تجربه جلوگیری از ریزش مژه و ابرو :
سلام ، خوب من از موقعی که برای گریم تئاتر به ابرو هام رنگ و... زدن که مشکی تر دیده شه بشدت ریزش داشت و کم پشت شده بود
من شروع کردم به زدن روغن آرگان (حتما دقت کنید اصل باشه ) و همینطور که به ابرو هام میزدم تا از ریزش بیوفته و دوباره مثل قبل شه به مژه هامم میزدم
ابرو هام که واقعا ریزشش کم شده و مثل قبل شده و تاثیر داشت حتی به چتریام هم میزدم و بلند تر شده توی این یک ماه
و اینکه دقت کنید برای اینکه ابرو هاتون و مژه هاتون کم پشت نباشن حتما از زدن ژل ابرو و ریمل پرهیز کنید من خودم گاهی میزنم فقط و واقعا مواد ارایشی تمام صورتتون رو خراب میکنن ازشون دوری کنید
اینم از تجربه ی ما از درمان این ابرو های کم پشتِ در حال ریزش.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
^ 8 تکنیک ساده برای داشتن مطالعهای
هدفمند و پرکاربرد ^ 💗✨
- داشتن برنامهای دقیق و اصولی .
- افزایش تمرکز .
- کاهش اضطراب و فشاࢪ روانے .
- تقویت اراده و قدرٹ تصمیم گیرے .
- خوشبینۍ بہ آینده .
- نظم بخشیدݩ به کاࢪها .
- انجام خود ارزیابی .
- مدیریت زمان .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
⤽چطور مفید درس بخونم ₍ ✈️👇🏼💛 ₎ . . !
💗🥺•. برنامه روزانت رو از قبل بنویس
🛋🌱•. هر چهل دقیقه به خودت استراحت بده
👆🏼👀•.اول سراغ سخت ترین کار برو
🧡⚾️•. به خودت پاداش بده
🛏🌸•.صبح زود پاشو
📱✨•.حواس پرتی ها رو کنار بزار
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
پسر عمّه ام خواستگارم بود، البته هیچ وقت به زبان نیاورد و به خواستگاری رسمی نیامد، یک روز خواهرش گفت فلانی گفته من یک زنی می خواهم که هرچه گفتم بگوید چشم، من هم خندیدم و گفتم اتّفاقاً من هم یک شوهری می خواهم که هرچه گفتم بگوید چشم. چند دهه از آن روزها می گذر،. من و پسر عمّه هر دو با غریبه وصلت کردیم خیلی وقت است که بله قربان گویی من به شوهرم و او به خانمش زبان زد فامیل است😄
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من جوجه هام هیچ وقت بزرگ نمیشدن اینقدر که اذیتشون می کردم😓یک بار یه جوجه داشتم مریض بود بعد من فکر می کردم باید ورزش کنه تا حالش خوب شه آخه بابام همیشه می گفت ورزشکار سالم می مونه، بعد این جوجم هم وقتی که من راه می رفتم بدو دنبالم میومد، شما فکر کن من حدود ۵۰ تا پله مجبورش کردم تنهایی بیاد بالا😂😂بگردم براش چقدر اذیت شده بود😓🤦
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام، پسر خواهرم تعریف می کرد پستچی گواهی نامم رو آورد دم در، گرفتم و از خوشحالی پریدم پشت فرمون ماشین بابام دِ برو که رفتیم😍🚗بعد سر اولین چهار راه زدم به یه موتوری پخش زمین شد، با استرس از ماشین پیاده شدم😢راننده موتور پا شد خودش رو تکوند بعد یهو چشمش به من افتاد گفت عه تو همونی نیستی که من الان گواهینامت رو دادم😂
حالا یه دونه هم از خودم بگم... تازه گواهینامه گرفته بودم نشستم پشت فرمون، چراغ که سبز شد می خواستم حرکت کنم از پشت زدم به ماشین جلویی رانندش پیاده شد یه نگاه کرد قرار شد بزنیم کنار افسر بیاد، سوار شدیم من اونقدر استرس داشتم تا خواستم حرکت کنم دوباره زدم بهش😂سرش رو از شیشه آورد بیرون دید دوباره من هستم😐🤨با تاسف سرش رو تکون داد گفت تا نکشتیمون نگهدار🤨😠
من هم از خجالت فقط می خندیدم😂😬
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
خونه مادر شوهرم بودم، یه بار پارچ از دستم سر خورد آب ریخت روی گااااز مادر شوهرم هم حساس بعد اومد دید گفت عههه چی شددده، گفتم آره مریم (خواهر شوهرکوچیکم) دستش خورد افتاد، مادرشوهرم گفت خاک بر سرش کنن از بس گیج هست😂بعد برای خواهر شوهرم تعریف کردم مرد از خنده😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
مامانم اینا بخاطر موقعیت شغلی داداشم مجبور شدن که بیان تهران زندگی کنن، موقع اسباب کشی من هم باهاشون اومدم داداشم چون به خیابون ها وارد نبود زیاد از برنامه مسیریابی کمک می گرفت این برنامه گویا بود و هی می گفت که مونده و به چپ بپیچید و چند ثانیه یه بار تکرار می کرد، چون ترافیک بود داداشم تمام حواسش به رانندگی بود و این برنامه رو مخش بود یهو عصبی شد و داد زد بسه بابا بذار برسم می پیچم😡مامانم اینطوری 😳گفت با کی بودی ماهم گفتیم با برنامه بود، طفلک ناراحت شد و به داداشم تشر زد، سرش داد نزن بهت میگه داره کمکت می کنه گمنشی😒حقته که دیگه قهر کنه و چیزی نگه تا ببینم بلدی خودت راه رو پیدا کنی😏حالا داداشم😳ما🤣مامانم😢
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
ماه رمضون خدابیامرز مادرم قبل از همه بلند می شد سحری آماده می کرد و ما رو بیدار می کرد اون وقت ها هرکس گوشی نداشت یه ساعت کوچیک داشتیم که کوکش می کردیم و تا قطعش نمی کردی زنگ میزد، یه شب من فاز مهربانی گرفتم به مادرم گفتم امشب من سحری آماده می کنم، ساعت که زنگ زد تا اومدم قطع کنم یه خار کوچیک پشتش بود شکست و صدای ساعت یه سره شد😂من هول کردم چون برادرام کوچیک بودن و قرار نبود برای سحر بیدار بشن، خلاصه ساعت رو دست گرفتم با عجله رفتم سمت آشپزخونه از کابینت یه قابلمه برداشتم ساعت رو گذاشتم داخلش وای چشمتون روز بد نبینه😕 صدا بیشتر شد قابلمه رو گذاشتم تو کابینت😳حدس میزنید دیگه بدتررررر شد یه دفعه داداشم اومد تو آشپزخونه گفت چیکار میکنی جریان رو گفتم داداشم تو آشپزخونه از خنده غلت میزد 🤣بهش گفتم بیا این رو ساکت کن اومد باتری ساعت درآورد، خلاصه اون شب سحر اونایی هم که قرار نبود بیدار بشن بیدار شدند😁
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من همون سالی که کنکور داشتم مادرم فوت شد با کوله باری از غم و غصه و خاطره وارد دانشکده پزشکی شدم کلا هیچ چیزی از دو ترم اول یادم نیست چون اون قدر تو خودم بودم همه دوست هام رو از ترم سه به بعد پیدا کردم هفت ترم اول رو به زور و معدل ۱۳ پاس کردم رفت اما بعدش از وقتی که وارد بخش شدم حالم انگار خوب شده بود مثل قبل شده بودم پر انرژی شروع کردم بلافاصله بعد انترنی رفتم خدمت سربازی نصف دوستام هنوز پایان نامه رو دفاع نکرده بودن که من رفتم خدمت سربازی اون هم با هزار تا بدبختی و درد سر تموم شد امسال رزیدنتی قلب قبول شدم من به جایی که باید رسیدم اما واسه اونایی که اوایل اذیتم می کردن متاسفم من بالاخره موفق شدم خواستم به همه اونایی که غم های بزرگ دارن بگم همش تموم میشه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام روز عروسیم یک دختر بچهی کوچولو از همون اول عروسی ایستاده بود یه گوشه زل زده بود بهم تکووون هم نمیخورد 😂 کمکم داشتم میترسیدم که نکنه این جنی، روحی چیزی هست تا اینکه دیدم چند دقیقه بدو رفت شام خورد و دوباره برگشت و زل زد بهم 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه روز من کدبانو گریم گل کرد گوجه سبز زیاد داشتیم گفتم بیام رب آلوچه درست کنم باهاشون تمام مراحل رو با زحمت فراوان انجام دادم گذاشتم قشنگ پخت سفت شد ریخته بودم توی کاسه تا براش شیشه خالی پیدا کنم جا به جا کنم آخرین بازی لیگ هم بود من هم استقلالی دقیقه ۸۵ که پرسپولیس گل زد اینقدرررر عصبی شدم می خواستم برم پوست تخمه ها رو خالی کنم توی سطل آشغال رب آلوچه ها رو بذارم توی یخچال دقیقا برعکس ربا رو خالی کردم توی سطل آشغال یه لحظه یادم اومد چه غلطی کردم، ولی خود کرده را تدبیر نیست که نیست.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.