eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.3هزار دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
بزرگمهر وزیر دانای انوشیروان هرروز صبح زود خدمت انوشیروان می‌رفت و پس از ادای احترام رو در روی انوشیروان می‌گفت: سحر خیز باش تا کامروا گردی. شبی انوشیروان به سرداران نظامی‌اش دستور داد تا نیمه شب بیدار شوند و سر راه بزرگمهر منتظر بمانند. چون پیش از صبح خواست به درگاه پادشاه بیاید لباس‌هایش از تنش در بیاورند و از هر طرف به او حمله کنند تا راه فراری برای او باقی نماند. صبح روز فردا وقایع طبق خواسته انوشیروان اتفاق افتاد. بزرگمهر راه فراری پیدا نکرد. چون صلاح ندید برهنه به درگاه انوشیروان برود، به خانه بازگشت و دوباره لباس پوشید. آن روز دیرتر به خدمت پادشاه رسید. پادشاه خندید و گفت: مگر هر روز نمی‌گفتی سحر خیز باش تا کامروا باشی؟ بزرگمهر گفت: دزدان امروز کامروا شدند، زیرا آنها زودتر از من بیدار شده بودند. اگر من زودتر از آنها بیدار می‌شدم و به درگاه پادشاه می‌آمدم، من کامرواتر بودم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه‌نشین و عزلت‌گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر بر نداشت و به ملکشاه تواضع نکرد، بدان سان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی‌دانی من کیستم؟ من آن سلطان مقتدری هستم که فلان گردن‌کش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم. حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته‌ام که تو اسیر چنگال بی‌رحم او هستی. شاه با تحیر پرسید: او کیست؟ حکیم گفت: آن نفس است. من نفس خود را کشته‌ام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی‌خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است. شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ی تحصیل در پیراپزشکی : سلام من رشتم تکنولوژی اتاق عمل بود که دانشگاه دولتی درس خوندم و تقریبا دانشگاهی که میرید برای آینده شغلیتون اهمیت نداره و فقط مهارتتون مهمه . مدت تحصیلش چهار ساله که تقریبا از ترم دوم علاوه بر دروس تئوری چند واحد تو بیمارستان میگذرونید به عنوان کاورزی و رفته رفته این واحدای کار اموزیتون بیشتر و تئوریا کمتر میشن ، دو ترم اخرم کلا دروس تئوری ندارید و تو بیمارستان میگذرونید . برای اینده شغلیم من تهران هستم و از حدود ترم چهار وارد بیمارستان خصوصی شدم و کار کردم شیفتاام معمولا بصورت لانگ اف هست یعنی یک روز ساعت هفت صبح تا هفت شب شیفت هستیم و روز بعدش اف هستیم . از نظر حقوقم حدودا بیست تومن برای بیمارستانها هست که شما میتونید با جراحا به صورت دستیار اختصاصی کار کنید که بخشی از هزینه جراحی برای هر عمل رو‌ به دستیار میدن و حقوق خیلی بالاتر میره در اون صورت . البته ممکنه فرصت شغلی و حقوق تو شهرستانای دیگه متفاوت باشه. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه‌ی من در مورد این آگهی استخدام دورکاری هاست که جدیدا میذارن که تایپ و گویندگی و ایناست.اینا همش دروغه.شوهرم بهم گفت که دروغه.ولی من برای اینکه بفهمم دروغه یا نه با اجازه خودش هزینه دادم و عضو شدم.ولی دروغ بود و هیچ پولی گیرم نیومد تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ی رفتن به رشته عکاسی: خواهشاً درمورد چیزی که اطلاعی ندارید نظر ندید: خیلی از رشته ها مثل عکاسی کنکور ندارن و با شرط معدل هستن من رشتم عکاسیه و خب فرق داره با رشته فتوگرافیک فتوگرافیک، گرافیک بیشتری داره در صورتی که عکاسی گرافیکش کمتره رشته عکاسی برای اونایی که عجله برای یادگیری دارن و می‌خوان از همون سال دهم شروع به کار کنن خیلی خوبه اگر شما برین رشته عکاسی از همون جلسه اول میرین داخل آتلیه برای دوربین عکاسی هم باید بگم فعلا قیمتش خیلی بالا رفته من دوربینم با کیفش و مموری و حالا سه پایه و.... کلا وسایلش شد۶۸,۸۰۰ میلیون که الان بدون وسایلش و کیف و سه پایه شده هفتاد و دو میلیون مدل دوربین من آر پی کنون بود که بهتون به شدت پیشنهادش میکنم از نظر من برای رشته عکاسی یا دوربین ۹۰ دی یا آرپی کنون یا ۸۵۰ دی بخرین که براتون ماندگار باشه رشته عکاسی فعلا کنکور نداره و با شرط معدله ولی ممکنه بعدا عوض شه سال دهم شما درس عکاسی دارین و داخل آتلیه کار میکنین ولی سال یازدهم عکاسی ندارین و بیشتر گرافیک و... بهتون یاد میدن و دوباره دوازدهم عکاسی دارید دقیقا نمی‌دونم همه معلما اینجورین یا نه ولی معلم دهم ما اینجوری بود که باید عکسی که براش می‌بردیم بدون روتوش و ادیت می‌بود تا بهمون نمره بده. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که می‌ماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه‌ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی‌ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه‌اش داد تا بخورد. همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه‌اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده‌اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید. صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه‌اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری. او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید! همسایه اول هر روز می‌شنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را می‌کوبد. با هر ضربه و هر صدا که می‌شنید نگرانی و ترسش بیشتر می‌شد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه می‌کردند فکر می‌کرد! کم کم نگرانی و ترس همه‌ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شب‌ها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه‌ی همسایه می‌شنید دلهره‌اش بیشتر می‌شد و تشویش سراسر وجودش را می‌گرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده می‌شد برای او ضربه‌ای بود که در نظرش سم را مهلک‌تر می‌کرد. روز سوم خبر رسید که او مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!! این داستان حکایت این روزهای برخی از ماست. هر شرایط و بیماریی مادامیکه روحیه‌ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی‌ها مغلوب استرس و نگرانی می‌شوند تا خود بیماری… تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
در زمان‌هاي‌ گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این‌که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی‌تفاوت از کنار تخته سنگ می‌گذشتند؛ بسیاری هم غر می‌زدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بی‌عرضه‌اي است و… باوجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی‌داشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را کناری قرار داد. ناگهان کیسه‌اي را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل ان سکه‌هاي‌ طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود: ” هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد! “ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
موشی افسار شتری را گرفت و به راه افتاد. شتر بدلیل طبع آرامی که داشت با وی همراه شد ولی در باطن منتظر فرصتی بود تا خطای موش رابه وی گوش زد کند. این دو به راه ادامه دادند تا به کنار رودخانه اي رسیدند. موش از حرکت باز ایستاد و شتر از او پرسید: «چرا ایستاده اي تو رهبر و پیشاهنگ من هستی؟» موش گفت: «این رودخانه خیلی عمیق است.» شتر پایش را در آب نهاد و رو به موش گفت: «عمق این آب فقط تا زانوست.» موش گفت: «میان زانوی من و تو فرق بسیار است.» شتر پاسخ داد: «تو نیز از این پس رهبری موشانی چون خودرا بر عهده گیر.» چون پیمبر نیستی پس رو براه تا رسی از چاه روزی سوی جاه تو رعیت باش گر پادشاه نیی خود مران چون مرد کشتی بان نیی تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فردى هرروز در بازار گدایی می‌کرد و مردم حماقت وی را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بودو دیگری از نقره. اما او همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد! داستان در تمام منطقه پخش شد. هرروز گروهی زن و مرد به دیدن این گدا می آمدند و دو سکه طلا به او نشان می دادند و او همیشه نقره را انتخاب میکرد، مردم وی را دست می انداختند و به حماقت او می خندیدند. تا این‌که مرد مهربانی از راه رسید و از این‌که وی را ان طور دست می انداختند، ناراحت شد. وی را به گوشه اي دنج از میدان کشید و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، تو سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و همدیگر دستت نمی‌اندازند. گدا پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم! شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام! اگر کاری می‌کنی که هوشمندانه است، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق پندارند…! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ی کافینت زدن : سلام میخواستم تجربه خودم و راجع به راه اندازی شغل کافی نت بگم اول این که میتونین با یک سرمایه کم هم شروع کنین یک کپی و پرینتر و یک سیستم که نیازی نیست آنچنانی باشه و یه مودم من کار اسکن هم باگوشی انجام میدم با اپ کم اسکنر خیلی عالیه 😊من کارم و با یک پکیج شروع کردم که ویدیو های اموزشی داشت واقعا هم خوب بود و پشتیبانی سه ماهه که البته من تا شش ماه خیلی ازش کار کشیدم بیچاره جوابمم میداد😬 اوایل کار خیلی برام سخت بود یک مشتری میومد پاهام شروع میکرد لرزیدن ولی الان خیلی خوب شده حتی یاد نداشته باشم قابلیت این و دارم یا پیدا کنم یا مشتری و بپیچونم (سامانه قطعه)🙈😁 درامدم چون منطقه ضعیفه نمیتونم خیلی بالا بگیرم ولی خب خداروشکر خوبه برای یک جوون کار کافی نت پیشنهاد خوبیه. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ، افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می‌گفت. در میان سخن گفت: امروز فلان مرد از تو بسیار خوب می‌گفت که افلاطون عجب بزرگوار مردی است و هرگز کسی چون او نبوده است. افلاطون چون این سخن بشنید، سر فرود برد و سخت دلتنگ شد. آن مرد گفت: ای حکیم! از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟ افلاطون پاسخ داد: ای خواجه! مرا از تو رنجی نرسید. ولی مصیبت بالاتر از این چه باشد که جاهلی مرا ستایش کند و کار من او را پسندیده آید؟ ندانم کدام کار جاهلانه کرده‌ام که او خوشش آمده و مرا به خاطر آن ستوده است. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ی خرید ماشین : سلام من هم میخواستم تجربه ی خرید ماشین رو بگم امیدوارم هیچوقت پیش نیاد که از این تجربه استفاده کنید میخواستم بگم وقتی معامله ماشین یا خونه میکنید به هیچ وجه هیچ وجه به حرف فروشنده قانع نشید در مورد سند مدارک من یه ماشین خریدم دو سال پیش فروشنده بهم گفت صاحب سند هستش هر وقت خواستی تماس بگیر بیاید. من هم چون اشنا بود حرفش رو قبول کردم نگو صاحب سند فوت کرده و بچه زیر ۱۸ سال داره باید بری قولنامه ها که ماشین خرید فروش شدن گیر بیاری که قانون قانع بشه اولین دستی که ماشین فروخته شده خود صاحب سند باید فروخته باشه وگرنه ماشینت میره به حساب فرزند صاحب قبلی ماشین و سر شما کلاه میره پولت رفته ماشینت هم میره ان شاءالله هیچوقت پیش نیاد براتون. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.