eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.3هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
ديروز تاكسي دربست گرفتم تو مسير بحث كار شد راننده گفت بهترين كار راننده تاكسي بودنه،اقاي خودتي،هيچكس بهت دستور نميده. يک دفعه بهش گفتم بپيچ چپ 😂🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام♥️ من یک دوستی دارم که همکلاسیمه و خیلی دختر خوب و آرومیه و همیشه زنگ تفریح ها با هم صحبت می کردیم روز آخر مدرسه که شد همه ی بچه هامون گفتن که بریم گوشی معاون مون و بیاریم تا عکس یادگاری بندازیم بعد اون واسمون بفرستتشون خلاصه که همین دوستم که گفتم خیلی خوبه و اینا .. گفت بیا با هم عکس دونفره بندازیم خاطره شه ، منم گفتم باشه با هم عکس گرفتیم بعدش اومدم خونه معاون مون همه ی عکسا رو برای من فرستاده بود گفت به دوستاتم بده بعد مامانم میدونه من با اون دختر صمیمی هستم بهم گفت با فلانی که عکس نگرفتی؟! منم گفتم نه خیالت راحت عکس نگرفتم (مامان من از این دوستم اصلا خوشش نمیاد) و بخدا اون لحظه احساسم می گفت که عکس نگرفتم مامانم رفت گالری و دید گفت پس این چیه؟؟😐😂 اون لحظه دیدم یادم اومد که گرفتم😂😂 و سپس توسط مادر شکنجه شدم😅😅😅😅😅🤣🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
چند روز پیش رفته بودم استخر داخل سونای بخار با خودم قطره اکالیپتوس برده بودم و در قسمت مخصوص ریختم . یکی از خانم ها موقع رفتن به من گفت :ممنون بابت اکالیپتوس ، نمیدونم چرا بلافاصله گفتم : نوش ..... 😂😂😂😂😂 یعنی چیزی نمونده بود بگم نوش جان 😂😂😂خودم خنده ام گرفته بود خداروشکر که اون خانم زود رفت فقط خدا کنه نشنیده باشه. البته علت این سوتی هم که دادم این بود که تو سونا خوابم گرفته بود و حضور ذهن نداشتم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خالم معلم ریاضی بود یک شب که  امتحان داشتم تا آخر شب با هم ریاضی کار میکردیم. بعد خالم ختم بسم الله برداشته بود‌. بعد من که داشتم سوال حل میکردم همینطوری که بسم الله میگفت خوابش برده بود یک دفعه دیدم داره میگه بیست میلیون، بیست میلیون، بیست میلیون....!!!🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک شب خونه ی مادرشوهرم کلی مهمون بود من با جاریم داشتیم ظرف می شستیم زنگ درو زدن من گفتم شوهرمه با ذوق😍 خواهرشوهرم جو گرفتش شروع کرد ادای منو درآوردن😒😒😒😒😒 منم یک لیوان اب پر کردم ریختم تو صورتش بعد رفتم نشستم همه تو شوک این کار من بودن بعد کلی خندیدن تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
ما یک همسایه دیوار به دیوار داشتیم که آدمای عجیبی بودن. اینا داخل حیاطشون یک درخت سیب گلاب بزرگ، و یک درخت انگور کشمشی داشتن که مثل سایبان روی حیاط درستش کرده بودن و تابستونا خیلی قشنگ بود اونجا😍😍 حیاط ما هم هیچی نداشت چون مامانم اعصاب درخت و حشره رو نداره. حالا فکز کنید این ها هر روز عصر می اومدن حیاط ما مینشستن😐 اینطور بود که یکیشون می اومد بقیه هم یکی یکی به بهانه اون یک نفر می اومدن که ببینن کجا رفته🤣 یکبار هم نگفتن شما بیایید حیاط ما😒 حالا درختاشون خیلی ثمر داشت ولی اگه شما یدونه دیدین ما هم دیدیم، البته خودشونم نمیخوردن😃 میموند رو درخت خشک میشد یا میگندید...😱😱😱 بعضی وقت ها سیب می افتاد اینو برمیداشتن میخوردن، حتی می اومدن داخل حیاط ما با خودشون می آوردن میخوردن ولی تعارف نمیکردن😂😂😂😂😂 یک بارم مادرم گفته بود چرا انگور ها رونمی چینید؟ وقتشه ها خانم گفته بود ولش کن برای چی بچینم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 خساست تا کجااااااااااااا. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه رفیق داشتم سر برج که حقوق کلانی میگرفت و تا 15 روز ماه سیگار برگ میکشید ، بهترین غذای بیرون میخورد و بهترین تفریح های لاکچری رو انجام میداد و نیمی از ماه رو غذای ساده میخورد و هیچ تفریح و برنامه خاصی نداشت ! یک روز کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی ؟ باتعجب گفت : کدوم وضع! گفتم زندگی نیمی اشرافی ، نیمی گدایی! به چشمام خیره شد وگفت : تاحالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه! گفت : تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت : تا حالا به یک کنسرت عالی رفته ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا غذای فرانسوی خورده ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تاخوشحالش کنی؟ گفتم نه! گفت : اصلا عاشق بوده ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفته ای؟ گفتم نه! گفت : اصلا زندگی کرده ای؟ با درماندگی گفتم : اره ، نه ، نمی دونم! همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز ، اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود ، موقع خداحافظی تکه کیک خامه ای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم را عوض کرد او پرسید : میدونی تا کی زنده ای ، گفتم نه! گفت : پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تازه دوربین دیجیتال اومده بود ما قیمتش و نمی دونستیم رفتیم بخریم نوشته بود34 تومان ما هم گفتیم اقا بده باهاش چندتا عکس گرفتیم و کلی به ادمای تو عکاسی فخر فروختیم و هی ژست گرفتیم وقتی گارانتیشو امضا کرد و داد 34 تومان شمردیم گذاشتیم رو میز فروشنده با تعجب زل زد بهمون گفت 340تومان!!!فکر کرد داریم بامزه بازی در میاریم که34تومان دادیم!!!!تازه می خواستیم 2 تومان هم تخفیف بگیریم 32تومان بدیم.......... دیگه فکر کنید میون اون همه آدم چه جوری اومدیم بیرون!! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک روزباشوهرم رفتیم موبایل فروشی مغازه دوتاکوچه پایین تر از خونمون بود من داخل ماشین بودم اون رفت مغازه نیم ساعتی شد دیدم نیومد رفتم سوال کردم‌گفتن خیلی وقته رفته گوشی هم دستش نبودکه زنگ بزنم خلاصه نیم ساعت دیگه منتظرشدم دیدم‌نیومد درای ماشین و قفل کردم و پیاده رفتم خونه چون سوییچ ماشیم نبودم در زدم شوهرم خواب آلود درو باز کرد نگاه کرد بیرون دو دستی میزد تو سرش که ماشینمو دزد برد 🙄کلا فراموش کرده بود که با هم‌ بیرون بودیم برگشته خونه خوابیده بهش توضیح دادم که آقا منو ماشینو جاگذاشتی😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلامممم :) اومدم یک سوتی دیگه بگم 🚶‍♂ من دخترم اما کلا خیلی تیپم پسرونه است و یک روز داداشم رفت دکتر اونجا دوستشو دید 😶 دوستشم که منو ندیده بود گفت این داداشته ؟ داداشم یک دفعه دستپاچه شد گفت اره داداشمه منم موهام‌ و پسرونه زده بودم یک دفعه ازم پرسید کلاس چندمی منم که صدام دخترونه اومدم صدام و کلفت کنم بدتر شد با صدای نازک تر از صدای خودم گفتم کلاس هفتم 😂 بعد طرف داشت از خنده پاره میشد بعد منم نمیدونستم چکار کنم فورا محل حادثه رو ترک کردم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من و همسرم چند روز پیش به شوخی با هم بحث میکردیم بعد من میگفتم قهرم، مادر شوهرمم شنیده بود میگفت پرستو دعواش کن دعواش کن چرا شهاب حرف بد زد بعد همسرم هم رو کرد به عکس پدر بزرگش که به رحمت خدا رفته (پدر مادر شوهر بودن )بعد دستاشو گرفت بالا گفت بابا بزرگ نور به قبرت بباره از همون اول میدونستی این چیه میگفتی مینا ازاوووون مادر شوهراست وای تا اینو گفت منم دست گذاشتم رو دلم نیم ساعت می خندیدم خندم که تموم شد مادر شوهرم گفت خیلی دلت پر بودا 😂😂بعد سر یک جریانی یکم با من سرسنگین بود این موضوع که پیش اومد باز دیگه مهربون شد🤪🤪 تا امروز که گفت شما ها میرید سر خونه زندگی تون و همه این خنده ها شادی ها میشه خاطره برای منو بابایی منم گفتم اگه تا اون موقع بودید😨😨😨😨 یک نگاه بهم کرد تازه فهمیدم چی گفتم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🔺️توسل به حضرت زهرا شب عملیات، نزدیک خاکریز عراقی ها برخورد کرده بودند به میدان مین. هرچه می گشتند معبرش را پیدا نمی کردند. حاج عبد الحسین برونسی سر درگم بود و چهل پنجاه متر آن طرف تر یک گردان نیرو منتظر دستورش. 🔷️می‌گفت: متوسل شدم به حضرت زهرا سلام الله علیها. دلم شکست.گریه ام گرفت. نمی دانم چند دقیقه گذشت. بی اختیار دستور حمله را صادر کردم. 🔶️محمدرضا فداکار می گفت: آن شب حتی یک مین هم عمل نکرد. چند روز بعد، سه نفر از بچه ها رفتند طرف همان میدان مین. پای یکی از آنها بر اثر انفجار مین قطع شد. میدان پر بود از مین‌های ضدنفر. کلاه خود را که پرتاب می کردیم، مین ها به یک منفجر می‌شدند. شهید عبدالحسین برونسی تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.