eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.7هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند : ✍ هفت چیز برای بنده بعد از مرگ در جریان است : 1⃣ دانشی که بیاموزد که دیگران از آن بهره مند شوند. 2⃣ رودی به جریان اندازد تا همه مردم به خصوص طبقه کشاورزان و باغداران و دیگر اصناف از آن استفاده نمایند. 3⃣ چاهی را حفر کند که دیگران از آن آب بهره برداری کنند. 4⃣ درخت خرما ( و سایر درختان ) بنشاند که از میوه ها و سایۀ آن بهره مند گردند. 5⃣ مسجدی بنا کند ( که با اقامۀ نماز در آن و رفع مشکلات جامعه و نیز با برگزاری جلسات مذهبی جهت تعالی معارف اسلام از آن به کار گیرند ) 6⃣ قرآن ( و متون و کتب دینی دیگری ) را به ارث گذارد. 7⃣ فرزندی صالح از او بماند که برای او طلب مغفرت نماید. 📔‍ نهج الفصاحه ، ص ۳۶۶ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
حالا اگه چیزی‌که بیش‌تر از همه دوسش داریم، همونی باشه که خدا بخواد ازمون بگیره... می‌تونیم بگیم: «چشم»؟ می‌تونیم بگیم:«خدایا، تو از اونم عزیزتری؟» می‌تونیم بگیم: «خدایا، اونو نمی‌خوام اگه تو نمی‌خوایش...»؟ دیدین چقد حضرت ابراهیم چشم گفتن؟ نه یک‌بار، بارها…🥲 و ما، چشم‌مون به تاریخ دوخته شد: به "چَشم" گفتن‌هایِ بی‌چون‌وچرای حضرت ابراهیم... درواقع: ما هرسال عید می‌گیریم برای اون لحظه‌ای که یه بنده روی دلش پا گذاشت و گفت:«خدایا، اینم برای تو...» عید قربان، جشنِ قربونی کردنه؛ اما نه فقط قربونیِ گوسفندها...🐑 قربونی کردن دل‌بستگی‌هایی‌ که جای خدا رو گرفتن و نمی‌ذارن با دلِ قُرص‌و مطمئن به تدبیرش، چَشم بگیم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
و از اون ماجرا گذشت و گذشت تا... حضرت اسماعیل شد یه جوونِ رشید، خوش‌قدوبالا... و همون‌جا، فرمان رسید:«پسر عزیزت رو قربانی کن!» این‌جاست که آدم می‌مونه چیکار کنه؟ یه پدر که یه عمر حسرت بچه داشته، حالا باید بچه‌شو با دست خودش… نه فقط دلِ پدر، نه فقط اشکِ مادر، همه‌ی عقل‌های به زمین چسبیده، باهم فریاد می‌زدن: "نکن!"، "اشتباهه!"، "این بچه‌ست، پاره‌ی تنته!" ولی حضرت ابراهیم بازم گفت: «چشم.» نه چون بی‌احساس بود، نه چون خسته بود، نه چون عقل نداشت... اتفاقاً چون عقل داشت؛ اون عقلی‌که معنیش طاعته! اون عقلی‌که وقتی خدا گفت، دیگه بحث نمی‌کنه! این‌جا دیگه ایمان فقط یه باورِ توی ذهن نیست؛ یه کار جدیه! یه پا گذاشتنِ تمام‌قد روی همه‌چیز! روی آرزوهات، روی دل‌بستگیات، روی حساب‌وکتابات، روی بی‌اعتمادی‌های قایم‌شده‌ی ته دلت...🫠 و گفتنِ یه «چشم» ناب به خدا. و درست همون‌جا، خدا گفت: «قبول شدی ابراهیم!» همین‌جا بود که عید قربان متولد شد. عیدی برای اونایی‌که عقل‌شونو بردن توو محضر خدا، نه فقط تو حساب‌و‌کتابای دنیا... تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خدایا شکایت به نزد تو میبرم دزدی کیسه زر ملّانصرالدین را ربود‌، وی شکایت نزد قاضی برد تا خواست ماجرا را شرح دهد! مردی(داروغه) وارد شد و نزد قاضی نشست ملّا متعجب شد و هیچ نگفت و از محضر قاضی بیرون امد؛ روز بعد مردم دیدند که ملّا فریاد میزند که آی مردم کیسه ام ... کیسه ام را یافتم ، از او سوال کردند که چطور بدون حکم ‌قاضی کیسه را یافتی ؟! ملّا خنده ای کرد وگفت : «در شهری که داروغه دزد باشد و قاضی رفیق دزد » بهتر دیدم که شکایت نزد قاضی عادل برم منزل رفته و نماز خواندم و از خدا کمک خواستم امروز در بیابان‌دیدم که داروغه از اسب افتاده ، گردنش شکسته ، و کیسه زر من به کمر بسته... ! پس کیسه ام را برداشتم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آنچه را که دل می‌ بندی پُر جدی نگیر گفته است که بی تو قادر به زندگی نخواهد بود حساب این را هم بکن که اگر روزی او را دوباره دیدی اصلاً تو را خواهد شناخت؟ پس در حق من لطفی کن و زیادی دوستم نداشته باش از آخرین باری که دوست داشته شده‌ ام در گذر زمان آنچه نصیبم نشد ذره‌ای دوستی بود ترجمه: تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
در پای منبر عالِمی بزرگ مردم زیادی می‌نشستند. روزی عالم متوجه شد جوانی مدتی است که در پای منبر او حاضر نمی‌شود. پس سراغ او را گرفت. گفتند: آن جوان دیگر از خانه بیرون نمی‌آید و مشغول عبادت است. عالِم پیش او رفت و پرسید: ای جوان! چرا درب خانه بر روی خود بسته‌ای و عبادت می‌کنی؟ جوان گفت: برای نزدیک‌شدن به خدا باید درب بر روی خود بست و خانه‌نشین شد. عالم گفت: هرگاه دیدی به مردم نزدیک‌‌تر می‌شوی و در میان مردم و برای مشکلات آنان همت می‌کنی، بدان به‌ خدا نزدیک شده‌ای. تو که درب بر روی خود بسته‌ای و از مردم گریزان هستی بدان از خدا دورتر می‌شوی. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی 🚚دوستی ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﯾﻪ ﻧﯿﺴﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﯿﺴﺎﻧﯿﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ! ﺑﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺧﯿﻠﯽ ﻧﯿﺴﺎﻧﺸﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻭﺷَﻢ ﺗﻌﺼﺐ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﯾﺎﺩﻣﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﻦ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ، ﺍﯾﻨﻘﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟!! ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﯽ ﺭﻭ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﯽ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻠﯽ ﺷﺪ؟ ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﭘﺮﺕ ﺷﺪ ﺍﻭﻟﺶ ﯾﻪ ﺗﺮﮎ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩ، ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺗﺎﺑﺴﺘﻮﻥ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﮔﺮﻣﺎ، ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ... ❌ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺵ ﮐﻨﻪ! ﺑﺲ ﮐﻪ ﺩﻭﺳِﺶ ﺩﺍﺷﺖ... ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ هم ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ...! ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻧﻮ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺍﯾﺮﺍﺩﺍﻣﻮﻧﻮ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻢ ﻭ ﺍﺻﻼﺣﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺰﺭگﺗﺮ ﻣﯿﺸﻦ... 💢ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻤﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐﻫﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﺪﻟﯿﻞ ﺩﯾﺪ ﮐﻢ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ! 🔰ﻫﻤﯿﻦ ﻋﯿﺒﺎﻣﻮﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺎﺑﻮﺩﯾﻤﻮﻥ ﻣﯿﺸﻦ... ﻫﻤﯿﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﯾﺮﯾﻤﺸﻮﻥ!! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🐴 حکایت: خِرِ ملا و قیمت عقل! روزی ملانصرالدین سوار خرش بود و از بازار می‌گذشت. مردی جلو آمد و گفت: «ملا جان، شنیده‌ام خیلی عاقل و زیرکی. بگو ببینم، عقل مردم چقدر قیمت دارد؟» ملا دستی به ریشش کشید و با لبخند گفت: «قیمت عقل آدم‌ها مثل خر من می‌ماند!» مرد متعجب پرسید: «یعنی چه؟» ملا خندید و گفت: «اگر به کار بیاید، با آن راه می‌روی و به مقصد می‌رسی. ولی اگر فقط سوارش شوی و پُز بدهی، نه جایی می‌روی و نه سودی می‌بری… فقط خسته می‌شوی!» 📌 نتیجه: داشتن عقل مهم است، اما استفاده‌ی درست از آن، هنر واقعی‌ست. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
داستان.یک پند 💫عارف، شاه آبادی از عارفان بنام و محبوب الهی به حمام رفت. مردی او را تمسخر کرد و توهین نمود. عارف سکوت کرد و تبسمی نمود. 💥به ناگاه اندکی بعد پای مرد توهین کننده لیز خورد و با کله سرش به حوض سنگی حمام خورد . دردم جان سپرد.مردم دور جنازه جمع شدند و از این پیشامد اظهار تالم و تعجب نمودند ✨عارف شاه آبادی با ناراحتی نزد جنازه او رفت و گفت مرا حلال کن . پرسیدند چه حلالیتی ؟ تو که چیزی نکردی و در برابر توهین خندیدی؟ 💫عارف گفت من باید جواب توهینش را می دادم خندیدم و ندادم لذا سربازان خدا او را جواب دادند. که اگر جوابش را داده بودم نمرده بود. !✨ ان الله یدافع عن الذین امنوا 💖خداوند از کسانی که ایمان بیاورد دفاع میکند. ✨ولله جنود السموات والارض 💖 هرچه در آسمان ها و زمین است لشگر خداست و سرباز ان اوست. 👌 آری خداوند برای کشتن دشمنانش هرگز کلت و گلوله نمی کشد از سربازان خاموشش بهره می برد. به هنگام ظلم مواظب سربازان خاموش خداوند متعال باشیم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تنبله ﺟﻠﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﭼﻨﺪ ﻣﺘﺮ ﺟﻠﻮ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺭﺍنندﻩ ﺻﺒﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ طرف ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺎﺩﻩ میشه ﻣﯿﮕﻪ : ﺧﻮﺷﺖ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﻟﮑﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ تنبله ﻣﯿﮕﻪ : ﻭﺍﻻ داداش ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮎ ﺗﻮ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﯼ ، ﻣﻦ ﻣﯿﺨﺎﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ...😂😂 🤣😂😂🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
✍ رندی مغازه سیب فروشی رفت و پرسید 100 سیب چقدر می شود؟ سیب فروش گفت: 50 دینار. رند گفت : 50 سیب چقدر؟ بعد پرسید 30 سیب چقدر؟ آخر سر سوال کرد، یک سیب چقدر؟؟ سیب فروش خسته شد و گفت: این همه سوال کردی فقط یک سیب نیاز داشتی؟ بردار یک سیب مبلغی نمی شود که بگیرم. رند برداشت و دقایقی بعد گفت: وقتی که یک سیب چیزی نمی شود بگذار یکی دیگر هم بردارم، 🍏سیب فروش گفت بردار. برای بار سوم که خواست بردارد، سیب فروش گفت: خیلی زرنگی و رندی و معامله را چه آسان ساده و رایگان کردی. 🔷🔹نتیجه اخلاقی این که: شیطان🔥 نیز به همین سادگی و راحتی گناهان بزرگ را در چشم ما کوچک و ما را با گناهان کوچک و وعده این که این گناهان را خدا می بخشد و یک گناه چیزی نیست و..... مانند این سیب فروش که گفت یک سیب مفت، با همین یک سیب مفت 100 ها سیب از دست می دهیم و 100 ها گناه می کنیم. ❀يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ❀ ۩اى انسان چه چيز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته (که او را کریم دانسته و آسان گناه به امید بخشش می کنی؟)۩ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
📚 ✍️ مُلانصرالدین از دهی عبور میکرد. دزدی آمد و خورجین خرش را ربود. مُلا پس از نیم ساعت متوجه جریان شد و فریاد زد و خطاب به اهالی ده گفت: زود دزد خورجین را پیدا کنید وگرنه کاری را که نباید بکنم خواهم کرد. دهاتی ها بلافاصله جستجو را شروع کردند و خورجین او را از دزد مزبور گرفتند و پس دادند. یکی از آنها پرسید: خوب، حالا که خورجینت پیدا شده بگو اگر آنرا پیدا نمی کردیم چی می کردی؟ مُلا سرش را تکان داد و در حالی که سوار خرش می شد تا از آنجا برود گفت: هیچ... گلیمی را که در خانه دارم پاره می کردم و و خورجین دیگری از او می ساختم! 😁 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.