eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.3هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
یادمه پارسال بود خونه ی دوستم که شوهر کرده بود دعوت شدیم برای شام حدود ۸ نفر بودیم سر سفره و شام و اینا.... و هر کی یک چیزی میگفت از خاطراتی که با هم ساخته بودیم و این چیزا یک دفعه یکی از دوستام کاسه ماست و برداشت چپش کرد تو سر خودش😖 ما هممون چند لحظه تعجب کردیم نگاهش میکردیم یک دفعه دیدیم گفت اینم خاطره شد 😕😂😂درسته خاطرررره شد واقعا خاطره شد ولی قیافه ما رو تصور کنید .یعنی تو زندگیم از این جو گیر تر ندیده بودم 😂😂😂😂 تاریخ فراموش نخواهد کرد😆😆😆 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ☺✋🏻 امیدوارم بخندین و خوشتون بیاد😃 امروز داشتیم ناهار می خوردیم با دامادمون و مامان و بابام بعد وسطای غذا شد و من آب سرد خوردم یک دفعه شکمم آروم صدای اینجوری داد قووووووووور قوووووور قووووور😂😯😂😂😂 شانس منم کسی اون موقع هیچ حرفی نزد که صدای شکمم شنیده نشه😂🤦🏻‍♀ بعد منم قاشقم توی تُرشی بود نمی تونستم از ترشی در بیارم، بیارم به بشقاب بزنم که صداش شنیده نشه ولی دیر شد 😐😩 دفعه بعد ده ثانیه بعدش شکمم اروم باز صدا داد . حالا خوبه قبلیه سه تا بود الان شد بیستا😂🤦🏻‍♀ حالا شکمم: قووووووور قوووووور قووووووور قووووور😎 قوووووور من: ساکت شو دیگه الان دامادمون میفهمه😰 ولی حالا شکمم:قوووووووور😎 دامادمون:🙄🙄🙄🧐🤨 هیچی دیگه مجبور شدم نفسم و نگه دارم سریع از سفره پا شدم باز قووور قووور نکنه😐بی جنبه ست 😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
‌📚حکایت‌های پندآموز ( آفرینش زن ) پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم. پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی. پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند، 👶🏻از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند .به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند. به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند. به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد، زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست. 📚 مجموعه شهر حکایات تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام دوستان عزیز الهی همیشه دلتون شاد لبتون خندون باشه دختر کوچک من کلاس دوم دبستان بود هر وقت ظهر می اومد خونه میگفت : یکی خوراکی منو بر می داره منم گرسنه می مونم باباش گفت یک قفل کوچولو بزن به کیفش یک کلید بنداز گردنش ، خودش بتونه کیفشو باز کنه و بچه ها نتونن خوراکیش رو بردارن خلاصه یکی دو روز رفت مدرسه و اوضاع خوب بود روز سوم از مدرسه زنگ زدن بیا دخترت کلید قفلش رو گم کرده ، اتفاقا اون روز هوا بارونی بود کسی هم خونه نبود ، مسیر مدرسه هم به قدری بود که نمیشد آژانس بگیرم برای پیاده هم طولانی بود خلاصه کلید یدک رو برداشتم ، توی بارون ها ، پیاده رفتم خیس آب شدم تا رسیدم مدرسه و قفل رو باز کردم فکر کردم اینکه نشد کار ، رفتم به مدیر مدرسه گفتم : آقام گفته سر صف صبحگاه اعلام کنید ، اگه باز از کیف دخترم خوراکی بردارن ، به لقمه اش سَم میزنم اونی که میخوره مسموم بشه قیافه مدیر 😳😳😳 قیافه ‌من 😁😁 قیافه دانش آموزان سر صف 😢😭😱😰🤭 دیگه همون شد و کسی از کیف دخترم خوراکی بر نداشت تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خسته نباشید از مازندران پیام میذارم براتون یک خاطره شیرین و خنده دار برام پیش اومده خونمون دزدگیر در داره قفلش کردم و لباسام و کفشام و برداشتم رفتم توی کمد لباسم و همسرم فکر کرد من رفتم بیرون بدون اینکه بهش اطلاع بدم بعد میاد میبینه من نیستم میگه خدایا کجا رفته این چیزا فیلمم گرفتم 😁😅 و اومد توی اتاق لباسش و عوض کنه من از توی کمد هل دادم بههههههههههههه کردم همسرم بنده خدا ترسید عقب رفت نمیتونستم خندم و نگه دارم قیافه شوهرم 😵‍💫😵‍💫😵‍💫 قیافه ی من 🤣🤣🤣🤣 خیلی اون روز باحال بود کارام 😄😁😆 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام یک ماه پیش عروسی یکی از پسرای دوست بابام بود رفتیم پیرمرده (بابای داماد) بنده خدا اندازه ۵۰ تومن تو یکی از جیباش بوده که می خواسته وقتی داماد میاد بریزه رو سرش ۲ میلیون هم تو یکی دیگه از جیباش بوده بنده خدا بجای ۵۰ تومنه ۲ میلیونه رو اشتباهی میریزه رو سر داماد بدبخت بعدش که دست میکنه تو جیبش میفهمه ۲ میلیونه نیست🤐😂 اشتباهی ریخته درجا خشکش میزنه و سکته میکنه آمبولانس میاد . ولی گناه بودش😅،تو مجلس بچه بود که ۵۰۰ هزار تومن پول جمع کرده بود 🤐😂😂😂 البته بعضی ها بهش برگردوندن تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خسته نباشین من رفتم آموزشگاه رانندگی🚘 برای امتحان تو شهری آقا هیچی دونفر قبل من بودن یکی قبول یکی رد منکه نشستم امتحان بدم گفت پارک دوبل بزن منم زدم گفت افرین😎خلاصه همه رو خوب رفتم تا اینکه دوباره گفت دور یک فرمون بزن منم دیدم روی خط عابر پیادس خواستم بگم با اجازه ی جناب سرهنگ یک دفعه گفتم با جنازه ی اجاب سرهنگ ببین ترکی و لری و فارسی و قاطی کرده بودم بعد بهم گفت ردی حالا من😁😔😁😔😁😔 جناب سرهنگ🤬🤬🤬🤬🤬 پشت سریا😂😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🔴خراش‌های لذت بخش چند سال پیش در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباس‌هایش را درآورد و خنده‌کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به‌سوی پسرش شنا می‌کرد. وحشت‌زده به‌سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود، تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر آن‌قدر زیاد بود که نمی‌گذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید. به طرف آن‌ها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن‌های مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخم‌هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخم‌ها را دوست دارم، این‌ها خراش‌های عشق مادرم هستند.گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراش‌های عشق خداوند را به خودت نشان بده، خواهی دید چقدر دوست‌داشتنی هستند. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
پادشاه محمود پیرمردی ضعیف را دید، کـه پشتواره ای خار میکشد. بر او رحمش آمد؛ گفت: ای پیرمرد دو ؛ سه دینار زر می‌خواهی؟ یا دراز گوش«خر»؟ یا دو سه گوسفند؟ یا باغی کـه بـه تو دهم تا از این زحمت خلاصی یابی؟ پیرمرد گفت: زر بده، تا در بین بندم و بر دراز گوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و بـه باغ روم و بـه دولت تو«کمک تو» در باقی عمر آنجا بیاسایم. پادشاه را خيرمقدم و فرمود: چنان کنند. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
واعظي بالای منبر از اوصاف بهشت می‌گفت و از جهنم حرفی نمی‌زد. يکی از حاضرين پاي منبر خواست مزه ای بيندازد گفت:ای آقا،شـما هميشه از بهشت تعريف می کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد. واعظ کـه حاضر جواب بود گفت: آنجا را کـه خودتان مي رويد و مي بينيد. بهشت اسـت کـه چون نمی رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ،اوایل ازدواجمون بود هنوز با فامیلای شوهرم رودربایسی داشتم اونا هم منو خیلی دوست داشتن قبولم داشتن 🙂 یک شب اومدن شب نشینی خونمون اولین بارشون بود که اومدن من هم با میوه و چایی پذیرایی کردم اومدم نشستم پیششون با هم شروع کردیم صحبت کردن خانم مهمون پرتقال قاچ کرد خیلی تعارف کرد بردارم من برداشتم چشمتون روز بد نبینه😕همین که پرتقال رو گاز زدم به پرتقال فشار اومد آب پرتقال با فشار تمام از گوشه دهن من پاشید به صورت شوهر خانمه که مهمون بود😢 این قیافه من 😢😢😢😢 قیافه مهمونا 🤯🤭🤭😬 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک روز که داشتیم ناهار میخوردیم من و برادرام،مادرم زودتر ناهارشو تموم کرد ،زودتر ظرفشو برداشت که بره بشوره عجله داشت..هی به ما میگفت زود باشین .ماهم میگفتیم باشه....یک دفعه برگشت سمت ما گفت زود باشین بدین اون ظرفارو من بخورم😐😐🤣😐😂😂😂 من🤣🤣🤣 داداشام🤣🤣🤣 مامانم😒😒🤣😡 ظرفا😱 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.