش را نبیند. کمتر کسی در جبهه وضوگرفتنش را دیده بود. چون خجالت میکشید آستینش را جلوی دیگران بالا بزند برای همین گوشهای خلوت وضومیگرفت. میگفت «برایم دعا کن طوری شهید شوم که چشم مرده شور به بدنم نیفتند و آبروی رزمندهها را نبرم». تمام بدن احمد پر از جای زخم چاقو بود. زخم چاقوهایی بود که در دعوایی مختلف به خودش زده بود یا طرف مقابل دعوا به او زده بود. چند روز از رفتنش به جبهه نگذشته بود که خبر شهادتش مثل بمب در محله پیچید. منتظر وداع آخر با او بودند که خبردار شدند تمام بدن احمد در اثر انفجار سوخته و از بین رفته است.
_شهید احمد بیابانی
#شهید
#خاطره