eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.7هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
🌻 ✌️ ✍️پیر عارفی با فرزند جوان خود شبی از باغی می‌گذشتند. در تاریکی شب دزدی را دیدند که قدری سیب از باغ دزدیده بود. ❕پسر، دزد را شناخت. گفت: پدر اگر اجازه دهی به صاحب باغ بگوییم که دزدی در باغ تو دیدیم؟ پدر گفت: ای پسرم قبل از انجام تمام امور دقت کن. دنیا بازار بزرگی است که عده‌ای می‌برند و عده‌ای می‌بازند. و باید برای بردن در هر بازاری، سود و زیان را بتوانی از هم جدا کنی و تشخیص دهی. و سود و زیان این دنیا، شناخت اعمال گناه از ثواب است. حال پسرم، ما اگر این دزد را معرفی نکنیم می‌توانیم بگوییم، عیبی پوشانده و ساترالعیبی شده‌ایم. پس می‌توانیم از خدای خود طلب ثوابی بکنیم. اگر او را معرفی کنیم، چه عمل خیر و ثوابی در این کار است؟ تو پیدا کن من مطمئن باش انجامش می‌دهم. 📝از انچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم' تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🌳حكايت انسان بااصل و ریشه رانندۂ کامیونی در جنگلی، الوار درختان قطع‌شده بر پشت کامیون خویش بار کرده بود تا به سمت شهر حرکت کند. 🔸بعد از این‌که مسافتی را طی کرد به ناگاه در مسیر جادۂ جنگل هنگام پیچیدن از پیچ جاده، لبهٔ سپر کامیون به درختی در کنار جاده برخورد کرد و کامیون از توقف ایستاد و از این تصادف تکانی که به کامیون خورد، تمام الوار از درب عقب کامیون به بیرون پرتاب شدند. 🔸 رانندۂ کامیون که همراه پسرش در کامیون بودند بعد از آن اتفاق به پایین از کامیون آمدند و صحنه را دیدند. پدر گفت: پسرم! با دیدن این حادثه بیاموز که یک درخت صاحبِ ریشه توانست صد درخت بی‌ریشه را جابجا و واژگون کند. 🌸 همیشه سعی کن ریشهٔ خانوادگی و خداباوری خود را حفظ کنی که یک انسان صاحبِ ریشه می‌ارزد به صد انسان بی‌ریشه!!! و تکیه بر یک انسان صاحبِ ریشه تو را بسیار سودمندتر از تکیه بر صدها انسان بی‌ریشه است. یک انسان صاحبِ ریشه در برابر مشکلات مقاومت می‌کند. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🔴خراش‌های لذت بخش چند سال پیش در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباس‌هایش را درآورد و خنده‌کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به‌سوی پسرش شنا می‌کرد. وحشت‌زده به‌سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود، تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید ولی عشق مادر آن‌قدر زیاد بود که نمی‌گذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید. به طرف آن‌ها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخن‌های مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه می‌کرد از او خواست تا جای زخم‌هایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخم‌ها را دوست دارم، این‌ها خراش‌های عشق مادرم هستند.گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراش‌های عشق خداوند را به خودت نشان بده، خواهی دید چقدر دوست‌داشتنی هستند. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
شاید تعجب کنید اگر بگویم مغز ما با همه پیچیدگیش قادر نیست جملات منفی را از مثبت تفکیک کند: به جمله ً منفی ً زیر توجه کنید: " لطفا به فیل قرمز فکر نکنید " ذهن شما اکنون به چه چیزی فکر می کند؟ بدون شک ذهن شما اکنون در حال فکر کردن به فیل قرمز است. به نظر شما اگر به کودکی گفته شود دست مرا ول نکن، به پریز برق دست نزن، امروز با بچه ها در مهد دعوا نکن، چه پیغامی در مغز او مخابره میشود؟ همه این جملات در ذهن او مثبت برداشت شده و گویی که به او دستور داده اید که این کار را انجام دهد، در واقع در فرمان دادن باید به کودک گفته شود چه کاری باید انجام دهد نه اینکه چه کاری نباید انجام دهد. بنابراین با کودک خود اینگونه سخن بگویید: - به جای مخالفت نکن ؛ بگو کاری که گفتم را انجام بده - به جای فحش نده ؛ بگو حرف خوب بزن - به جای دستم را ول نکن؛ بگو دستم را محکم بگیر - به جای ندو ؛ بگو آرام راه برو تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
می شود روی دلت ، سنجاق بـاشم تا ابد؟ من برای  عاشقی ،  هم ساده ام هم نابلد نیمی از این راه را ،  آیا  نشـانم  می دهی؟ شاید این سختی برای هر دومان آسان شود باورش با تو ولی دل ، تا نگاهت می کنم ! دست و پا گم کرده قدری نامنظم می زند در سرت راهی اگر داری  ، بگوشم مهـربان قبل از اینکه دلبری دیگر کند ، راهِ تـو سد در خیابـان  ، جـای ابراز علاقه باب نیست چشم این و آن به ولله  ، می کند ما را رصد با دو دستت پس نزن دل را نگاهت واضح است عشق دارد در خودش !  بگذر تو از این جزر ومد من نمیدانم صدایم ؟! ، حرف هایم ! ، لکنتم ! با تب و مِن مِن کنان آیا به گوشت می رسد سر به زیـر و سـاکتی ، امـا بیابـان زاده ای چشم هـایت  ، بره آهــوی دلم را می درد باز کن لب هـای ،  لبریـز از تمنایت بگـو  ؛ حرف دل گاهی سکوتش هم به آتش میکشد گشت ارشــاد آمده ، لطفـا جــوابم را بـده تـا نسـازند از نخــورده آش ،  فیلم مستند وقت چندانی نـداری  ، گیر اگـر افتادی ام ! یک وثیقه ، قلب خود را می دهم جای سند لعنتی ایـن پا و آن پا کـردنت ، شد دردسر ! امرِ معروف هر دوی مـا را به زندان می برد صبر کن! انگار گفتی ، می شوم همپـای تو ؟ آری آری ، روی خط خنـده ات افتــاده رد سخت میگیری ولی با یک اشـاره هم قبول می شود روی دلت ، سنجاق باشم تا ابـد ؟ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه رفیق داشتم سر برج که حقوق کلانی میگرفت و تا 15 روز ماه سیگار برگ میکشید ، بهترین غذای بیرون میخورد و بهترین تفریح های لاکچری رو انجام میداد و نیمی از ماه رو غذای ساده میخورد و هیچ تفریح و برنامه خاصی نداشت ! یک روز کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی ؟ باتعجب گفت : کدوم وضع! گفتم زندگی نیمی اشرافی ، نیمی گدایی! به چشمام خیره شد وگفت : تاحالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه! گفت : تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت : تا حالا به یک کنسرت عالی رفته ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا غذای فرانسوی خورده ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا تمام پولتو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تاخوشحالش کنی؟ گفتم نه! گفت : اصلا عاشق بوده ای؟ گفتم نه! گفت : تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفته ای؟ گفتم نه! گفت : اصلا زندگی کرده ای؟ با درماندگی گفتم : اره ، نه ، نمی دونم! همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز ، اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود ، موقع خداحافظی تکه کیک خامه ای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که مسیر زندگیم را عوض کرد او پرسید : میدونی تا کی زنده ای ، گفتم نه! گفت : پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن محتاطی او را صدا کرد. خانم معلم او را شناخت، اما بدون آن که بخواهد نارضایتی خودش را به رویش بیاورد، گفت: تو در امتحان نمره 9 گرفتی. تو تنها کسی هستی که نمرۀ قبولی نگرفته پسرک با خجالت و در حالی که صورتش سرخ شده بود سرش را بلند کرد و گفت: خانم معلم چِن ، می‌شود... می‌شود یک نمره به من ارفاق کنید؟ خانم چِن با عتاب مادرانه‌ای سرش را تکان داد و گفت: یک نمره ارفاق کنم؟! این ممکن نیست. من طبق جواب‌هایی که در برگۀ امتحانت نوشته‌ای به تو نمره داده‌ام. او اضافه کرد: نگران نباش. من که نمی‌خواهم به خاطر ضعفت در امتحان، تو را تنبیه کنم. تو باید در امتحان بعد تلاش بیشتری کنی و نمرۀ بهتری بگیری. پسر با صدایی که نشان می‌داد خیلی ترسیده گفت: اما مادرم کتکم می‌زند. خانم معلم ساکت شد. او آرزوی والدین را درک می‌کرد که می‌خواهند بچه‌هایشان بهترین نمره‌ها را کسب کنند و موفق باشند؛ از طرفی نمی‌توانست در برابر بچه‌های بازیگوشی که در امتحاناتشان ضعیف هستند، نرمش نشان دهد. اما یک موضوع دیگر هم بود. او می‌دانست که کتک خوردن بچه‌ها هم هیچ کمکی به تحصیلشان نمی‌کند و حتی تأثیر منفی آن ممکن است آن‌ها را از تحصیل بازدارد. نمی‌دانست چه تصمیمی بگیرد. یک نمره ارفاق بکند یا نه. او در کار خود جداً اصول را رعایت می‌کند. اما به هر حال قلب رئوف مادرانه هم داشت. نگاهی به پسرک کرد. هنوز تمام تن پسرک از ترس می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود. عاقبت رو به پسرک کرد و  گفت: ببین!، این پیشنهادم را قبول می‌کنی یا نه؟ من به ورقه‌ات یک نمره «ارفاق» نمی‌کنم. فقط می‌توانم یک نمره به تو «قرض» بدهم. تو هم باید در امتحان بعدی 2برابر آن را، یعنی2نمره، به من پس بدهی. خوب است؟ پسرک با شادی  گفت: چشم! من حتماً در امتحان بعدی 2نمره‌ به شما پس می‌دهم. او با خوشحالی از خانم معلم تشکر کرد و رفت. از آن پس برای این که بتواند در امتحان بعدی قرضش را به خانم معلم پس بدهد، با دقت زیاد درس می‌خواند. تا این که در امتحان بعد نمرۀ بسیار خوبی کسب کرد. از طرف مدرسه به او جایزه‌ای داده شد. از پسِ آن «درس» که خانم معلم به او داده بود، مقطع دبیرستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت و وارد دانشگاه شد. او همیشه ماجرای قرض نمره را برای دوستانش تعریف می‌کند و از بازگویی آن همیشه هیجان زده می‌شود. زیرا می‌داند که نمره‌ای که خانم معلم آن روز به او قرض داد، سرنوشتش را تغيير داد. 🔺 آن پسرک جوان اکنون جزو ده ثروتمند دنیاست... او " لی کا- شینگ " رییس بزرگترین کمپانی عرضه کننده محصولات بهداشتی و آرایشی به سراسر جهان است! 📌مراقب تاثیر تصمیماتمان بر سرنوشت افراد باشیم...! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
پدرم آدمِ غریبی بود، همیشه میگفت دختر باید تحصیل کرده باشه، درسش و که تموم کرد بره سراغ کار ، از پس تنهایی خودش بر بیاد. ۱۵سال و یه فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر و مرداد گذشته بود که سر ظهر زنگ خونمون به صدا در اومد. اقام رفت دم در و برگشت ، مادر از ادمِ پشت در که پرسید،اقام یه کلوم گفت : کریم درشکه بود، گلنار و برا پسرش میخواست . مادرم لبخند محجوبی زد و آروم گفت : خاک به سرم ، چه کارا و من از پشت در اتاق شنیدم که اقام خیلی آروم گفت حرفش و دیگه نزن و ذوقم همون لحظه کور شد و خندم برای همیشه گم . پسر کریم درشکه رو دیده بودم، مادرم همیشه میگفت نگاهِ نامحرم نکنی یه وقت، و من خوب یادمه که زیر لبم میگفتم یه نظر که گناه نداره . سر همین یه نظر نگاه هم دلم وصل شد به دلِ پسر کریم درشکه که اقام پَرِش و چیده بود . پسر کریم درشکه رفت که رفت ، از محل رفت ، از کوچه رفت ، از خیابون رفت و شاید هم باروبندیلش و بست و از این شهر رفت ، من موندم و یه نظری که فکر میکردم گناه نیست ، اما بدجور پیش خودم رسوام کرده بود. دو سال بعد عصر یه روز جمعه که آقام حجره رو تعطیل کرده بود و تو حیاط خونه هندونه قاچ میکرد ، زنگ خونمون و زدن . یه چیزی ته قلبم سنگینی کرد. اقام رفت و وقتی برگشت، مادر از آدم پشت در که پرسید ، آقام یه کلوم گفت: حاج صدیق بود ، اجازه میخواست واسه پسرش پا پیش بزاره . مادرم لبخند محجوبی زد و آروم گفت : خاک به سرم ، چه کارا و من از پشت پنجره شنیدم که آقام خیلی آروم تر گفت حرفش و دیگه نزن و من برای اولین بار از حرفش و نزنِ آقام خوشحال شدم . (پسر کریم درشکه نبود ) شدم ۲۰ ساله ، سال دومِ دانشگاه بودم ، همون بچه ای که آقام میخواست . سرم گرم درس و دانشگاه بود که یه روز در خونمون و زدن ، دلم لرزید . آقام رفت و وقتی برگشت، مادر از آدم پشت در که پرسید، آقام خیلی آروم گفت: مش غلام بقال سر کوچه بود،مثل اینکه پسرش تو مغازه گلنار و دیده و خوشش اومده ازش . مادرم دیگه لبخندی نداشت ، اما شنیدم که آروم گفت: خاک به سرم، چه کارا و آقام هم آروم تر گفت، به گلنار بگو دیگه از مغازه ی مش غلام خرید نکنه و من دیگه از مغازه مش غلام چیزی نخریدم. (پسر کریم درشکه نبود ) لیسانسم و که گرفتم، اقام بیخ گلومو گرفت و تا فوق و دکترا من و کشوند . مادرم همون سالای اول فوقم فشار خونش رفت بالا و دیگه هیچوقت نیومد پایین . حالا دیگه من سرم گرم درس بود و آقام سرش گرم عکس قاب شده و حجره ی تاریکش . صبح تا شب تو تاریکی حجره می موند و شب تا صبح تو تاریکی خونه. ۲۷ سالم که شد ظهرِ یه زمستونی در خونمون و زدن ، دستم لرزید و کتاب پخش زمین شد ، آقام نبود که بره پشت در و مادری نبود که جویای آدم پشت در بشه . در و باز کردم و ...(باز هم پسر کریم درشکه نبود ). بعد از اون هر بار که در خونرو میزدن با قلبِ ناامیدم در و باز میکردم و وقتی آقام ازم می پرسید کیه یه کلوم میگفتم هیشکی نیست . حاج رحیم ، صادق قلچماق، خیام پنبه زن ...هیشکی نبودن . یه روز اقام بهم گفت مادرت که رفت اما تو پاسوز من نشو برو سر خونه و زندگیت، و من تو دلم موند که بگم آقا من پاسوز قلبمم و پسر کریم درشکه ای که همه جا هست و هیچ جای این دنیا نیست... تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🔆💠🔅💠﷽💠🔅 💠🔅💠🔅 🔅💠🔅 💠🔅 🔅 ✅اسپند زیاد تو خونه دود کنید ✍فایده های اسپند: برای رفع بی حوصلگی و بی قراری و کلافه بودن .از پیامبر نقل شده كه یك فرشته موکل شده برای کاشت این گیاه . برای شفای 72 بیماری یا گرفتاری .از امام صادق نقل شده: شیطان را از 70 اتاق نه از 70 خانه فراري ميدهد . شیطان را دور و فرشتگان را نزدیک میکند و برکت و رزق را زیاد میکند . باذن خدا سحر وجادو و چشم و حسد و هم و غم را از خانه دور میسازد. برای نوزادی که بی دلیل گریه میکند و برای بچه ها بزرگان ارامش و همبستگی می اورد طرز استفاده : بهتر است نیم ساعت قبل از غروب انجام شود به این صورت كه یك مشت اسپند و کمی نمک در دست راست سوره حمد و سوره اخلا ص 7 مرتبه و روی اتش ریخته و ایة الکرسی خوانده و چهار قل خوانده شود و صلوات فرستادن بعد هم دود کنید. انرژی منفی محیط را خنثی یا دفع میکند. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آیا سواد رابطه داریم؟سواد رابطه یعنی: ☘مسئولیت پذیری در رابطه ☘ بیان حرف‌ها بدون توهین و تحقیر ☘دادن آزادی‌های فردی و مجاز به همدیگر ☘دنبال تغییر دادن طرف مقابل نیستی بلکه او را همانطور که هست می‌پذیری ☘ استفاده نکردن از نقاط ضعف طرف مقابل برای رسیدن به مقاصد خود تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
- نیش حشرات در پیک نیک اذیتتون میکنه...؟؟ کافیه توی یک بشقاب مقداری نوشابه بریزید و یکم دورتر از خودتون قرار بدید... - نگران بوی دهانتون هستین..؟؟ کافیه بعد مسواک زدن دهانتون رو با آب نمک بشورید... - ریموت ماشین، از راه دور آنتن نمیده...؟؟ کافیه ریموت رو زیر گلوتون قرار بدید تا امواجش قوی تر بشه... - دوس دارین مورچه هارو از خونتون دور کنین...؟؟ کافیه توی مسیر حرکتشون فلفل قرمز بریزید... - نیش پشه ها همیشه باعث آزار و اذیت میشه..؟؟ کافیه یک گلدان نعناع در اتاق خواب خود بگذارید... - مواد غذایی داغ خوردید و زبونتون سوخته...؟؟؟ کافیه رو قسمت سوختگی شکر بپاشید... - چجوری میشه عمر شلوار جین رو دو برابر کرد؟ فقط کافیه موقع شستن اونو برعکس کنی و بشوری - دوس داری طلاهات برق بیفته؟ اول نیم ساعت بذارش تو آرد سفید، بعد یک ربع بذارش تو آبلیمو و جوش شیرین، چون طلاها مثل روز اولش میشه تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
- نیش حشرات در پیک نیک اذیتتون میکنه...؟؟ کافیه توی یک بشقاب مقداری نوشابه بریزید و یکم دورتر از خودتون قرار بدید... - نگران بوی دهانتون هستین..؟؟ کافیه بعد مسواک زدن دهانتون رو با آب نمک بشورید... - ریموت ماشین، از راه دور آنتن نمیده...؟؟ کافیه ریموت رو زیر گلوتون قرار بدید تا امواجش قوی تر بشه... - دوس دارین مورچه هارو از خونتون دور کنین...؟؟ کافیه توی مسیر حرکتشون فلفل قرمز بریزید... - نیش پشه ها همیشه باعث آزار و اذیت میشه..؟؟ کافیه یک گلدان نعناع در اتاق خواب خود بگذارید... - مواد غذایی داغ خوردید و زبونتون سوخته...؟؟؟ کافیه رو قسمت سوختگی شکر بپاشید... - چجوری میشه عمر شلوار جین رو دو برابر کرد؟ فقط کافیه موقع شستن اونو برعکس کنی و بشوری - دوس داری طلاهات برق بیفته؟ اول نیم ساعت بذارش تو آرد سفید، بعد یک ربع بذارش تو آبلیمو و جوش شیرین، چون طلاها مثل روز اولش میشه تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.