eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.7هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان کوتاه و جالب زن با سیاست!! یک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بـه طوری که خودرو هردوشون بـه شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر میبرند. وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل بـه آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید… ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه ی ي چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و… زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع کنیم! مرد با هیجان جواب میده:” بله کاملاً” با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه!” بعد اون زن ادامه میده و میگه:” ببین یک معجزه دیگه. اتومبیل من کاملاً” داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنا” خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف مبارک رو جشن بگیریم! بعد زن بطری رو بـه مرد میده. مرد سرش رو بـه نشان تصديق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو مینوشد. بعد بطری رو برمی گرداند بـه زن. زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه بـه مرد. مرده میگه شما نمی نوشید؟! زن در پاسخ می گه:نه. فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم..!!!! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
داستان هیزم شکن و استفاده از تجربه دیگران روزی روزگاری یک هیزم شکن خیلی قوی برای کار سراغ یک تاجر الوار رفت؛ تاجر او را استخدام کرد و دستمزد خوبی برایش تعیین کرد. همچنین شرایط کاری بسیار خوب بود، بنابراین هیزم شکن تصمیم گرفت کارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب کار خود را جلب کند. رئیس جدید به او یک تبر داد و محل کارش را نشان داد. روز اول هیزم شکن ۱۸ درخت را قطع کرد. رئیسش به او تبریک گفت و از او خواست به همین روش به کار خود ادامه دهد. تاجر بسیار هیجان زده بود تا ببیند روز بعد هیزم شکن چند درخت قطع می کند. اما روز بعد او توانست فقط ۱۵ درخت را بیندازد. روز بعد هیزم شکن تلاش خود را بیشتر کرد، ولی فقط ۱۰ درخت قطع کرد… هر روزی که می‌گذشت، هیزم شکن با تمام تلاشی که می‌کرد تعداد کمتری می‌توانست قطع کند. هیزم شکن با خود فکر کرد من باید قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراین پیش رئیس خود رفت و از او معذرت خواهی کرد و گفت نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده است که هر روز توانایی من در قطع درختان کمتر می‌شود. تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرین باری که تبر خود را تیز کردی کی بود؟ » هیزم شکن پاسخ داد: تیز کردن؟ من وقتی برای تیز کردن تبر نداشتم چون خیلی مشغول… در این لحظه هیزم شکن به فکر فرو رفت و در کمال شرمندگی به اشتباه خود پی برد. آیا شما نیز تبر زندگی خود را تیز می‌کنید؟ آیا اطلاعات خود را به روز می کنید؟ آیا زمانی را برای اندیشیدن و بررسی آنچه انجام داده‌اید می‌گذارید؟ آیا نتایج کارهای خود را تجزیه و تحلیل می‌کنید؟ آیا بدنبال راهی موثرتر برای مشکلات فعلی هستید؟ یا اینکه آنقدر خود را درگیر انجام کاری کرده‌اید که وقتی برای این کارها ندارید. و مهمتر این که آیا از تجربه دیگران واقعا استفاده می‌کنید. در داستان فوق اگر هیزم شکن ما از تجربیات دیگر ان در این شغل استفاده می‌کرد، وقت کمتر و موفقیت بیشتری حاصل کارش می‌شد. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه رفع خشکی و زبری کف پاو نرم شدن کف پا : سلاممم دوستان اگه از این چیزا ک میگم واسه پاهاتون استفاده کنید پاهاتون میشه مثل پای نوزاد پنبه و نرمممممم صورتیییی،،،همش طبق تجربه خودمه ،خیلی از چیزای مراقبتی پوستی استفاده میکنم تقریبا اثر همشونو میدونم همیشع استفاده کنید و مراقبت کنید از پاهاتون ۱-همیشه داخل خونه چون رو فرش راه میرین یا جوراب یا دمپایی حتما پاتون کنید ۲-سوهان پا بخرید (رنده پا نه،بدرد نمیخوره من استفاده کردم پاهام داغون شد) از اونا که روش یه ورق سمباده داره و وقتی پاهاتون کاملا خشکه قشنگ به کف پاتون بکشید  ۳-بعد سوهان پاهاتونو بشورید و کرم بزنید و دمپایی بپوشید یا جوراب ۴-از کرم پای آی پلاس داروخانه ها دارن استفاده کنید حتما ۵-هفته ۲تا۳ بار داخل حمام بمدت ۱۵ دقیقه پاتون رو داخل یه کاسه آب قرار بدین و یدونه کوکتل بندازید (کوکتل پا رو همه لوازم آرایشیا دارن)و بعدش سوهان داخل حمام بکشید ب پاهاتون و کرم بزنید و جوراب بپوشید اینا رو رعایت کنید پاهاتون جوری نرم میشه ک باور نمیکنید. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ازدواج دوم : سلام خانوم هستم ۲۷ ساله و دوسال بعد از فوت همسرم با یک آقایی از فامیل های دور خودمون آشنا شدم که این آشنایی یواش یواش باعث شد بیشتر رفت و آمد کنیم و منم فرزندی نداشتم و بگم که البته خیلی ها سنگ‌مینداختن جلوی پامون برای ازدواجمون ، اذیت ها بیش از حد بود ولی الان خداروشکر بعد گذشت یکسال از زندگیمون زندگی خوبی رو داریم و باهم تلاش میکنیم تا هر روز زندگی بهتری از قبل داشته باشیم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه تحصیل در رشته روانشناسی : حالا که از تجربه تحصیل تو رشته ها میگید منم روانشناسی رو بگم خیلی رشته شیرینیه آینده خوبی هم میتونه داشته باشه اگه هزینه کنی کارگاه بری تا دکترا یا ارشد هم بخونی یا اینکه میتونی بیکار بمونی‌ اگه زیاد تلاش نکنی با اینکه این مناسب ترین رشته واسه شخصیت من بود و واقعا دوسش داشتم اگه برمیگشتم عقب انتخابش نمی‌کردم نه بخاطر فرسودگی شغلی و نیاز به همدلی و چیزایی که شنیدید، این رشته به شدت فشار روانی میاره شما تا سال ها که کنار بیاید با اطلاعاتتون همش دارید مردم رو ناخودآگاه آنالیز می‌کنید از نظر اینکه چه مشکلی دارن دلیل این مشکل چی می‌تونه باشه و نود درصد اوقات درست فهمیدید با پدر مادر خواهر برادر دوست آشنا همه به این مشکل میخورید حتی اگه به زبون نیارید ذهنتون هیچ وقت از کار واینمیسته انگار غیر از اون ناخودآگاه وقتی با یکی حرف میزنید مثل اتاق درمان میشه یعنی به این صورته که شما متوجه نکات مخفی حرفاش میشید چیزی که تو حالت عادی اتفاق نمیفته چون تو حالت عادی شما دو جمله میگید طرف مقابلم دو جمله میگه و تموم میشه آنالیزی وجود نداره در کل من که پیشنهادش نمیکنم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه کار در داروخونه : سلام در راستای تجربه‌ی دوستمون از کار تو داروخونه باید بگم که تقریبا ۵ سالی میشه تو داروخونه کار میکنم و الان به همه جاش کاملا مسلطم نسخه و بخش ارایشی بهداشتی و صندوق و .... الانم کارم مدیریت داروخونس و ثبت سفارش و درگیری با شرکتا و کمبود های داروخونه میخواستم بگم کار داروخونه واقعااااا سخته واقعا هر حرفی رو ممکنه بشنوی هر جوری ممکنه باهات رفتار بشه و دوران کار آموزیش یکی از سخت ترین دوره های زندگی کساییه ک تو داروخونه تکنسین شدن من خودم ۵ ماه کار اموز بودم و تو کار اموزی هیچ حقوقی دریافت نمیکنی و فقط کار سنگین اونجایی که من کار اموز بودم جارو و طی و پاک کردن شیشه های داروخونه و خالی کردن سطل ها همه دست من بود با اینکه من دختر ام و تو کار اموزیم ۱۵ کیلو لاغر شدم و ۳ ماه قرار بود کار اموز باشم ولی چون مدیرمون واقعا ادم مزخرفی بود نذاشت تا ۵ ماه من کاری جز نظافت یاد بگیرم و بعد ۵ ماه ک از اونجا در اومدم و رفتم تو یه داروخونه شبانه روزی تازه فمیدم داروخونه چجور کاریه ... شما واسه کار تو داروخونه باید صبرتون خیلیییی بیش از حد زیاد باشه چون هم استرس داره هم سخته هم شیفتت طولانییه هم روزای تعطیل سرکاری هم از همه حرف میشنوی ولی خب اگه طاقت بیاری به مرور تو زملن خیلی کم بیش از حد پیشرفت میکنی و رفته رفته احترامت بیشتر میشه و در نهایت این حرف فقط واسه داروخونه نیست : شما تو هر کاری با جون دل کار کنین حتی اگه اون لحظه از کاری که میکنین متنفر باشین مطمئن باشین زمانی میرسه که اونقد به ارامش میرسین که همه روزای سخت از جلو چشماتون رد میشه هیپوقت خودتو نبازین و دست از تلاش برندارین فقط صبر کنین موفق باشین .. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام به روی ماه عزیزان منم درد نا رفیقی کشیدم منم به چشمم دیدم که مادر وخواهرم درد دلهای من رو فاش کردند..حالا ۵ سالی میشه که اخلاقم روعوض کردم. دوست بچگیم هربارغصه داشت به من زنگ میزد وقتی احتیاج داشت درد دل میکردوقتی لازم بود میخواست براش دعا کنم اینقدراحمق و دلسوز بودم برای دیگران زچله میگرفتم سوره یاسین زیارت عاشورا وخیلی ادعیه دیگه خونه یکی از نزدیکان بودم گفت خواهرت گفته دخترم ماشین خریده به فلانی نگین ...خیلی دلم شکست شبش غصه خوردم گریه کردم اما فقط همون شب از فردا صبحش همه هم وغم فقط برای خودم وبچه هاست حتی رفتارم با شوهر خود شیفته ام عوض شده الان خیلی از خودم راضی ام یه روز دوستم زنگ زد بعد مدتها که دیگه من زنگ ش نمیزدم کمی صحبت وبعد شروع به درد ودل گوشی روگذاشتم رو میز ورفتم سر کارم بعد ۱۰ دقیقه اومدم قطع بود نیم ساعت بعد باز تماس گرفت گفت قطع شده بود یاصدات نمی اومد گفتم کار داشتم رفتم سر کارم یه کم صحبت کرد دید حواسم جای دیگه است خداحافظی کردحالا هم گاهی تماس میگیره ولی چند کلمه بیشتر حرف نمیزنم بخواد درد دل کنه یا خواسته ای داشته باشه زود بهانه میارم وقوع میکنم کلا دیگه به هیچ کسب رونمیدم حالم هم بهتره برای خواهر ومادرم هم دیگه درد ودل نمیکنم میرم پیش خدا بهم خ یانت هم نمیکنه تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
📖 نقل مى‌کنند که زمانى چهار برادر با هم به سفر رفتند. يک نجار، يک خياط، يک جواهرساز و يک دانشمند. شب هنگام به بيشه‌زارى از درختان گز رسيدند و تصميم گرفتند در همان‌جا اتراق کنند. اما آنان شنيده بودند که شيرى در آن حوالى زندگى مى‌کند. لذا تصميم گرفتند شب را به چهار پاس تقسيم کنند و هر يک از آنان سه ساعت کشيک بدهد و ديگران بخوابند. پاس اول به‌نام نجار افتاد. او براى گذران وقت، يک تکه چوب را به‌دست گرفت و آن را صاف کرد و تراشيد. پس از گذشت پاس اول، نوبت به خياط رسيد. او مشاهده کرد که نجار با چوب، تنديس يک دختر را درست کرده است. خياط اين کار نجار را ستود و با خود فکر کرد که اين دختر نياز به لباس دارد. از اين‌رو مقدارى گِل از زمين برداشت و به آن شکل داد. و به تن دختر چوبى پوشاند. آن‌گاه نوبت جواهرساز شد. او ناگاه متوجه شد که اين تنديس نياز به زيورآلات دارد. لذا با سنگ‌ريزه‌هائى چند، براى آن، گوشواره و گردن‌بند ساخت. سرانجام دانشمند براى آخرين کشيک، پيش از طلوع آفتاب از خواب برخاست. او به تنديس چوبى با لباس‌هاى گلين و زيو‌رآلات سنگى نگاه کرد و با خود گفت: ”من برخلاف همه دوستانم حرفه‌اى نمى‌دانم.“ وقت نماز صبح فرا رسيده بود. دانشمند وضو گرفت، سجادهٔ خود را پهن کرد و نماز گذارد. او پس از نماز، دعا کرد و گفت: ”خدايا من نمى‌توانم نجارى کنم و نه مى‌توانم خياطى کنم و نه جواهرسازي. اما از تو مى‌خواهم اين مجسمه چوبى را به يک دختر واقعى تبديل کني.“ تنديس، ناگهان از جا برخاست و به صحبت کردن پرداخت و به يک دختر زنده بدل گرديد. وقتى هوا روشن شد، آن سه نفر از خواب بيدار شدند و ديدند که تکه چوب خشک به دخترى زنده تبديل شده است. لباس گِلى‌اش به جامه‌اى از مخمل سبز و سنگ‌ريزه‌هاى دور گردنش به گردن‌بند طلا تغيير يافته بود. آنها در مورد اين دختر، با هم به نزاع پرداختند. و هريک از آنان فرياد مى‌زد که دختر از آن اوست. کار آنها - تقريباً - به دعوا کشيد اما در نهايت تصميم گرفتند براى حل مسئله خود نزد قاضى بروند. وقتى ماجرا را براى قاضى شرع تعريف کردند، رو به آنان کرد و گفت: ”گرچه توِ نجار، اين دختر را از ساقه‌اى تراشيدى و توِ خياط لباس‌هايش را از گل ساختى و توِ جواهرساز به سنگ‌ريزه‌هاى بى‌مصرف جان دادى و زينت‌آلاتش را ساختى اما با اين‌همه، اگر اين دانشمند به درگاه آفريدگار خود دعا نمى‌کرد تا آن را زنده سازد، اين دختر هيچ‌گاه زنده نمى‌شد. از اين‌رو، دختر از آن دانشمند است و شما هيچ سهمى در آن نداريد.“ بدين سان جستجوگر يافت آنچه را که مى‌خواست و عاشق ازدواج کرد با آنکه منتظرش بود و انشاءالله هرکس که اينجا نشسته همهٔ عمر شاد و خرم باشد. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
معجزه زمانی اتفاق میوفته که تصمیم میگیری خودت رو اولویت قرار بده🙂🫀 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اگه میخوای با کلاس باشی :] 🌞← جلب توجه نکن . 👀← شوخی‌های بی جا نکن . 🧘🏻‍♀← قبل از حرف زدن فکر کن . 🙋🏼‍♀← با اعتماد به نفس راه برو . 🍜← آداب غذا خوردن رو یاد بگیر . 👕← لباس‌های مرتب و آراسته بپوش . 🐙← سوال‌های خصوصی از کسی نپرس . ☁️← لحنت آروم باشه و تُن صدات مهربون . تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
به‌خاطر هرچیزی که دوست داری پاشو، بدو، بخور زمین، بلند شو، بخند، گریه کن، خسته شو، استراحت کن، اشک بریز، ناراحت شو؛ حتی شده جنگ راه بنداز! ولی براش اونقدر بجنگ تا بهش برسی . . قسمت و تقدیر و نشد که بشه ها؛برای آدماییه که جنگیدن بلد نبودن ! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
چطور ساعت خوابم رو کم کنم•👧🏻💕• قدم اول:هر ادمی لازم ب هفت ساعت خوابیدن داره پس زود بخواب و زود بیدار شو•🛁🧡• قدم دوم:برنامه روزانت رو با یه درسی که دوست داری شروع کن•🌻💧• قدم سوم:گوشی رو موقع خواب بزار پیشت که یهو ساعت از دستت در نره اما یکمی از خودت دورش کن اینطوری بهتره •🔌🍓• قدم چهارم:قبل خواب برنامه فردات رو مرور کن•🍧🍃• قدم پنجم:عادت کن خودت بدون الارم بیدار شی•✂️🔖• قدم ششم:فاصله بین شام و خواب نباید پیش هم باشه چون با شکم پر خوابیدن مضرره•👩🏽‍🦱🍊• ‌▹ · – · – · – · 𖥸 · – · – · – · ◃ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.