⤽درسای حفظی رو اینطوری 20 شو : ₍ 🦖🤍 ₎
1- سر فصل هارو بخون !
2- یه دید کلی نسبت به عناوین و متن پیدا کن !
3- یه دور با چشمت کل پاراگراف رو سریع بخون !
4- هر پاراگراف رو که خوندی مثل یه معلم برای خودت توضیحش بده !
5- از یه منبع کمک درسی برای
یادگیری بیشتر در کنار کتاب درسی استفاده کن!
6- قید های مهم رو هایلایت کن و نکات مهم رو حاشیه نویسی !
7- بین متنی که میخونی با مطالب قبلی ارتباط پیدا کن !
8- سعی کن مطلبی که میخونی رو توی ذهنت تصور کنی !
9- مرور توی بازه های 2روز ، یک هفته
دوهفته و سه هفته بعد فراموش نشه .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
معرفی چندتا کرم بودر با کیفیت و قیمت مناسب🧴✨
💗❋ سری بلک دایموند
🔗❋ لانگ لستینگ مات کالیستا
💗❋ اسموتینگ شون
🔗❋ هلشی میکس بورژوا
💗❋ سوپراستی میبلین
🔗❋ اینفلیبل لوریل
💗❋ کاتریس اچ دی
🔗❋ کانسیل اند دیفاین رو ولوشن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چجوری به کارهامون نظم و ترتیب بدیم ؟!
• یادداشت کنین ؛
کاری که براتون پیش میاد که باید انجام بدین رو همون لحظه یادداشت کنین ، با یادداشت کردن اونو هیچوقت فراموش نمیکنید .
• کاراتونو به تعویق نندازین ؛
هیچ گاه اجازه ندیم کارهاتون حتی چند دقیقه هم به تعویق بیافتن ، برای تمرین تبدیل شدن به شخصی منظم همون لحظه اونو انجام بدین و تا زمانی که تمومش نکردیم دست از کار نکشید .
• به اندازه استراحت کنین ؛
ما برای داشتن تمرکزی بیشتر و حتی برای صبور بودن به یک استراحت کافی در طول شبانه روز نیاز داریم ، سعی کنین خوابی کافی داشته باشید تا به آرامش دست پیدا کنین . قبل از خواب تموم چیزایی که به شما استرس میده رو فراموش کنین .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
با این ترفندا درساتو بترکون🤓🤌🏻
- موقع درس خوندن عطر یا دارچین کنارت باشه تا بوش کنی حس بویایی وقتی فعال باشه مطالب عمیقتر میره تو ذهنت و دارچین همچنین باعث افزایش قدرت مغز و بینایی هم میشه
- برای جلوگیری از حواسپرتی موقع درس خوندن برای گوشیت رمز طولانی و سخت انتخاب کن و یا اینکه گوشیت رو بزار رو حالت پرواز
- یکی از بهترین روشها واسه جلوگیری از خستگی موقع درس خوندن اینه که بعد از هر یک ساعت درس خوندن ۱۵ دقیقه استراحت کنی اینطوری ذهنت نه تنها خسته نمیشه بلکه آزادم میشه
- موقع حل کردن مسئله ریاضی یا درس محاسباتی آهنگهای بیکلام گوش بده چون میتونه سرعت عملکرد و همینطور یادگیریت رو چند برابر کنه
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چـهار ترفند زیاد درس خوندن !
.به آخرش فکر کن .
┊قبل شروع درس خوندن به این فکر کن که قراره یه روزی برسی به اونجایی که هم خودت شادی و هم خانوادت بهت افتخار می کنند .
.قورباغه ات را قورت بده .
┊سخت ترین درس ها رو قبل از همه بخون تا خیالت راحت باشه و بعدش کلی حالت خوبه .
. گزارش کار خطی .
┊یه خط بکش و به ازای هر ساعت درس خوندن یه درجه روش بکش مثلا اگه روزی ۱۰ ساعت میخونی باید یه خط بالای ده درجه بکشید .
.دروغ بگو .
┊بگو که فقط می خوام بشینم پشت میز درس بخونم و فقط می خوام کتاب باز کنم بعد که نگاه میکنی میبینی دو ساعت درس خوندی .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چند ترفند برای خرخون شدن !🙊✨🫵
🔖⤶ حجمهای کوتاه در نظر بگیر .
👩🏻🎓⤶ از درسخوندنت تایم لپس بگیر .
🔖⤶ استراحتهای کوتاه داشته باش .
👩🏻🎓⤶ از زمانهای مردهات استفاده کن .
🔖⤶ چای و خوراکی کنارت داشته باش
.👩🏻🎓⤶ کارهایی که انجام میدی رو تیک بزن .
🔖⤶ برای خودت جایزه تعیین کن .
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام. از سری خاطرات خواستگاری
ماه مبارک رمضان بود و ما قرار گذاشتیم ساعت۹ شب خواستگار تشریف بیارن. ماهم منتظر که میان یانه. انقدر دیر کردن که فکر کردیم نمیان. ساعت ۱۰ شب بود که اومدن. انگار اومدن شب نشینی. کلی با مادرشون نشستن از در و دیوار و هوا گفتن بعد اصرار کردن که برید صحبت کنین. وقتی رفتیم دیدم آقا پسر ی سررسید جیبی از تو جیب کت گشادشون در آوردن و رییییز به رییییز سوال نوشتن و شروع کردن به پرسیدن. خلاصه ساعت رو نگاه کردم دیدم ۱۱:۳۰ شب شده. گفتم سوالاتون تموم نشد؟گفتن دیر شده؟گفتم ساعت۱۱:۳۰ دیر نیست بنظرتون؟
کاش سوالای مهم میکردن. چه رنگی دوست داری و سینما کجا میرید و چه فیلمی میبینید و...
واقعا پسرها چی پیش خودشون فکر میکنن که همون جلسه اول تو یک ساعت میخوان دختر رو کامل بشناسن؟
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
خاطره خواستگاری
🙄یروز با دوستم رفته بودیم مزار شهدا دوستم چادری نبود و شل حجاب بود با دوستم نشسته بودیم سر قبر یه شهید یهو تو دلم گفتم برگردم ببینم پشت سرم آدم زیاده یا نه چون ما ردیف اول نشسته بودیم بقیه ی قبر ها پشت سرمون بودن
یهو برگشتم یه پسر با مادرشون دیدم😅
ولی اصلا به دلم ننشست😁
با مادرشون از کنارمون رد شدن رفتن بعد جلوی در با مادرشون وایسادن و با هم حرف زدن بعد مادرشون اومد طرفمون😐
گفت خدا رحمت کنه برا امر خیر اومدم پیشتون فرقی ندارد هر کدومتون میخوایم شماره بدید🤯🤯
من که این حرفو شنیدم با خودم گفتم خب وقتی براشون مهم نیست چادر پس بدرد من نمیخوره😂
مادرشون هی اصرار میکرد یکیتون شمارتون بدید منم نمیتونستم بگم نه چون ممکنه بود نظر دوستم مثبت باشه ولی نظر اونم منفی بود🤣 دوستم از شدت عصبانیت پاشده بود قبر رو با نایلون پاک میکرد😂
آخرش خیلی اصرار کرد و ما شماره ندادیم گفت خب زودتر بگید 😐
پ.ن : خدایی یخورده با فرهنگ باشید از دو نفر همزمان شماره نخواید🤦🤦🤦
#دختر_مهندس
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه خاطره از خواستگاری خواهرم...
من اون موقع ۹ سالم بود
دوتا پسرداییام که کوچیک تر از من بودن ،
پدرمادرشون معلم بودن ، و اینا زیاد خونه ما
میومدن که تنها نباشن
این دو بزرگوار به بی ادبی و بی تربیتی شهره فامیل بودن ،
به پدربزرگمونم رحم نمیکردن و بهش میگفتن س....گ توله😰
و روز خواستگاری هم از شانس بد ما اینا خونه ما بودن و با من و خواهرام دعواشون شده بود
آقا خواستگار اومد
خواهرم تو اون اتاق با خواستگار حرف میزد
اینا ام از لج ما ، این طرف فحشای داغون داغون میدادن
البته خواهر دومم که مجرد بود و
از من خیلی بزرگتر ، رفت تو اتاق و حسابی شکنجشون میداد که لااقل ساکت شن 😅😜
ولی جوابگو نبود
.
هیچی دیگه فقط بگم که
الان اون بنده خدا دامادمون نیس
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام،خاطره خواستگاری:
من وآقاپسر برای اشنایی رفته بودیم کافه،توی کافه تامیومدم یکمپامو جابه جاکنم کفشم میخورد به پای ایشون اینقدر که اندازه میزاشون کوچیک بود بعد این وسط که من سعی داشتم طوری بشینمکه پام دیگ تکون نخوره ایشون ازممیخواستن عکس بگیرم که خاطره بشه😕😂هی ازایشون اصرار که عکس بگیرید خودتون هی ازمن پافشاری که صبرکنید یکم پیش بریم ببینیم بههم میخوریم یان🤦♀😂
ازطرف دیگ وقتی سفارشمون اومد خودشون راحت خوردن ولی من بخاطر خجالتی بودن و سخت ارتباط گرفتنم با جنس مخالف کلا رومنمیشد حتی یکم از شیکو بخوام بخورم😐😂🤦♀ تااین که دیدم خیلی اصرار میکنن ازشون خواستم نگاه نکنن تا یکمی بخورم😂
این بنده خدام بی قید و شرط قبول کرد ولی یهحسی بهممیگف زیر زیرکی حواسش هس🤔😂
جلسه ی بعدیم کهاومدن خونمون،
داشتم میرفتم پیششون کهچادرم یهویی گیرکرد به دستگیره ی دراتاق،سرموبرگردوندمعقب بهخواهرم که ازپشت سرممیومد یهنگاه ریزی کردمو اروم خندیدم بعد اومدم پیششون خداروشکر باشعور بودن به روم نیاوردن😁😂
امیدوارم خودشون تواین کانالتون نباشن چون میدونم کانال ننه ابراهیمو داشتن🤦♀😕😂
#قاف
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
خونهی پدری من یه راهرو داره که در همهی فضاها تو اون راهرو باز میشه، ورودی، اتاقها، آشپزخونه، پذیرایی، سرویس و حمام...
یه راهرو با هفت تا در.
یه بنده خدایی اومدن خونه ما، بزرگترا گفتن برید صحبت کنید. بلند شدیم، آقا رو حساب مهمون بودن یا نمیدونم چی، جلوتر راه افتادن رفتن منم پشت سرشون! تند هم راه میرفتن کلا. داشتن از در پذیرایی میرفتن بیرون، بهشون گفتم در سمت راست بفرمایید (که یعنی اتاقه). بزرگوار راست و چپش رو قاطی کرد، در سمت چپ رو باز کرد و پاش رو صاف گذاشت رو سرامیک سرویس بهداشتی! 🙄🤣
هیچی دیگه، یه لنگه پا وایساد تا پدرم اومدن یه جوراب تمیزِ نو بهشون دادن و بعد از کلی سرخ و سفید شدن از این همه عجله، رفتیم صحبت کردیم...
بدیهیه که به نتیجه هم نرسیدیم.
مومن دست راست و چپت رو بلد نیستی اومدی زن بگیری؟!
همسرم که اومدن خواستگاری ۲-۳جلسه که صحبت کردیم بعد ایشون رفتن پیاده روی اربعین و اونجا مریض شدن. جلسه اولِ بعد از برگشت ایشون ما رفتیم کافه تا باهم صحبت کنیم. وقتی نشستیم از من پرسید چی میل دارید؟ منم گفتم هیچی! دست شما درد نکنه. گارسون که اومد سفارشا رو بگیره همسرم بخاطر مریضیش دوتا دمنوش نعنا سفارش داد! هنوز دارم به این فکر میکنم بعد اون اتفاق چی شد که زنش شدم؟!
خودش😇
دمنوش نعنا🤦♀️
من😵
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
ی خانمی بود وقتی من سوم دبیرستان بودم تو پایگاه بسیج منو دیده بود و خیلی خوشش اومده بود بعد بدون اینکه به من بگه چند باری با پسرش میان پایگاه بسیج پسرش کارمن بانک بودو از من خوشش میاد بعد شماره مو از فرمانده بسیج میگیره و زنگ میزنه و یبارم منو دنبالمیکنهو خونمون رو پیدا میکنه و میاد جلو در مامانم اصلا قبول نمیکنه و میگه بیاد داخل ولی دختر من هنوز کوچیکه و من نمیدم بعد خانم میگه موقعیت پسر من خیلی خوبه شاید دخترت خوشش اومد مذهبی بود و شغل و خونه و ماشینم داشت ولیمن گفتم نه فعلا دارم درس میخونم و نمیخوام گفت پسرم با درست مشکل نداره بیاییم بعد تو درست رو بخون ولی مامانم گفت نه فعلا زوده بعد این خانم دیگه با مامانم دوست شد چهار پنج سال گذشت خانم گاهی زنگ میزد گاهی مییومد که سال اول دانشگاه دوباره زنگ زد برای امر خیر😂من گفتم مگه باز پسر داره گویا پسر دیگه ای هم داشتن ولی قشنگی این قضیه این بود که پسر کوچیکه نیرو انتظامیبودن و با یدختری دوست بودن و لشون پیش اون دختره بوده از بس مامان تعریف کرده بود بیچاره مجبوذی اومده بود خواستگاری البته بگم از اول طوری صحبت کرد که من بگم نه ، منم ساده اون موقع متوجه قضیه نشدم بعدها از طریق ی همسایه فهمیدم داستان رو خلاصه بگم که اقا پسر تا دید من چادری هستم گفت من از چادر خوشم نمییاد اهنگ گوش میدم و شمال بریم میرقصم و زن نباید درس بخونه باید بچه داری کنه و باید کنار مادرم اینا زندگی کنیم خلاصه هر چی بلد بود گفت که ی موقع من خوشم نیاد ازشبعدم همش گوشیش زنگمیخورد فکر کنم دختره بوده نگران شده بود 😁😂🤦♀️خلاصه خنده نداشت این خواستگاری فقط گفتم اگه پسری اومد خیلی داغون صحبت میکرد بدونید قضیه چیه مثل من ساده بازی در نیارید هی سوال کنید از اولش بگید نه تموم 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.