یه روز من کدبانو گریم گل کرد گوجه سبز زیاد داشتیم گفتم بیام رب آلوچه درست کنم باهاشون تمام مراحل رو با زحمت فراوان انجام دادم گذاشتم قشنگ پخت سفت شد ریخته بودم توی کاسه تا براش شیشه خالی پیدا کنم جا به جا کنم آخرین بازی لیگ هم بود من هم استقلالی دقیقه ۸۵ که پرسپولیس گل زد اینقدرررر عصبی شدم می خواستم برم پوست تخمه ها رو خالی کنم توی سطل آشغال رب آلوچه ها رو بذارم توی یخچال دقیقا برعکس ربا رو خالی کردم توی سطل آشغال یه لحظه یادم اومد چه غلطی کردم، ولی خود کرده را تدبیر نیست که نیست.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
قبلا وقتی سر کار بودم و بچه ها کوچک بودن، کارم شیفتی بود. یه روز مواد لوبیا پلو رو آماده کردم برنج هم خیس کردم به آقا گفتم کاری نداره، برنج رو بجوشون، مواد آماده هست بریز لای برنج دم بده خلاصه از شیفت که برگشتم، از بچه ها سوال کردم دست پخت بابا چطور بود؟ پسرم می گفت خوب بود فقط برنجش مثل ته دیگ خشک بود😳
از آقا سوال کردم چی درست کردی، بنده خدا گفت یادم رفت برنج رو بجوشونم، همینجور برنج خیس کرده و مواد رو توی قابلمه ریختم وگذاشتم دم بکشه🙈 این هم از آشپزی آقای خونه😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سال اول عروسیم اصلا بلد نبودم برنج دمی بذارم، یه استامبولی درست کردم عییییین ماست شل و ول، با کفگیر کشیدم تو دیس گفت "شلپپ"😅شوهرم گفت این چیه؟؟یعنی سر سوزنی هم بهش رو ندادم ادامه بده گفتم چی گفتی؟؟؟ خیلی هم دلت بخواد، همه استامبولی رو اینجوری درست می کنن، بهتر از این رو کجا می خوای بخوری؟ خلاصه بدووون کلامی حرف و حرکت مشکوکی بنده خدا تا تهش رو خورد. بهخدا قسم خودم به زور قورتش می دادم😣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
حدود 25 سال پیش، مامان عزیزم یه چرخ گوشت خریده بود آقا این چرخ گوشت به هیچ صراطی مستقیم نبود و کلا یادش رفته بود کارش چی هست و اصلا گوشت ها رو چرخ نمی کرد فقط مشخص بود فشار زیاد روی موتورش هست خلاصه یه روز پدر گرامی و مامانم به سختی مشغول چرخ کردن گوشت ها بودن بابام عصبانی شد که این چه چرخ گوشتی هست و...یه لگد جانانه نثار چرخ گوشت جان کردن مامانم هر تیکه ی این چرخ گوشت رو جمع کرد و سرهم کرد و دوباره روشنش کرد در کمال ناباوری این بی نوا از چرخ گوشتای قصابی هم بهتر کار می کرد احتمالا یه قطعه سر جاش نبوده که با نوش جان کردن لگد درست شده، الان بعد این همه سال هنوز هم مثل ساعت کار می کنه بعد از این ماجرا خیلی به پدر اصرار کردیم که تعمیر لوازم منزل بزنن قبول نکرد😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام، یک بار اومدم ساندویچ مرغ درست کنم مرغ رو گذاشتم داخل زودپز که سریع پخته بشه، اومدم نشستم روی مبل و پیس پیس زود پز رو نگاه می کردم از روی مبل گفتم ده دقیقه دیگه خاموش می کنم که دیدم یه چیزی رو میز خودنمایی میکنه😳خوب که نگاه کردم دقت کردم دیدم بله مرغ روی میز هست و فقط آب و پیاز توی زودپز بوده، خانم مرغه روی میز نشسته بود برای خودش به من هرهر و کرکر می خندیده 😩😁🤣هیچی دیگه خدا این جوری آدم رو جلوی مرغ خجالت زده نکنه😁
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دایی من از دوران مجردی میگفت دختر دار بشم اسمش رکسانا پسر، پویا، تا اینکه ازدواج کرد و یه دختر ناز تو راهی داشتن خانمش می گفت باران داییم رکسانا😂
همه ما هم طرف زندایی که راست میگه و... داییم می گفت کسی که شناسنامه میگیره من هستم، خلاصه بچهاش به دنیا اومد و اسمش رو گذاشتن باران گفتم دایی چی شد؟ تو که گفتی نمیذارم😂گفت نصفه شب بچه به دنیا اومد من صبح از خواب بیدار شدم دیدم همهتون استوری گذاشتید باران جان خوش اومدی چاره دیگه ای داشتم مگه؟😆
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دقیق یادم نیست چند سالم بود ظرف شویی تازه مد شده بود داخل هر خونه ای پیدا نمیشد یه روز مامانم خونه نبود کلی ظرف نشسته بود من هم گفتم یه کمکی کنم تا مامانم نیومده ظرفها رو بشورم ظرفها رو انداختم لباس شویی بعد در لباس شویی بستم دکمه شستن رو زدم اول لباس شویی کار نکرد بعدش با زور کار می کرد بعد مامانم اومد گفت ظرفها کجا هست من با کلی افتخار گفتم انداختم لباس شویی بشوره مامان بدو بدو رفت سمت لباس شویی وخاموش کرد کل ظرفها شکسته بود ولباس شویی هم خراب شد مامانم داشت فقط گریه میکرد باخودم فکر می کردم ظرف شویی مثل لباس شویی هست، بیچاره مامان بابام رو به چه خرج های انداختم.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دخترم یک ساله بود👶 دیده بود که باباش کف پای خودش رو پماد می ماله ولی دیگه نفهمیده بود کم میکشه و بعدش دمپایی می پوشه دیدم در قوطی کرم بازه و اونم جفت پاهاش رو کرده تو کرم و با همون پاها داره رو قالی تاتی تاتی می کنه☺️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
نوجوون که بودم وقتی سرما می خوردم 🤧🤒برا خودم آش بار می ذاشتم یه آشی بود آش چل(چهل) پیاز🧅.همون آش برنجی بود فقط داخلش پیاز درسته می انداختیم که آب پز بشه، این قسمتش رو که می خوام بگم من یادم نیست ولی خواهرزاده ام قسم می خوره میگه پیاز ها رو می شمردی دقیق چهل تا کوچولو می ریختی تو آش🫕
حالا چهل تا پیاز ریختن هیچی چه جوری تنهایی می خوردمشون 😄
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تصادف کرده بودم، پام شکسته بود، توی پام پلاتین گذاشته بودن، دورچشمم کبود وسیاه بود...
مادرشوهرم که از اقوام دور بودن اومده بودن برای عیادت. منو پسند کردن و چندماه بعد اومدن خواستگاری؛ ومن درشرایطی که هنوز درست راه نمیرفتم و میلنگیدم عقد کردم😐😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه دخترخانومی رو میخواستم، بابام ناراضی بود. پنج سال صبر کردم، نیومد بریم خواستگاری؛ خودم تنهایی رفتم.
مامان عروس گفت ۱۱۴ تا سکه. گفتم نخیر ۱۴ تا! قبول کردید کردید؛ نکردید من میرم صدبار دیگه میام پاشنهی درتونو از جا میکنم😐😂
خلاصه دخترشونو گرفتم. الانم سه تا بچه داریم😁
امین-آرمین-رامین
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من ی خواستگار داشتم
اول گفتن پسر 19 سالشه
وقتی میخواستیم بریم تو اتاق صحبت کنیم، روش نمیشد تنها بیاد، مامانش و مامانمم اومدن ک آقا روش باز بشه و یخش آب شه
بعد ک پرسیدم، فهمیدم 18 سالشه و ازم کوچیکتره 😕
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.