eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.6هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام وقتتون بخیر برای اشنایی بایه اقاپسری رفتیم گلزارشهدا من به شدت خجالت میکشیدم ۱۰ دقیقه اول بود رفتیم سر مزارها و بعدخواستیم رد شیم جا نبود مجبور شدیم از باغچه رد شیم من حواسم ب گِل زیر پام بود سرم پایین بور یهو دیدم این بنده خدامیگه مراقب باشیدمن فکرکردم گِل رومیگه یهو سرم خورد به تابلو روبه روم چنان محکم خورد تا یک هفته کبود شده بود🙈🙊 این بنده خداهم خیلی هول شد ولی من از خجالت آب شدم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه خواستگاردیگم داشتم رفتیم بیرون جلسات دوم سوم بود به شدت گرسنه بودیم ایشون خیلی اصرارکرد رفتیم ناهاربخوریم سالاد نوشابه دوغ و زیتون و دو نوع غذا کلی تدارک دیدن من رو دروایسی داشتم زیاد نتونستم چیزی بخورم نصف بیشتر غذامو خالی کردم توبشقاب تمیز نوشابه ودوغ هم روم نمیشد حتی بالیوان بخورم سالادم گفتم کاهوش صدا میده نخوردم زیتونم خوشم نمیومد خلاصه ایشون دید من نمیخورم گفت ناراحت نمیشید من سهم شمارو بردارم بخورم گفتم مشکلی نیست ازهمه چی که دوخریده بود خورد دونوع غذاهم سهم منم خورد گفت واقعا گرسنه بودما رفتنی هم گفت این نون هم میبرم تو ماشین میخورم بعد چندجلسه فهمیدم از خساستش بوده گرسنه نبوده😒 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام و عرض ادب یه مورد دیگه یه آقا پسر همراه خانواده (پدر هییت علمی دانشگاه مادر دبیر )اومدن خواستگاری جلسه اول که کلا نگفتن برید صحبت کنید جلسه دوم پدر من دید هیچی نمی گن اون گفت😬 رفتیم صحبت کنیم بعد چند دقیقه پسر گفت زودتر عقد کنیم🤐 چون من باید برم سربازی اینجوری میفتم شهر خودمون تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آقا سلام بحث خواستگاری کشیده شد وسط، گفتم منم بگم تو این هاگیر و واگیر خواستگارا بودیم که یکی از طلاب برادران اومدن خونمون و با رضایت پدرومادرا گفتن پاشید برید تو اتاق حرفاتونو بزنید . تا رسیدیم بعد سلام و احوال پرسی ایشون از درسای حوزه پرسیدن . منم داشتم از سختی صرف و نحو می‌گفتم، که ایشون گفتن جایی مشکل دارید من در خدمتتونم و این حرفا [طلبه سطح بالایی بودن] منم نه برداشتم، نه گذاشتم . کتابامو آوردم وسط . تو کل جلسه‌ی خواستگاری سر هردومون تو کتاب بود و داشتن مدام واسه من صرف توضیح میدادن😂😂😂😂 پ‌ن ؛ رد شدن . ولی مامانم گوشمو پیچوند تا تو جلسات خواستگاری بعدی یه همچین اتفاقاتی رقم نزنم :))))) تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
مهین: سلام واسطه ازدواج من با شوهرم بابام بود😄😳 یه روز همینجوری سر سفره ناهار گفت دوست داری ازدواج کنی؟😃 منم که با بابام عین رفیق بودم گفتم اگر ازش خوشم بیاد اره😳😍 بعد بابام گفت بیا عکسشو نشونت بدم عکس طرفو نشونم داد منم کلی عیب و ایراد نداشته گذاشتم روش که این چیه بابا؟! گفتی خوشکله ؟!😒😒😒 بابامم گفت قدش بلنده، چشماش رنگیه بور و سفیده،دیگه خوشکل چیه از نظر شما دخترا ؟؟؟!😳😳😩 بعد کلی باهام حرف زد راضیم کرد طرف بیاد خواستگاری من ببینمش (طرف همکار بابامه با سابقه کمتر) هیچی دیگه مخمو زد تو جلسه اول تو یه هفته بعد اشنایی ما عقد کردیم الانم ۱۳ سال میگذره از اون روز 😜 یعنی من عاشق بابامم که با شناختی که از من داشت این اقا رو برام انتخاب کرد و بهش گفت بیا خواستگاری 😍 یه فاتحه برا بابام بدین😢😘 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام.خاطره ازدواج: مامانم تعریف می کرد،اون قدیم ها قبل خواستگاری بابام براش خواستگار اومده بود ، دو تا از خاله هام که اون موقع کم سن هم نبودن میرن اتاق بغلی که از روی رختخوابها قدشون به بالای در برسه و از اون شیشه بالای در داماد رو دید بزنن، یهو به خاطر فشار رختخوابها و اون دو تا در باز میشه و مثل آوار اون دو تا با رختخوابها میریزن وسط هال، دیگه خنده خانواده داماد قطع نمیشد😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
برای کانال خاطرات سمی یه آقا پسری رو جلسه سوم یا چهارم آشنایی قرار گذاشتیم لازمه بدونید که من از سینی چایی بردن برا خواستگار متنفرم البته اصولاً مهمون که برامون میاد خودم سینی چایی میبرم ها ولی برا خواستگار نمیتونم و از همون اول به خانواده ام گفته بودم که اصن نگین من اینکارو کنم که کفری میشم در نتیجه تو خواستگاری ها گاهی خواهرم گاهی مادرم سینی چایی رو میگیرن این بار هم همین روند ادامه داشت تا اینکه رفتیم تو اتاق و اینقدر طولانی حرف زدیم که میوه و چایی برامون آوردن دم در اتاقم بعد منم رفتم میوه ها رو گرفتم و قشنگ گذاشتم جلو روی پسر و بعد که اومدم بشینم تازه فهمیدم چایی ام بوده😑😭😑رفتم چایی رو گرفتم اما همین که میدونستم قراره چایی رو جلو پسربگیرم استرسی وجودمو گرفت که در اثرش یکم از چایی ها ریخت تو سینی وکفی سینی چایی خیس خیس شد🤣🤣🤣 منم تا دیدم اینجوری شد عذرخواهی کردم از پسر و‌ اونم گفت خواهش میکنم اشکالی نداره😅😅😅 اما از شدت خجالت چایی خودمو گذاشتم رو میز و اصلا نخوردم😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خاطرات خواستگاری الان تو گروه یه خاطره ای خوندم دیدم درد مشترک دارم باهاش 💔 چند سال پیش یه خواستگاری بود که ما حدود دو ماه فقط با آقا پسر براشون وفت گذاشتیم ( بماند که مادر و خواهر آقا از یک سال قبل بدون اینکه آقا بدونه با ما تلفنی و حضوری بیرون یا خونه در رفت و آمد بودن . انگار منو زیر نظر گرفته باشن . خودشون کشتن که من تو اون یه سال ازداوج نکنم ) بعد از کلی رفت و آمد آقا پسر خیلی مارو پسندید به حدی که هر دفعه میومد میرفت کادو برام می‌گرفت. گل یا کتاب یا ظرف و ظروف تزئینی. حتی آزمایش هم رفتیم کم کم وارد صحبت در مورد مسائل عقد و عروسی شدیم که آقا پسر گفتن مامان من یه جلسه بیاد صحبت هارو نهایی کنه من از چونه زدن بدم میاد . منم گفتم خیلی هم عالی ❤️ مادرشون اومد وای وای اصلا ۱۸۰ درجه با اوایل آشنایی فرق کرده بود ‌. چون پسرشون خیلی منو میخواست انگار وارد فاز حسادت شده بود . در صورتی یه داماد مشکل دار هم داشتن تو خانواده شون برای خواهرشان هیچ کاری نکرده بود . حالا اینا پسرشون و میدیدن که هفته ای سه روز حتی کوتاه میاد منو میبینه یا از سر کار میرسونتم خونه مادر اومد گفت 😞😒🤷‍♀🤦‍♀ ما رسم نشون و حلقه و ساعت نداریم واسه عقد . شب عروسی فقط یه حلقه میدیم ( یعنی تو دوران نامزدی دختر هیچی دستش نیست ) پس شما باید حتما به مهمون های ما شام بدین و جشن نامزدی بگیرید ( حتما ) پس دو سال حداقل باید دخترت نامزدی بمونه پسرم نمیتونه زنشو بیاره 😳😒 ( حالا پسر دو تا خونه. ماشین ‌ و شغل ثابت ) ما دو سه تا تیکه معمولی از جهیزیه رو به عهده ی اونا گذاشتیم مادرش گفت باشه حالا چون پدرت پول نداره برات بخره مشکلی نیست ما می‌خریم ولی رسم نداریم ( با همین لحن زشت ) حالا برای محله ای بود که رسم داشتن ولی میگفتن نداریم 🤷‍♀ پس دختر شما یه موقع به پسر من به عنوان کارت عابر نگاه نکنه . آخه ما یه فامیل داشتیم همه ی پول های شوهرش و گرفت رفت ( حالا من خودم شاغلم و نیاز مالی نداشتم اصلا ) پس پسر من یکم حاضر به جوابه گفته بیام خودم صحبت کنم همه چیو نهایی کنم 😳😳😳😳😳 بعد که ما جواب رد دادیم بابت تمام حرف های زشتش پشت تلفن مادرش گفت ولی من به خانواده میگم که ما سبک زندگی مون بهم نمی‌خورد همینقدر راحت تقصیر و انداخت گردن ما از اون بدتر معلوم نبود چی به پسرش تعریف کرده که آقا اصلا حتی یه پیام ساده هم نداد که بعد دو ماه وقت گذاشتن چی شد یهو که جواب منفی دادیم 😞😞😞 خلاصه که خاطره خنده دار نبود ولی آدم های مشکل دار همه جا پیدا میشن . تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام این خاطره خواستگاری تلفنی هست مادر آقا پسر تماس گرفتن منزل ما، اطلاعات مارو دریافت کنند یعنی تو عمرم همچین دریافت اطلاعاتی اونم از پشت تلفن ندیده بودم (پدر بنده فوت کردن و تقریبا خانواده پرجمعیت هستیم و من بچه اخرخانواده و تنها مجرد خونه بودم) اول که خوب مشخصات ظاهری و تحصیل و اعتقادی که طبیعی هست و همه میپرسن بعد اسم و شغل تمام خواهر برادرها و عروس و داماد های مار و پرسیدن حتی آدرس محل کار برادرهام هم خواستن و با بی ادبی تمام پرسیدن شما پدرتون فوت کرده منبع درامدتون از کجاست یا بیمه دارید یا خونه مال خودتونه یا مستاجرید واقعا نمی‌دونم به این آدم ها چی میشه گفت 🤯 جالبیش اینجاست وقتی مادرم تلفن رو قطع کرد حتی ما نمی‌دونستیم اسم آقا پسر چیه یا حتی چند سالشه و شغلش چیه یعنی فقط زنگ زده بود اطلاعت جمع آوری کنه که به مامانم گفتم چرا هیچی ازش نپرسیدی، گفت والا امون نمی‌داد فقط تند تند تخلیه اطلاعاتیم کرد یه لحظه اصلا یادم رفت خواستگاره فکر کردم مامور مالیاتی چیزیه تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اندرباب خواستگاری، یکم از طلبه‌ها بگیم... 😄 آقا این طلبه‌ها اکثرا خیلی خوبن، واقعا خیلی خوب و چشم پاک و اهل مراقبت... فقط همین خوباشون چون همش تو حجره زندگی کردن و سروگوششون نجنبیده و فقط مشغول درس بودن، بعضا یکمی از عرف جامعه دورن، یا خیلی به اخلاقیات خانوما آشنا نیستن😬😅 از همین تریبون خواهشمندیم مسئولین حوزه طلاب ازدواجی را بیشتر بفرستند منزل یکم عرفی بشن😂 از خود طلاب هم خواهشمندیم یکم دقت کنن😂😂 خلاصه ما یکی رو از همین خوبای عالم راه دادیم، خیلی همه چیز عالی بود فقط از اولش سر ظاهر و یکی دوتا نکته خیلی شک داشتم. آخر سرم به دلم ننشست و رد کردم. منتهی اون بنده‌خدا انگار خیلی مثبت بود جوابش. یه فایل متنی برای بابام فرستاد که اینو بدید دخترتون بخونن شاید نظرشون برگشت. یه سری مسائلی که حدس میزدم توش اختلاف داشتیم رو بیشتر توضیح دادم. جاتون خالی من اعصابم بهم ریخته بود، مریض هم شده‌بودم، گفتن یه چیزی فرستاده بخونی جیغ زدم گفتم بیخود کردهههه😐 گفتن حالا بخون، بازش کردم گفتم حالا یه متن محاوره‌ای چیزیه. دیدم یه فایل با پاراگراف‌بندی و کادر و بسم‌الله فرستاده، سه تا مسئله‌ای رو که حدس زده دلیل رد شدنش بوده، تیتر کرده ذیل هر عنوان مطالبی از آیات و روایات و نهایتا نظر خودش رو گردآوری کرده! 😂😂😂😭😭😭 حتی پاورقی هم زده بود😭😭😭😂😂 می‌خواستم سرمو بکوبم تو دیوار🔫🙂 خلاصه که بنده‌ی خدا اگر یه ذره شانس برگشت داشت به آتیش کشید😂😂 پ. ن: می‌دونم اون طلاب محترم درسخون پرکاری که مثل ایشونن اصلا وقت نمی‌کنن مثل ما خاطرات خواستگاری ملت رو بخونن، اما خواهر و مادر و رفیقاشون که می‌تونن به اطلاعشون برسونن😄 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یکبار تو عمر خواستگاری هام خواهرم با بچه اش اومد همرامون خواستگاری وقتی دختر چایی اورد خواهرزاده چهار سالم گفت مامان زندایی چه خوشگل هست اقا بدبخت دختره همچین ذوق کرد و جوگیر شد تا اخر مجلس خواهرزاده ما رو تو بغلش گذاشته بود بوسش میکرد و خوراکی بهش میداد حیفش که جوابم منفی بود وگرنه زندایی خوبی برای خواهرزاده ام میشد 😅🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من یه خواستگار داشتم بنده خدا خیلی حرف میزد، بعد مامانش اینا بهش گفته بودن کوتاه صحبت کنید اومد تو اتاق گفت بسم ا... لطفا کوتاه جواب بدین که خیلی صحبت طولانی نشه( انگار برنامه دورهمیه😒🤦‍♀️) حدود ۴۵ دقیقه صحبت کردیم بدون اغراق میتونم بگم کمتر از ده دقیقه اش رو من حرف زدم...همش ایشون حرف زد سوال پرسیدم چقدر اهل ابراز احساسات هستین؟ بعد کلی صغری کبری چیدن گفت من اعتقاد دارم وقتی میخوام بیام خونه حتما یه چیزی برا خانومم بگیرم گلی...کادویی...نونی...ماستی😂😐 میخواست ماست برام بخره😂😂😂 بعدم گفتم چقدر اهل ارتباط با شهدا هستین؟ گفت خیلی مثلا چند روز پیش از سر کار برمیگشتم دیدم گلستان شهدا شلوغه، پیاده شدم رفتم ببینم چه خبره😂😂 البته مادرشم سر خانواده امو خورده بود از بس پر حرفی کرده بود هی با آشناهاشون که افراد مشهور شهر بودن پز داده بود، خانواده منم چیزی نگفته بودن( خانواده ما هم توی شهر مشهورن و روابط خانوادگی با افراد مشهور شهر زیاد داریم ولی اصولا مطرح نمیکنیم) تهش گفته بود پسرم فلان جا رفت و آمد داره داداشم حرصش گرفته بود گفته بود پدرم رییس اونجان😂😒 خواهرشونم سرشو کرده بود تو گوشی ولی زیر چشمی به در و دیوار و وسایل خونمون نگاه میکرد🤦‍♀️ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.