•
تجربه اعتماد
یه بارم یکی از دوستام زنگ زد گریه برا عمل باباش پول میخواست، ۳۰ تومن قرض دادم بهش.
حین عملم زنگ میزدم، فرداش دوستای مشترکمون عکساش تو مهمونی سوپرایز دوستش رو برام فرستادن.
هیچی نگفتم تا ۲ماه بعد که خورد خورد پول رو داد. گفتم که اگر از اول گفته بودی برا خوشحالی میخوای با حال خوش و خیال راحت بهت قرض داده بودم.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔰 #داستان مادری که یک چشم داشت و پسرش خجالت میکشید!
سالها قبل مادری بود با یگانه پسرش زنده گی میکرد. مادر فقط یک چشم داشت و این باعث ناراحتی پسرش میشد،،
یک روز مادر به مکتب پسرش رفت. و دوستان پسرش زن را مسخره کردند.. پسر خیلی خجالت کشید و آشفته شد...
وقتی به خانه آمدند پسر به مادرش گفت:با این قیافهء ترسناک چرا آمدی به مکتب ما ؟
مادرش گفت: پسرم، غذایت را فراموش کرده بودی خواستم برایت بیاورم تا گرسنه نمانی...
پسر با قهر گفت نمی خواهم که این قدر مهربانی کنی...
کاش بمیری تا اینقدر باعث خجالت و شرمنده گی من نشوی،،،،
چند سال بعد پسر در یک بورس تحصیلی به یک کشور دیگر راه پیدا کرد.
همانجا درس خواند ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد،،
خبر به گوش مادر پیرش رسید مادر به این خوشحالی که صاحب نواده شده رفت به آنجا تا نواده ها و عروسش را ببیند...
اما نواده هایش از دیدنش ترسیدند، پسرش گفت پیر زن زشت رو چرا آمدی اینجا و بچه هارا ترساندی.؟
گمشو از خانهء من برو بیرون،،، مادر بدون گفتن حرفی از آنجا رفت ...
چند سال بعد پسرش بخاطر کاری به کشور اش برگشت و از روی کنجکاوی بالاخره به خانهء مادر خود رفت همسایه ها گفتند مادرت مرده....
و قبل از مرگ اش یک نامه برایت گذاشته بود....
پسر از شنیدن خبر مرگ مادرش ذرهء متاثر نشد..نامه را باز کرد!!!
در نامه نوشته بود : پسر عزیزم، وقتی که تو شش ساله بودی در یک حادثهء ترافیکی یک چشم خود را ازدست دادی،
آن وقت من ۲۶ ساله و در اوج جوانی و زیبایی بودم ، اما به عنوان یک مادر نمیتوانستم ببینم پسرم یک چشم داشته باشد برای همین یک چشمم را به تو که توتهء جگرم بودی تا مبادا که بعدا با ناراحتی زنده گی کنی به تو بخشیدم ...!
امروز از حضور تان رفتم تا دیگر باعث شرمنده گی تان نشوم..
پسرم!! مواظب خودت باش همیشه دوستت داشتم...❤️🩹
#تلنگر 👇🏼
دست مادرت رو ببوس
قبل اینکه قبرش رو ببوسی 🥀
اگر برایتان جالب و آموزنده بود به اشتراک بگذارید 📲
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
📚خاطره یک دختر دانش آموز
خانم معلم همیشه پالتواش را شبیه زنهای درباری روی شانه اش می انداخت. آنروز مادرِ دخترک را خواست.
خانم معلم به مادر گفت: متأسفانه باید بگم که دخترتون نیاز به داروهای آرام بخش داره. چون دخترتون بیش فعاله و مشکل حاد تمرکز داره. اصلا چیزی یاد نمیگیره. ترس به قلب مادر زد و چشمانش در غم خیس خورد. انگار داشت چنگ می زد به گلوی خودش، اما حرف خانم معلم را قبول کرد. وقتی همه چیز همانطور شد که معلم خواسته بود، دخترک گفت: خجالت می کشم جلوی بچه ها دارو بخورم. خانم معلم پیشنهاد داد، وقت بیکاری که دختر باید دارو مصرف کند، به بهانه آوردن قهوهء خانم معلم، به دفترش برود و قرصش را بخورد.
دختر خوشحال قبول کرد. مدتها گذشت و سرمای زمستان، تن زرد پاییز را برفی کرد.
خانم معلم دوباره مادرش را خواست. اینبار تا جا داشت از دخترک و هوش سرشارش تعریف کرد.
در راه برگشت به خانه، مادر خیلی بالاتر از ابرها سیر می کرد. لبخندزنان به دخترش گفت: چقدر خوبه که نمره هات عالی شده، چطور تونستی تا این حد تغییر کنی؟!
دختر خندید: مامان من همه چیز رو مدیون خانم معلمم هستم.
چطور؟
هرروز که براش قهوه می آوردم، قرص رو تو فنجون قهوه اش مینداختم.
اینجوری رفتار خانم معلم خیلی آروم شد و تونست خوب به ما درس بده.
خیلی وقتها، تقصیر را گردن دیگران نیندازیم...
این ماهستیم که نیاز به تغییر داریم....!!!
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
•
خاطره شب عروسی
سلام خوبین اومدم یه خاطره قشنگ از شب عروسی خالم بگم. عروسی خالم تو یکی از روستاهای کنار زابل برگزار شد وقتی شب شد، صدای دُهُل و ساز محلی میومد و زنا با لباسهای رنگارنگ بلوچی دور آتیش میچرخیدن. بعد از مراسم، عروس و داماد رو با نخل و دعا بردن به اتاق حجله. زنای فامیل، با یه کوزه پر از آب و یه آیینه، دم در ایستاده بودن. مادر داماد قبل از اینکه عروس وارد بشه، یه قرآن بالای سرش گرفت و نون و نمک جلو پاش گذاشت.
فرداش صبح، مادربزرگم گفت: «اگه شب عروسی با آرامش بگذره و کوزه نشکنه، زندگیشون شیرین میشه.» کوزه هنوز هم تو ایوون خالهم هست؛ پر از خاطره، بیصدا🫠
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#پیام_ناشناس
سلام وقتتون بخیر
من و همسرم چهار ساله ازدواج کردیم و زندگیمون خداروشکر خیلی خوبه
مشکلی که دارم اینه یه مدته که جای خوابمون از هم جدا شده
اونم بخاطر خر و پفای همسرمه
منم خیلی خوابم سبکه و با کوچیک ترین صدایی خوابم نمیبره
یه مدته حس خوبی اصلن به این جدایی ندارم
همش احساس میکنم رو رابطمون ممکنه بعدا. تاثیر بزاره
اخه از وقتی یادمه مامانم همیشه میگفت زن و شوهر هیچ وقت نباید جدا از هم بخوابن
همش حس بدی دارم اما خب از طرفی مجبورم چون خوابم نمیبره و شاغلم وصبح مجبورم با همسرم پاشیم بریم سرکار
دکترم رفته اما خب تاثیری نداشته حس میکنم بیشتر از خستگی و یکمم اضافه وزنشه اما خب حرکتی هم نمیزنه که وزنشو بیاره پایین چند بارم غر زدم میگ من ک خر و پف نمیکنم 😬
نظر شما چیه دوستان؟
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
✨﷽✨
#داستان_آموزنده
🌴 هیـزم شڪن پیـری از سخـتی روزگار وکهـولت ، پشتـش خمیـده شـده بـود.مشغـول جمـع ڪردن هیزم از جنگل بود.
آن قـدر خستـه ونا امیـد شده بود ڪه دستـه هیزم را به زمیـن گذاشت وفریاد زد:
دیگر تـحمل این زندگی را ندارم،
کاش همیـن الان مـرگ به سـراغم می آمـد ومرا با خود می برد.
همین که این حرف از دهانش خـارج شد،
مرگ به صورت یک اسڪلت وحشتنـاک ظـاهر شد و به او گفت:
چه می خـواهی ای انـسان فانی؟شنیدم مرا صـدا کردی.
هیـزم شکن پیر با صدایی لرزان جواب داد:
ببخشیدقربان، ممکن است کمک کنید تا من این دستـه هیزم را روی پشتم بگذارم.
گاهی ماازاینکه آرزوهایمان برآورده شوند،سخت پشیمان خواهیم شد پس مواظب باشیم که چه آرزویی می کـنیم چون ممکن است بر آورده شـود وآن وقت ...
#تفڪرخودراتغییـردهیـدتازندگیشماتغییـرڪند
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
جوانی با دوچرخه اش به پیرزنی
برخورد کرد،
به جای عذرخواهی و کمک کردن
به پیرزن
شروع کرد به خندیدن و مسخره کردن،
سپس راهش را ادامه داد و رفت،
پیرزن صدایش زد و گفت:
چیزی از تو افتاده است،
جوان به سرعت برگشت و
شروع به جستجو نمود،
پیرزن به او گفت:
مروت و مردانگی ات به زمین افتاد، هرگز آن را نخواهی یافت!
"زندگی اگر خالی از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هیچ ارزشی ندارد"
زندگی حکایت قدیمی کوهستان است!
صدا می کنی و می شنوی،
پس به نیکی صدا کن تا به نیکی به تو پاسخ دهد ...👌🏻
.
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`°
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#داستان_آموزنده
🔆جوان یهودی
روزى سلمان فارسى از اميرالمؤ منين عليه السلام كشف يكى از اسرار نهان را درخواست كرد، اميرالمؤ منين عليه السلام او را به قبر يهودى راهنمائى فرمود.
سلمان به امر امام به قبرستان رفت و برزخ آن يهودى را كه محب اميرالمؤ منين بود با چشم بصيرت ديد و مشاهده كرد كه : در جايى بسيار دلگشا و خوب ، بر قصرى عالى نشسته است .
سلمان از او سئوال نمود كه : تو را كدام طاعت بدين مقام و منزلت رسانيده است با اينكه بر دين يهود بوده اى ؟
گفت : مرا از شرف اسلام بهره اى نبود، ولى اميرالمؤ منين على عليه السلام را دوست مى داشتم و همان محبت خالصانه ، در برزخ موجب اين مقامات شده است
📚رياض المحبين ص 133
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم'
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
•
خاطره خواستگاری
ا سلام داستانی که براتون می گم سال ۸۴ اتفاق افتاده و برای دخترخالم خواستگار اومده بود و این بنده خدارو اصلا نذاشته بودن اماده شه که اقا اینو کارندارن کهههه خلاصه مامان من چای برد وسط مجلس برشگردوندن که مگه تو عروسی. اون بدبختم تند یه چادر انداختن سرش که چای ببر بعد چای گفتن برن عروس و داماد تو اتاق حرف بزنن این بنده خدام از هول به مامانم گفت باید چی بگم مامانم گفت بگو من دوست دارم همسرم صادق باشه بعد این همه سال داماد هنوز می خنده می گه اون شب من هر چی گفتم این فقط گفت صادق باش باهام😁 الانم کنار همن و دو تا دختر کوچولوی ناز دارن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
•
اخوان ثالث تو بخشی از شعر قاصدکش میگه:
"برو آنجا که تو را منتظرند..."
ببین خیلی حرفش قشنگه!
اینکه زور بزنی تو دل کسی جا شی و التماس توجه و همراهیش رو بکنی، هیچ ثمری برات نداره؛ جز اینکه غرورت بشکنه، عزت نفست بیاد پایین و به خودت حس بدی داشته باشه.
پس لطفا تموم کن یک طرفههای زندگیتو...
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
بنظرم این صحبت دکتر هلاکویی رو باید با طلا نوشت:
« من از آنچه که هستم و آنچه چه که دارم خجالت نمیکشم!
این خانواده ی منه، این هوش منه، این ماشین منه، این خونه منه!
من از هیچ چیز مربوط به خودم شرمنده و خجالت زده نیستم
از سنم، قدم، وزنم، پدرم و مادرم و.. خجالت نمیکشم؛
اینها واقعیت زندگی منه!
قراره من خوبِ خودم باشم نه اینکه خوب و بد بودنم رو با متر شما
اندازه بگیرم؛ من به این دنیا نیومدم تا تا با ملاک های دیگران زندگی کنم..🌱
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
•
تجربه ی اعتماد به آگهی های دیوار :
دوستان عزیزی که در سایت دیوار دنبال کار میگردید پشت اون تبلیغات و صدای فریبنده ممکنه نیت شومی باشه
اول اینکه هیچ کارخونه معتبری نمیاد تو دیوار اگهی استخدام انبوه بزنه
دوم اینکه اگر زد ادرس کارخونه برای کارگزینی رو حتما درج میکنه با شماره تماس عمومی و کد اپراتور مربوطه
سوم اینکه ۹۹ درصد اگهی ها با جای خواب وجود خارجی ندارند و بچه های شهرستانو میبرند خوابگاه گروگان میگیرند و اخاذی میکنند در نهایت هم ناپدید میشند
برای بانوان اوضاع وحشتناکتره و به عنوان مدل میبرند و...
البته ممکنه این افراد بیان و از طریق معرفی اقدام کنند پس اگر دامادتون دوست سربازیتون و غیره بهت یهو زنگ زد گفت بیا ایرانخودرو من کار واسه ت سراغ دارم اعتماد نکنید و اگر هم همجوره خیالتو راحت کرد ابدا تنها جایی نرید.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.