تنها ناراحتی از سرشلوغی این روزهام ندیدن ریحانهست. یه روز که نمیبینمش احساس میکنم یه فصل از بزرگ شدنش رو از دست دادم.
روم به اون دوپامینی هست که قبل از تموم شدن یه کاری و به ثمر رسیدنش میخواد انتشار پیدا کنه توی مغزم؛ آزاد نشو فلان فلان شده هنوز تموم نشدهههه
امروز سر کلاس نصف جمله رو انگلیسی گفتم، نصف جمله رو فرانسوی. خدا از این خجالتا فقط نصیب دشمنام کنه…😭
دعا کمیل عزیزم قد تو دیشب خیلی بلند بود و من هرچقدر که دست بلند کردم، نتونستم بهت برسم.