eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.6هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
یک بار سر یه چیز مسخره با همسرم دعوام شد ، خواستم حالشو بگیرم گفتم واقعا حیف من، راست گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز! گفت خیلی خوب بابا شما برو با همون بازت، منم گفتم نخیر من با کبوترم میرم تو برو با بازت! نیم ساعت میخندید وهی میگفت یعنی واقعا نمیدونی کدوم بهتره و من داشتم "باز" رو تو گوگل میزدم ببینم چیه 🙂🙂😐😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من خاطره زیاد دارم از خواستگاری همسرم ۴،۳ بار اومدن خونمون تو فاصله ی کم هر بارم یه جعبه دو کیلویی شیرینی دانمارکی گرفتن بغلشون آوردن😐😐😐 یعنی جوری بود به مامانم میگفتیم گرسنمونه میگفت تو یخچال دانمارکی هست بخورین😒 تا ۲۰ روز این بساط و داشتیم😐 هنوزم دانمارکی میبینم جییییغ میزنم در میرم😒😂 سپاس از کانال خوب و پرطرفدارتون🙏🥰 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خیلی سال پیش عید فامیلهای دورمون اومده بودن عید دیدنی و فقط داداشم خونه بوده، کلی تعارف کرده که بیان تو 😆 بعد تو بشقاب خورشت خوری میوه آورده بوده🥴 بعد که اون بنده خدا تعریف کرد ، مامانم خجالت کشید، ولی گفته بودن معرفت پسرت مهمه نه بشقابی که آورد 😎 خاطره شد برامون خیلی تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
ما خونمون روستا بود تو خونه ی پدر شوهرم زندگی میکردیم حیاط مون مشترک بود و اینکه دستشویی گوشه حیاط بود😊 وقتی شبا میخواستم دستشویی برم باید حتما شوهرمو بیدار میکردم تا دم دستشویی باهام میومد😁 باردار بودم و نزدیک زایمانم بود یه شب که دستشویی داشتم خواستم شوهرمو بیدار کنم دلم نیومد از طرفی هم می‌ترسیدم تنهایی برم😅خلاصه رفتم حیاط خیلی تاریک بود از ترسم گوشه روسریمو گلوله کردم گذاشتم وسط دندونام فشار میدادم و میرفتم رسیدم دستشویی 😂 وقتی از دست شویی برگشتم وسط حیاط یه طناب بود که چند تا هم رخت روش آویزون بود با ترسو لرز زیر طناب ایستاده بودم و حیاطو دید میزدم که نکنه چیزی ترسناکی باشه 😢همینکه حیاط و دید میزدم یک دفعه دم در خونه پدر شوهرم یه سایه سفید رنگ دیدم😅چند دقیقه مکث کردم که مطمئن بشم فقط یه سایه ست و برم 😅همین که خیالم راحت شد که چیزی نیست خواستم برم سایه شروع کرد پایین اومدن😳چنان نعره ای کشیدم که صدام تا هفت خونه اون طرف تر رفت😅نگو اون سایه پدر شوهرم بوده خواسته بره دستشویی وقتی از خونه اومده بیرون منو که دیده با خودش گفته این لباس چقد بلنده که از روی طناب تا زمین کشیده شده بنده خدا تا قدم اولو گذاشت که بیاد با جیغ مواجه شد که نزدیک بود سکته ش بدم😂🤣کلی داد و بی داد کرد اون شب مادرشوهرم یه پاش خونه ما بود یه پاش خونه خودشون که نکنه مشکلی پیش اومده باشه😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه خواستگار اومده بود برای خواهر شوهرم ، وقتی اون دو تا رفتن تو اتاق صحبت کنن ، پسر کوچیکم ( ۳ ساله بود ) رفت در اتاق رو قفل کرد ، بعد از تقریبا یک ربع ، بیست دقیقه ، عروس و داماد اومدن بیان بیرون ، در باز نمیشد و پسرم هم که میترسید کلید رو ازش بگیرن ، کلید رو قایم کرده بود و یادش نبود کلید رو کجا گذاشته ، داداشای عروس غیرتی شده بودن و هول و دستپاچه ، دنبال کلید می‌گشتن ، ما هم فقط می خندیدیم ، خلاصه بعد از تقریبا ۱۰ دقیقه کلید یدک پیدا کردن و در رو باز کردن 😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من یه زن عمو دارم خیلی باحاله خدای سوتیه ،همیشه همیییییییییشه اول سریع احوالت رو می‌پرسه، بعد قبل اینکه جواب بدی هنوز هیچی نگفتی. حتی حال خودتم نگفتی اون خودش زودتر میگه قربان شما مرسی منم خوبم. آدم آچمز میشه. یا مثلا سر سفره میگه دست شما درد نکنه، خیلی خوشمزه شده، زحمتتون شد (فقط مشکل اینه خودش آشپزی کرده و میزبانه 😐😐🙄 ) عیدا که میشه هنوز تبریک نگفتی، اون میگه ممنونم سال نو شما هم مبارک. خلاصه توی تعارف کردن افتضاح سوتی میده. بیست ساله درست نشده. ولی اخلاقش بیسته🥰🤗 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام و درود من در مغازه عادت دارم هرکس سلام می کند جواب می دهم سلام و ادب خوش آمدید امروز صبح در پارکینگ منزل دختر همسایه می خواست با ماشین به سرکار برود من هم در پارکینگ بودم سلام کرد جواب دادم سلام و ادب خوش آمدید😐😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام بچه ها اومدم سوتی داغون دخترم پیش مادرشوهرم براتون تعریف کنم. هی به دختر ۵ ساله ام میگفتم چرا مامان بزرگت ( مادرشوهرم) واسه تولدت کادو نگرفت؟ منظورم این بود که از زبون خودش به مادرشوهرم بگه🤪 یک روز که شام پایین بودیم... دخترم عکس کادو های مامانمو دید گفت مامان بپرس دیگه. خودت بپرس .هی میگی به من چرا مامان بزرگت واست کادو نگرفت😁😁 یعنی دوست داشتم زمین دهن باز کنه😅 یعنی پشت دستمو داغ کردم از این غلطا نکنم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه ترک اعتیاد : سلام من یه مرد ۳۵ ساله ام کلی سال از عمرم پای دود و خماری رفت اوایل فکر میکردم واسه حال خوبه واسه فرار از درد خوبه ولی نمیدونستم خودم دارم درد میشم کم کم همه چی از دست رفت ،زنم رفت، آینه ازم میترسید یه شب افتاده بودم توی خرابه دورم موش بود تن و بدنم میلرزید چشمام تار میدید اون شب انقدر حالم بد بود که فکر کردم همه چی تمومه همون شب روز بعدش که دیدم اون شب آخریش نبوده با خودم گفتم این آخرشه یا باید تمومش کنم یا تموم میشم ترک کردم ،با گریه با درد با لرز با فحش با دندون روی جیگر روزای اول میمردم و زنده میشدم ولی هر روز یه قدم دورتر شدم از اون جهنم ،الان چند ساله پاکم نه این که همه چی گل و بلبله ولی دیگه خودمو گم نمیکنم دیگه صبحا از خودم بدم نمیاد دیگه میتونم با افتخار بگم من ترک کردم و واسش جنگیدم کسایی که ترک کردن میدونن چه راه سختی رو پشت سر گذاشتم ترک کردن سخته ولی نشد نداره ،اگه تصمیمت جدی باشه میشه اول از همه باید بخوای ،نه الکی ،واقعی از ته دل،تا نخوای هیچی شروع نمیشه دوم باید دور خودت خط بکشی با اون رفیقایی که باهاشون میزدی قطع ارتباط کنی ،مهم نیست چند ساله باهاشن اونا اگه بخوانت باهات ترک میکنن و نمیکشن سوم باید بری کمک بگیری ،از کمپ از مشاور از یه آدم پاک ،خودت تنهایی نمیتونی این جنگ سرباز میخواد چهارم باید درد رو قبول کنی ،ترک درد داره بدن درد ، روان درد ، ولی گذراست ، میگذره پنجم باید یه جایگزین پیدا کنی مثل ورزشی ،کار دستی ای چیزی حتی یه پیاده‌ روی معمولی،بدن باید تخلیه بشه ،فکر باید مشغول بشه ششم باید به خودت جایزه بدی یه روز پاکی ، یه چای داغ با بیسکویت یه دوش آب گرم،یه وعده غذای مورد علاقت همین چیزای کوچیک انگیزه میدن هفتم با خدا حرف بزن ،با خودت حرف بزن تو این راه فقط خودتی و خدای خودت اگه باورش کنی قوی‌تر میشی و هشتم اگه افتادی دوباره برگرد نترس همه زمین میخورن ولی مهم اونیه که پا میشه. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من و خواهرم دوقلو هستیم و کنار هم می شینیم میز آخرم هستیم یه روز که شبش کم خوابیده بودیم تو مدرسه سر کلاس قرار شد یکی بخوابه بلند که شد بعد اون یکی بخوابه ما هم ریاضی داشتیم معلم سرش تو گوشی بود نمی دونم کی دوتامونم خوابمون برده بود به دوستامون گفته بودیم بیدارمون نکنید اونا هم نامردی نکردن مارو بیدار نکردن نگو معلم بلند شده داره تدریس می کنه حالا ما هنگ کرده بودیم معلم یه چشم غره رفت نشست سر جاش تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام وقت تون بخیر یه دانش اموز سال اخری هستم امسال وسط های سال بود یک روزی دبیر ریاضی ( که مرد بودند اون هم در مدرسه دخترانه )خلاصه داشتند درس می دادند بعد همیشه موقع تدریس عادت داشتند بگن قبوله (منظورشون این بود که قبول دارید این مبحث این جوری حل میشه ) همین که گفتند قبوله یکی از بچه کلاس از اخر کلاس بلند گفت بله 😂😁 همه کلاس تا اون لحظه در سکوت گوش میدادند با گفتن بله دانش اموز کلا کلاس رفت رو هوا حتی خود دبیر اقا هم خندش گرفته بود 😊 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آقا یکبار دم ظهر زنگ خونه رو زدن برامون نذری پیتزا آوردن ‏من ذوق زده و متعجب گفتم قبول باشه آقاعه با لكنت گفت مگه سفارش نداده بودین زنگ چندم و زدم? بدبخت فکر کرد الان پولش میپره🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.