مولازاده باید خودش مولا باشه
مولازاده باید خودش لیلا باشه
حیدرزاده باید خودش حیدر باشه
آقازاده باید خودش آقا باشه
اینکه ادب رو یاد عالم داده یعنی علی اکبر
آقا یعنی ارباب آقازاده یعنی علی اکبر
آقازاده ای نه تو خودت آقایی
باید قلب مجنون فقط شیدا باشه
اون که مرده باید دلش دریا باشه
باید امیر مردم خودش مردم باشه
آقازاده باید خوش آقا باشه
بین تموم تاریخ فوق العاده یعنی علی اکبر
آقا یعنی ارباب آقازاده یعنی علی اکبر
ارباب زاده ای نه تو خودت اربابی
باید اذن عشق از عالم بالا باشه
زهرا زاده باید خودش زهرا باشه
باید نوه حیدر مثه پیغمبر باشه
آقا زاده باید خودش آقا باشه
اونکه سرا به روی پاش افتاده یعنی علی اکبر
آقا یعنی ارباب آقا زاده یعنی علی اکبر
آقا زاده ای نه تو خودت آقایی
🌟✨🌟✨🌟✨🌟✨
#کانال_مولودی_مجمع_الذاکرین
به پای تو میمیرم، محبتت، تقدیرم
عمری، روزیِ سالام و، از خونهی تو میگیرم....
آسمون نگاه تو نور بارونه
دلم به صحن و سرای تو مهمونه(۲)
منم همون کبوتر که،
روز و شب نشسته روی بام این خونه
ای جانم! مقام تو عشقِ
ای جانم! کلام تو عشقِ(۲)
ای جانم! آقا جان که نام تو عشقِ
علی علی....
دلم هوایی میشه عجب صفایی میشه (۲)
هرجا اسم تو که میبرم دلم خدایی میشه(۲)
علی علی....
پیدا نمیشه هیچ کس از تو برتر
تا روز محشر میمونم، پای این در
قدوم پر خیر شما باعث شد که،
ذکر لب های من حیدر حیدر (۲)
ای جانم! علی علی مولا!
ای جانم! فدای تو آقا!
ای جانم! علی علی مولا!
ای جانم! آقا جان! دلم شده دریا
علی علی...
🌟👏🌟👏🌟👏🌟👏
#کانال_مولودی_مجمع_الذاکرین
17661_1616657754717.mp3
362.5K
#سرود_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع_
آسمون غرق تماشاس مبهوته یوسف لیلاس
میخونن مادر و باباش چقدر شبیه طاهاس
داره دوباره میباره
از توو آسمون ستاره
مثله دسته گل لیلا
هرکس که داره بیاره
جانم علیِّ اکبر
قد رعناشو برم من خال زیباشو برم من
بخونید صد قل هو الله چشم شهلاشو برم من
مژده دوباره رسیده
عشقه دلای دیوونه
اومد مه جبین لیلا
اومد پسری نمونه
جانم علیِّ اکبر
به خدا خیلی شیرینه خیلی زود به دل میشینه
فدای زلف کمندش نوه ی حبل المتینه
این گل بهاره حسینه
به به جمالشو عشقه
دار و نداره حسینه
به به جلالشو عشقه
جانم علیِّ اکبر
ابوذر رئیس میرزایی
#حضرت_علی_اکبر_ع_
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
#کانال_مولودی_مجمع_الذاکرین
#حضرت_علی_اکبر_ولادت
ملک قنداقه اش را با شکوه محشر آورده
و گل از خاک پای شاهزاده سر در آورده
برای شاخه ی سدره خدا برگ و بر آورده
گمانم نسل زهرا باز هم پیغمبر آورده
و بعد از لولو و مرجان خدا یک گوهر آورده
همان که مات خود کرده است ماه آسمانی را
به لبخندش دو چندان کرده شوق زندگانی را
محبت را سیادت را رسول مهربانی را
علم کرده است در تاریخ مفهوم جوانی را
که حرفی از تمام حرف ها زیباتر آورده
زمین از ابر رحمت موج زد مانند دریا شد
دم عیسی بن مریم باد زلف این مسیحا شد
نبی بعد نبی در احترام مقدمش پا شد
حواس عرش محو دست های ام لیلا شد
همان دستی که ماهی چون علی اکبر آورده
علی روح جوانی شد که غم از پیر میگیرد
که خورشید از نگاهش نور عالم گیر میگیرد
وقار از راه رفتن های او تاثیر میگیرد
اذان روزی سه نوبت از لبش تکبیر میگیرد
که اسلام از لبان او اذانی دیگر. آورده
پس از خورشید تشنه میشود مهتاب هم تشنه
برای دیدن لبهای تو شد آب هم تشنه
زبان میگفت گشته مثل تو ارباب هم تشنه
از آن داغی که شد گهواره ی بی تاب هم تشنه
ببخش این شعر ها را که فقط چشم تر آورده
#احمد_حیدری
#حضرت_علی_اکبر_ولادت
خيمه زد قافله ی شوق به صحراى دلم
شعر شد همنفس شور هم آواى دلم
جرعه جرعه مىجان ريخت به ميناى دلم
كائنات آمده امشب به تماشاى دلم
بسكه شاد است سر از پا نشناسد تا صبح
كرده امضا سند آينه دارى با صبح
آسمان سفره ی لبخند و شكوفايى شد
يك مدينه طپش و مستى و شيدايى شد
كوچه ی سبز بنى هاشم، رؤيايى شد
عقل عاشق شد و مجنون شد و ليلايى شد
چه گلی كرد خداوند عنايت به حسين
قدسيان گفتند تبريك ولادت به حسين
چه خبر بود مگر عرش به شور آمده بود
خانه ی وحى طربخانه نور آمده بود
فرصت سرخوشى و سور و سرور آمده بود
ادب و غيرت و ايثار و شعور آمده بود
نبوى سيرت و صورت علوى خوى و صفات
به گل روى على اكبر ليلا صلوات
پسر خون خدا جلوه ی تصوير على
نفسش دارد هر آينه تأثير على
نعره ی حيدرىاش صولت تكبير على
برق شمشيرش از شعله ی شمشير على
كربلا شيفته ی نبض قدمهايش بود
شرح قانون حيات از (اَوَلَسْنا)يش بود
هر طرف عطر نفسهاى پيمبر آمد
آيه ی ديگرى از سوره كوثر آمد
یل شير افكنى از تيره ی حيدر آمد
على اكبر على اكبر على اكبر آمد
در شب يازدهم ماه تمام آمده است
نه فلك پيش قدومش به قيام آمده است
آمده تا گل گلزار شهادت باشد
جرعه نوش مى سرشار شهادت باشد
نقد جان داده خريدار شهادت باشد
غرق خون گرمى بازار شهادت باشد
روى او را كه پدر ديد در آئينه ماه
گفت: لا حول و لا قوة الا بالله
#کمیل_کاشانی
#حضرت_علی_اکبر_ولادت
سر خوشم باز در هوای علی
در هوای پر از خدای علی
قلم آورده ام که بنویسم
چند خطی فقط برای علی
چند خطی سفارشی نذر
برق زیبای چشم های علی
ناگهان عطر نور نازل شد
همه جا پر شد از صدای علی
و لبی غرق در تبسم شد
شکر صد بار از خدای علی
بوسه باران شد از لب ارباب
صورت مصطفا نمای علی
سیب سرخ حسین بارید از
بوسه هایش به گونه های علی
سیب سرخ بهشتیان آمد
روز زیبای هر جوان آمد
به علی جلوه ی خدا دادند
به جمالش چه جلوه ها دادند
به لبانش کمی عسل دادند
و به چشمش نمک، جدا دادند
و به تیزی ابروانش هم
خمی از تیغ مرتضی دادند
و به اشک نماز نیمه شبش
خوف دادند و هم رجا دادند
و به یمن حضور محترمش
خانه ی نور را صفا دادند
به خرامیدنش برای پدر
رنگ لبخند شوق را دادند
به علی هر چه خوبها دارند
همه را یک به یک، به جا دادند
و به حق نور عالمین آمد
پسر ارشد حسین آمد
رسم و آداب دلبری دارد
شیوه ی رزم حیدری دارد
بیشتر تا دل از پدر ببرد
قد و بالای مادری دارد
نور سیمای فاطمی دارد
خلق و خوی پیمبری دارد
بی سبب نیست اینکه حسنش با
حسن یوسف برابری دارد
شیر مرد عشیره ی خورشید
چند تا فتح لشکری دارد
مثل حیدر فقط نه یک شیوه
شیوه های دلاوری دارد
مثل عباس مرد میدان است
بین سرها علی سری دارد
اسد الله یا علی اکبر
جان ارباب ما علی اکبر
شب شب مستی و گدایی شد
باز هم هر دلی خدایی شد
باز باران نور می بارد
چه شب خوب و با صفایی شد
دل دیوانه ام به شوق علی
به هوای حرم هوایی شد
کربلا یک علی فقط کم داشت
با حضورش چه کربلایی شد
نسل خورشید با دو تا اکبر
غرق در نور و روشنایی شد
یک علی اکبرش حسینی و
یک علی اکبرش رضایی شد
یک دلم مرغ کربلایی بود
یک دلم مشهد الرضایی شد
من گدای همیشه بی تابم
یا امام الرئوف دریابم
#وحید_محمدی
#حضرت_علی_اکبر_مدح
او که یک کوه اُحد ریخته سر پشت سرش
از دعای پدرش داشت سپر پشت سرش
او که وارد شده در قلعه جرات تنها
رفته و بسته در این معرکه "در" پشت سرش
ایستاده ست چنان سیل، عدو رو در روش
ایستاده ست چنان کوه، پدر پشت سرش
مثل حيدر هنرش تیغ زدن رو در روست
دشمن افتاده بی کسب هنر پشت سرش
دشمن افتاد به خاک، آمد اگر رو در رو
دشمن افتاد به خاک، آمد اگر پشت سرش
بس که شوق سفر از خاک به افلاکش هست
گرد راهش شده... جا مانده سفر پشت سرش
زنده شد یاد على بسکه ملائک گفتند
(ها على بشر کیف بشر) پشت سرش
لحظه ای تشنه دیدار پدر شد، برگشت
به جز آن لحظه نینداخت نظر پشت سرش
عمر سعد به سردار سپاه خود گفت
لشگری مانده اگر، زود ببر پشت سرش
کاش آن روز جگر گوشه ليلا می دید
چقدر ریخته بر خاک، جگر پشت سرش
هي سنان پشت سنان، تیر پی تیر رسید
هي خبر پشت خبر، پشت خبر... پشت سرش
گریه می کرد کنارش پدر و خندیدند
از زمین خوردن او چند نفر پشت سرش
(اربا اربا ) شده طوری که زمان تشييع
چشم انداخته صدبار پدر پشت سرش
#سعید_پاشازاده