📕 #داستان
🌟مظفّرالدّین شاه و کیسهی مروارید
💫مظفّرالدّینشاه از زمانی که بدون دغدغه جانشین پدر شد به دلیل ضعف روحی و جسمی همواره اطرافیان بر او تسّلط داشته و به انحاء مختلف جهت پر کردن جیب خود از او سوء استفاده میکردهاند.
✨تملّک اموال منقول و غیر منقول توسط اطرافیان پادشاه به طرق گوناگون انجام میگرفته است که این مثال میتواند پاسخگوی یکی از روشهای درباریان باشد. «مظفّرالدّین شاه گاهی برای تفریح و زمانی برای انتخاب گردن بند و تسبیح امر میکرد کیسهی بیست و چهار من مرواریدی که در خزانهی اندرون بود، بیرون میآوردند.
🔆روی این کیسه سفرهای از تافتهی مشکی گذارده بودند و سر آن به مُهرِ دستی پادشاه مُهر بود. بعد از وارسی مُهر دستور میداد سر کیسه را باز میکردند. سفرهی تافته را میگستردند و محتویات کیسه را میان سفره میریختند. بعد از تماشا یا انتخاب تسبیح یا گردن بندی که برای هدیهی یکی از ملکههای اروپا لازم داشت یا اضافهکردن مروارید تازهای که از سواحل خلیج فارس برای او هدیه آورده بودند سر کیسه را با مُهر دستی خود مُهر میکرد و کیسه را به خزانه میفرستاد. اطرافیان مظفّرالدّین شاه که از این رویّهی شاه سابق خبر داشتند شاه را وا میداشتند.
🌟او کیسهی مروارید را میخواست. محتویات آن در سفره پهن میشد. شاه دانههای درشت آن را جدا میکرد و به سرِ پیشخدمتان نشانه میزد. آنها هم از خوردن این تیر قیمتی خیلی دردشان میآمد. شکلک میساختند و میمون بازی در میآوردند که شاه نشانه زنی خود را تکرار کند و آنها به جای یک تیر، هر یک پنج شش تا از این تیرهای شاهانه بخورند و یک مشت از این قماش کارها که اکثراً قابل نوشتن نیست.
💫 اعلیحضرت شاهنشاهی یا نا خوش بود و حکیمالممالک او را میدوشید یا سلامت بود و خلوتیان با این بازیهای خنک او را مشغول میداشتند.
📜 کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه تقویت موی سر :
سلام دخترم 20
میخواستم چند تا از راز هایی ک خودم باهاشون واسه ی موهام نتیجه گرفتم رو بگم
ی چوب دارچین و ده دونه میخک بندازین داخل شامپویی ک استفاده میکنید چون دوتاشون رایحه تندی دارن و ریشه مو رو تحریک میکنن و باعث میشه رشد مو بیشتر بشه بعد ی مدت میبینید ک چوب دارچینه از هم باز شده و عصارشو ب خورد شامپوتون داده و رنگ شامپوتونو تغییر داده طوریه ک بعد از حموم موهاتون بوی دارچین و میخک میگیره 😁
برای موخوره هم دوساعت قبل از حموم روغن نارگیل ب ساقه موهاتون بزنید
روغن سیاهدانه و کرچک هم برای پرپشتی مو خوبن اینارو هم دوساعت قبل از حموم ب ریشه موهاتون بزنید
روغن بادام تلخ و جوجوبا و آرگان هم برای وزی مو خوبه
گلاب و آب برنج هم برای رشد مو خوبه ب کل سرتون اسپری کنید من نتیجه گرفتم
قرص های هیرویت و هیرتامین و پریورین خیلی خوبن چون همه ویتامین هایی ک برای مو لازمه رو دارن
ی روش برای احیا کردن موهاتون ک جون بگیرن : اول موهاتون رو با شامپو میشورید و با سشوار خشک میکنید بعد از ماسک مویی ک تو حموم استفاده میکنید رو ب کل موهاتون میزنید بعد با اسپری اب موهارو نم دار میکنید و مواد ماسک مو رو روی موها ماساژ میدید بعد دور اتو مو فویل میپیچید ک اتو و موهاتون خراب نشه و حرارت بهتر ب موهاتون داده بشه اتو مو باید روی درجه متوسط گذاشته بشه بعد موهاتون رو ب صورت دسته های نازک برمیدارید و هر دسته مو رو پنج بار اتو میکشید با این کار با حرارت همه ی مواد مغذی ماسک مو جذب موهاتون میشه بعد از نیم ساعت موهاتون رو میشورید و از دوباره سشوار میکشید و موهاتون صاف و براق میشه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔰 #داستان مادری که یک چشم داشت و پسرش خجالت میکشید!
سالها قبل مادری بود با یگانه پسرش زنده گی میکرد. مادر فقط یک چشم داشت و این باعث ناراحتی پسرش میشد،،
یک روز مادر به مکتب پسرش رفت. و دوستان پسرش زن را مسخره کردند.. پسر خیلی خجالت کشید و آشفته شد...
وقتی به خانه آمدند پسر به مادرش گفت:با این قیافهء ترسناک چرا آمدی به مکتب ما ؟
مادرش گفت: پسرم، غذایت را فراموش کرده بودی خواستم برایت بیاورم تا گرسنه نمانی...
پسر با قهر گفت نمی خواهم که این قدر مهربانی کنی...
کاش بمیری تا اینقدر باعث خجالت و شرمنده گی من نشوی،،،،
چند سال بعد پسر در یک بورس تحصیلی به یک کشور دیگر راه پیدا کرد.
همانجا درس خواند ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد،،
خبر به گوش مادر پیرش رسید مادر به این خوشحالی که صاحب نواده شده رفت به آنجا تا نواده ها و عروسش را ببیند...
اما نواده هایش از دیدنش ترسیدند، پسرش گفت پیر زن زشت رو چرا آمدی اینجا و بچه هارا ترساندی.؟
گمشو از خانهء من برو بیرون،،، مادر بدون گفتن حرفی از آنجا رفت ...
چند سال بعد پسرش بخاطر کاری به کشور اش برگشت و از روی کنجکاوی بالاخره به خانهء مادر خود رفت همسایه ها گفتند مادرت مرده....
و قبل از مرگ اش یک نامه برایت گذاشته بود....
پسر از شنیدن خبر مرگ مادرش ذرهء متاثر نشد..نامه را باز کرد!!!
در نامه نوشته بود : پسر عزیزم، وقتی که تو شش ساله بودی در یک حادثهء ترافیکی یک چشم خود را ازدست دادی،
آن وقت من ۲۶ ساله و در اوج جوانی و زیبایی بودم ، اما به عنوان یک مادر نمیتوانستم ببینم پسرم یک چشم داشته باشد برای همین یک چشمم را به تو که توتهء جگرم بودی تا مبادا که بعدا با ناراحتی زنده گی کنی به تو بخشیدم ...!
امروز از حضور تان رفتم تا دیگر باعث شرمنده گی تان نشوم..
پسرم!! مواظب خودت باش همیشه دوستت داشتم...❤️🩹
#تلنگر 👇🏼
دست مادرت رو ببوس
قبل اینکه قبرش رو ببوسی 🥀
اگر برایتان جالب و آموزنده بود به اشتراک بگذارید 📲
📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#داستان_آموزنده
🔆پیرمرد ۱۵۰ساله
سعدى گويد: در مسجد جامع دمشق با دانشمندان مشغول مناظره و بحث بودم ، ناگاه جوانى به مسجد آمد و گفت : در ميان شما چه كسى فارسى مى داند؟
همه حاضران اشاره به من كردند، به آن جوان گفتم : خير است ، گفت : پيرمردى 150 ساله در حال جان كندن است ، و به زبان فارسى صحبت مى كند، ولى ما كه فارسى نمى دانيم ، نمى فهميم چه مى گويد، اگر لطفى كنى و قدم رنجه بفرمائى ، به بالينش ثواب كرده اى شايد وصيتى كند، تا بدانيم چه وصيت كرده است .
من برخواستم و همراه آن جوان به بالين آن پيرمرد رفتم ، ديدم مى گويد: چند نفسى به مراد دل مى كشم ، افسوس كه راه نفس گرفته شد، افسوس كه در سفر عمر زندگانى هنوز بيش از لحظه اى بهره نبرده بوديم و لقمه اى نخورده بوديم كه فرمان رسيد، همين قدر بس است .
آرى با اينكه 150 سال از عمرش رفته بود، تاءسف مى خورد كه عمرى نكرده ام حرفهاى او را به عربى براى دانشمندان ترجمه كردم ، آنها تعجب كردند كه با آن همه عمر دراز باز برگذر دنياى خود تاءسف مى خورد.
به آن پيرمرد در حال مرگ گفتم . حالت چگونه است ؟ گفت : چه گويم كه جانم دارد از وجودم مى رود.! گفتم : خيال مرگ نكن و خيال را بر طبيب چيره نگردان ، كه فيلسوفهاى يونان گفته اند:
(مزاج هر چند معتدل و موزون باشد نبايد به بقاء اعتماد كرد، و بيمارى گرچه وحشتناك باشد دليل كامل بر مرگ نيست ) اگر بفرمائى طبيبى را به بالين تو بياورم تا تو را درمان كند؟
چشمانش را گشود و خنديد و گفت : پزشك زيرك ، بيمار را با حال وخيم ببيند، به نشان تاءسف دست بر هم سايد، وقتى كه استقامت مزاج دگرگون شد نه افسون (دعا) و نه درمان هيچكدام اثر نبخشد.
📚حكايتهاى گلستان ص 229.
*📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده *
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🌹 #داستان_آموزنده
مردی در کوهستان سفر میکرد که سنگ گران قیمتی را در رودخانهای پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
آن مرد کیف خود را باز کرد تا غذایش را با مسافر شریک شود.
مسافرِ گرسنه، سنگ قیمتی را در آن کیف دید و بسیار از آن خوشش آمد و پس از کمی درنگ از آن مرد خواست که آن را به او بدهد!
آن مرد بدون درنگ، سنگ را به او داد و از یکدیگر خداحافظی کردند.
مسافر از این که شانس به او رو کرده بود بسیار شادمان شد و از خوشحالى سر از پا نمىشناخت.
او مىدانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مىتواند راحت زندگى کند.
بعد از چند روز مسافر برای پیدا کردن آن مرد به راه افتاد؛ بالاخره او را یافت و سنگ را به پس داد و گفت:
خیلى فکر کردم! میدانم این سنگ چقدر با ارزش است،
ولی آن را به تو پس مىدهم با این امید که چیزى را به من دهی که از آن ارزشمندتر است!
آن مرد گفت چه چیزی؟!
مسافر گفت اگر مىتوانى، چیزی را به من بده که باعث شد چنان قدرتمند شوی که راحت از این سنگ دل بکنی و آن را به من ببخشی.
📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
10دانشگاه برتر علوم پزشکی🔚📚
🎗دانشگاه تهران
♥️دانشگاه مشهد
🎗شهید بهشتی
♥️دانشگاه اصفهان
🎗دانشگاه ایران
♥️دانشگاه اهواز
🎗دانشگاه تبریز
♥️دانشگاه یزد
🎗دانشگاه همدان
♥️دانشگاه شیراز
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
﹙روتینِتقویتِذهنی📜🥥🌸"
- ورزش ؛
- کتابخواندن ؛
- خوابِخوب ؛
- خوشبینی ؛
- تلقینِشادی ؛
- تغذیهمناسب ؛
- داشتنِروابطِاجتماعی ؛
▹ · – · – · – · 𖥸 · – · – · – · ◃
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔴حکایتی زیبا و تاثیر گذار از شیخ حسین انصاریان
🔸روزی حضرت موسی (ع) روبه درگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود بارالها می خواهم بدترین بنده ات را ببینم ندا آمد که صبح زود به در ورودی شهر برو اولین کسی که از شهر خارج شد او بدترین بنده ی من است. حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت، پدری با فرزندش اولین کسانی بودند که از در شهر خارج شدند.
حضرت موسی گفت: این بیچاره خبر ندارد که بدترین خلق خداست، پس از بازگشت رو به درگاه خدا کرد و پس از سپاس از خدا به خاطر اجابت خواسته اش عرضه داشت: بار الها حال می خواهم بهترین بنده ات راببینم. ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو و آخرین نفری که وارد شهر شد بهترین بنده ی من است. هنگام شب موسی(ع) به در ورودی شهر رفت و دید آخرین نفر همان پدر با فرزندش است! رو به درگاه خدا کرد و گفت: خداوندا چگونه ممکن است بدترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد؟! ندا آمد ای موسی این بنده که هنگام صبح از در ورودی شهر خارج شد بدترین بنده من بود، اما هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم اطراف شهر افتاد از پدرش پرسید: پدر! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟ پدر پاسخ داد: آسمانها.
فرزند پرسید: بزرگتر از آسمانها چیست؟ پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: فرزندم گناهان پدرت از آسمانها نیز بزرگتر است. فرزند پرسید: بزرگتر از گناهان تو چیست؟ پدرکه دیگر طاقتش تمام شده بود به ناگاه بغضش ترکید و گفت : عزیزم مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست بزرگتر است
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
میدونستی که 11 چیزی که اضطرابتو زیاد میکنه ایناس : ؟
• نور صفحه مبایل
• قند بیش از حد
• تا دیر وقت بیدار موندن
• نوشیدن زیاد قهوه
• بی نظمی
• رژیم های سخت
• نداشتن هدف
• اخبار منفی
• هوای آلوده
• بله گفتن زیاد
• کم آبی بدن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#داستان_آموزنده
🔆توصیف زیبایی
در زمان پيامبر دو نفر بنام هيث و ماتع در مدينه زندگى مى كردند. اين دو آدمهاى هرزه اى بودند و همواره سخنان زشت مى گفتند و مردم را مى خنداندند و عفت كلام را مراعات نمى كردند.
روزى اين دو نفر با يكى از مسلمانان سخن مى گفتند و رسول خدا صلى الله عليه و آله در چند قدمى آنها، سخن آنها را مى شنيد كه مى گفتند: هنگامى كه به شهر طائف هجوم برديد و آنجا را فتح نموديد، در آنجا در كمين دختر عيلان ثقفى باش ، او را اسير كرده و براى خود نگه دار كه او زنى خنده رو، درشت چشم ، جاافتاده ، كمر باريك و قد كشيده است ، هرگاه مى نشيند با شكوه جلوه مى كند و هرگاه سخن مى گويد، سخنش دلربا و جاذب است ، رخ او چنين و پشت رخ او چنان است و...!
با اين توصيفات آن مسلمان را تحريك كردند،
پيامبر فرمود: من گمان ندارم كه شما از مردانى كه ميل جنسى به زنان دارند باشيد، بلكه به گمانم شما افراد سفيهى كه ميل جنسى ندارند باشيد (يعنى عنين )، از اين رو زيبائيهاى زنان را (بدون آن كه خود لذت ببريد) به زبان مى آوريد (و موجب آلودگى ديگران مى شويد).
آنگاه پيامبر آنها را از مدينه به سرزمين (غرابا) تبعيد كرد، آنها فقط در هفته ، روز جمعه براى خريد غذا و لوازم زندگى ، حق داشتند به مدينه بيايند.
📚حكايتهاى شنيدنى 3 / 89 - بحارالانوار 22 / 88.
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم'
📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه از بین بردن جای آبله مرغان :
اولین نکته داخل همون دوران که ابله دارین و هر روز باید با اب خالی حموم کنین اب و داخل یه کاسه اب و جوش شیرین رو مخلوط کنین و رو کل بدنتون و صورتتون هر جا دونه داره بریزین
دوم زمانی که دونه ها خشک شده ولی هنوز نیوفتاده از ژل الوورا طبیعی استفاده کنین روزی ده دقیقه تا نیم ساعت به ارومی ماساژ بدین رو پوست
سوم اگه ابله مرغونت تموم شد و جاشون گود افتاده اصلا نگران نباش و ترمیم کننده های گرون هم استفاده نکن
تا شیش ماه یا بیشتر وقت داری از پماد الفا استفاده کنی و معجزه ببینی ازش
روش مصرفش هم : روی جای دونه ها که گود افتاده میزنی و روزی سه بار تمدیدش میکنی تا هروقت کاملا فرو رفتگی پر شد و نتیجه دلخواهت رو گرفتی.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ی شغل نگهداری از سالمند :
سلام وقت تون بخیر
میخوام تجربه شغل نگهداری از سالمند رو براتون بنویسم.
حدود دو ساله که تو این شغل کار میکنم. کار سختیه و پر از استرس هستش. خونه کسی زندگی میکنی که همه چیز رو به تو سپرده ولی دائم بالای سرت هست که چه کار میکنی و چه کار نمیکنی. حتی لقمه غذا رو هم انگار میشمارند و به بچههاشون میگن چی خوردی چقدر خوردی..(تو این چند وقته پنج کیلو لاغر شدم)... البته این درحالیکه کار شبانهروزی هست و هزینه غذا و جای خواب از حقوقت کم کردند و برای حضور شبانه روزی بهم یازده تومن میدن.
نمیتونی کتاب بخونی، نمی تونی گوشی دست بگیری، نمیتونی در طول روز درست استراحت کنی مخصوصا اگر سالمند واکری باشه، چون وقت استراحت تو زمانی هست که بخواد خونه رو چک کنی و تو باید حواست باشه که زمین نخوره... هم منت سرت میذاره استراحت کردی و هم اضطراب داشتی که چیزی نشه. حتی خستگی شش هفت ساعت سرپا بودن از تنت بیرون نمیره و باید بلند شی شام درست کنی و به نظافت برسی و خرابکاریهایی که کرده رو جمع کنی.
من اگر صد تومن داشتم و میتونستم جایی رو اجاره کنم تو این شغل نمیموندم دست پختم خوبه با پختن غذای خونگی زندگیم رو میچرخوندم. اما این مدت بدهی زیاد داشتم و نشده پسانداز کنم از طرفی پدرم ورشکست شده تمام سعیم این هست که کسی از اقوام و حتی خانوادم متوجه نشه که کارم چیه. چون بفهمند حرف و حدیث پشت خانوادم زیاد میشه.
برام دعا کنید بتونم سالم زندگی کنم و از پس مشکلات بربیام.
از این که وقت تون رو برای مطالعه نوشتهام گذاشتيد ممنونم .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.