سلام
من یه زن عمو دارم خیلی باحاله خدای سوتیه ،همیشه همیییییییییشه اول سریع احوالت رو میپرسه، بعد قبل اینکه جواب بدی هنوز هیچی نگفتی. حتی حال خودتم نگفتی اون خودش زودتر میگه قربان شما مرسی منم خوبم.
آدم آچمز میشه.
یا مثلا سر سفره میگه دست شما درد نکنه، خیلی خوشمزه شده، زحمتتون شد (فقط مشکل اینه خودش آشپزی کرده و میزبانه 😐😐🙄 )
عیدا که میشه هنوز تبریک نگفتی، اون میگه ممنونم سال نو شما هم مبارک.
خلاصه توی تعارف کردن افتضاح سوتی میده. بیست ساله درست نشده.
ولی اخلاقش بیسته🥰🤗
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام و درود
من در مغازه عادت دارم هرکس سلام می کند
جواب می دهم سلام و ادب خوش آمدید
امروز صبح در پارکینگ منزل
دختر همسایه می خواست با ماشین به سرکار برود
من هم در پارکینگ بودم
سلام کرد
جواب دادم سلام و ادب خوش آمدید😐😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام بچه ها اومدم سوتی داغون دخترم پیش مادرشوهرم براتون تعریف کنم. هی به دختر ۵ ساله ام میگفتم چرا مامان بزرگت ( مادرشوهرم) واسه تولدت کادو نگرفت؟
منظورم این بود که از زبون خودش به مادرشوهرم بگه🤪
یک روز که شام پایین بودیم... دخترم عکس کادو های مامانمو دید گفت مامان بپرس دیگه. خودت بپرس .هی میگی به من چرا مامان بزرگت واست کادو نگرفت😁😁
یعنی دوست داشتم زمین دهن باز کنه😅 یعنی پشت دستمو داغ کردم از این غلطا نکنم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ترک اعتیاد :
سلام من یه مرد ۳۵ ساله ام
کلی سال از عمرم پای دود و خماری رفت
اوایل فکر میکردم واسه حال خوبه واسه فرار از درد خوبه
ولی نمیدونستم خودم دارم درد میشم
کم کم همه چی از دست رفت ،زنم رفت، آینه ازم میترسید
یه شب افتاده بودم توی خرابه دورم موش بود تن و بدنم میلرزید چشمام تار میدید
اون شب انقدر حالم بد بود که فکر کردم همه چی تمومه همون شب
روز بعدش که دیدم اون شب آخریش نبوده با خودم گفتم این آخرشه یا باید تمومش کنم یا تموم میشم
ترک کردم ،با گریه با درد با لرز با فحش با دندون روی جیگر
روزای اول میمردم و زنده میشدم ولی هر روز یه قدم دورتر شدم از اون جهنم ،الان چند ساله پاکم نه این که همه چی گل و بلبله
ولی دیگه خودمو گم نمیکنم دیگه صبحا از خودم بدم نمیاد دیگه میتونم با افتخار بگم من ترک کردم و واسش جنگیدم
کسایی که ترک کردن میدونن چه راه سختی رو پشت سر گذاشتم
ترک کردن سخته ولی نشد نداره ،اگه تصمیمت جدی باشه میشه
اول از همه باید بخوای ،نه الکی ،واقعی از ته دل،تا نخوای هیچی شروع نمیشه
دوم باید دور خودت خط بکشی با اون رفیقایی که باهاشون میزدی قطع ارتباط کنی ،مهم نیست چند ساله باهاشن اونا اگه بخوانت باهات ترک میکنن و نمیکشن
سوم باید بری کمک بگیری ،از کمپ از مشاور از یه آدم پاک ،خودت تنهایی نمیتونی این جنگ سرباز میخواد
چهارم باید درد رو قبول کنی ،ترک درد داره بدن درد ، روان درد ، ولی گذراست ، میگذره
پنجم باید یه جایگزین پیدا کنی مثل ورزشی ،کار دستی ای چیزی حتی یه پیاده روی معمولی،بدن باید تخلیه بشه ،فکر باید مشغول بشه
ششم باید به خودت جایزه بدی
یه روز پاکی ، یه چای داغ با بیسکویت
یه دوش آب گرم،یه وعده غذای مورد علاقت
همین چیزای کوچیک انگیزه میدن
هفتم با خدا حرف بزن ،با خودت حرف بزن
تو این راه فقط خودتی و خدای خودت
اگه باورش کنی قویتر میشی
و هشتم اگه افتادی دوباره برگرد نترس
همه زمین میخورن ولی مهم اونیه که پا میشه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
من و خواهرم دوقلو هستیم و کنار هم می شینیم میز آخرم هستیم یه روز که شبش کم خوابیده بودیم تو مدرسه سر کلاس قرار شد یکی بخوابه بلند که شد بعد اون یکی بخوابه ما هم ریاضی داشتیم معلم سرش تو گوشی بود نمی دونم کی دوتامونم خوابمون برده بود به دوستامون گفته بودیم بیدارمون نکنید اونا هم نامردی نکردن مارو بیدار نکردن نگو معلم بلند شده داره تدریس می کنه حالا ما هنگ کرده بودیم معلم یه چشم غره رفت نشست سر جاش
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام وقت تون بخیر
یه دانش اموز سال اخری هستم
امسال وسط های سال بود
یک روزی دبیر ریاضی ( که مرد بودند اون هم در مدرسه دخترانه )خلاصه داشتند درس می دادند بعد همیشه موقع تدریس عادت داشتند بگن
قبوله
(منظورشون این بود که قبول دارید این مبحث این جوری حل میشه )
همین که گفتند قبوله یکی از بچه کلاس از اخر کلاس بلند گفت بله 😂😁
همه کلاس تا اون لحظه در سکوت گوش میدادند با گفتن بله دانش اموز کلا کلاس رفت رو هوا حتی خود دبیر اقا هم خندش گرفته بود 😊
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
آقا یکبار دم ظهر زنگ خونه رو زدن برامون نذری پیتزا آوردن
من ذوق زده و متعجب گفتم قبول باشه آقاعه با لكنت گفت مگه سفارش نداده بودین زنگ چندم و زدم? بدبخت فکر کرد الان پولش میپره🤣🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام، در همسایگی ما یک خروسی هست که ۲۴ ساعت شبانه روز براش فرقی نداره، صبح میخونه، پیش از ظهر میخونه بعدازظهر و غروب و سرشب و آخرشب میخونه سحرهم که باید بخونه. یکبار اصلا حواسم نبود خیلی جدی گفتم آخه آدم ساعت
سه بعد از ظهر قوقولی قوقو
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام 😁
یکی اومده بود خونمون خواستگاری،😁
من عادت داشتم سوالامو تو یه دفتر نوشته بودم هر سری همون دفتر رو میاوردم 😂😂
عاقا گفتن برید صحبت کنید ماهم رفتیم. دفتر مذکور رو گذاشتم جلوم شروع کردم پرسیدن وقتی سوالام تموم شد پسره گفت حالا خودت به سوالات ازاول. شروع کن به جواب دادن😒😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
یه خاطره سم از یکی از خاستگاری ها بگم
یه آقایی اومده بودن خیلی هم اختلاف نظر داشتیم
بزرگوار همون اول اومد لم داد رو صندلی
رشته تحصیلیمون بهم نزدیک بود و ایشون اصرار داشت از اصطلاحات انگلیسی استفاده کنه بعد یجوری نگاه میکرد که ینی فهمیدی؟😬
رسیدیم به مباحث سیاسی، من گفتم شما چقدر پیگیر مسائل سیاسی هستید؟
ایشون خیلی فاز نصیحت گرفت و گفت بزرگتر که بشید میفهمید اینا بی اهمیته و نباید درگیرش بشید و از این داستانا
یهو یه نفس گرفت گفت ببینید یچیزی برادرانه بهتون میگم😐
😶😶😶😑😑😑
یهو سکوت سنگینی برقرار شد
آخه برادرانه وسط جلسه خاستگاری😂😂😂
حالا انقدر نرید تو حس
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تو دوران آشنایی بودیم؛ جناب آقای خواستگار به بهونه ی عیادت از داداشم که پاش شکسته بود اومد خونمون. هنوز دوست و فامیل خبر نداشتن که تو روند آشنایی هستیم.
قرار شد بریم تو اتاقم و دوتایی صحبت کنیم. مامانم چایی و میوه اورده بود برامون؛ چند دقیقه ای نگذشته بود که زنگ آیفونمون به صدا در اومد!!! از قضا یکی از آشناها سرزده اومده بود برای عیادت. خیلی برام مهم بود تا زمانی که ازدواجمون قطعی نشده کسی با خبر نشه، با هول و ولا به اون بنده خدا گفتم پاشو برو تو اتاق داداشم (که یه در به بیرون داشت) بعد ازونور فرار کن تا کسی ندیدت🤦♀️😅
با کلی استرس بخیر گذشت و جناب آقای خواستگار توسط فامیل رویت نشد. بعدش عذاب وجدان گرفته بودم و بلافاصله پیام دادم عذرخواهی کردم بابت مسئله ای که پیش اومد.
حالا بچه ی ۶_۷ ساله ی فامیل اومده بود تو اتاقم و با کنجکاوی میپرسید که چرا اینجا دو تا چایی دست نخورده و میوه هست😩🤦♀️
بعد عقد بهش گفتم اون شبی اون چایی و میوه که نظرتو جلب کرده بود برای پذیرایی از آقا دوماد بود😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
اولین خواستگاری که برام اومده بود طلبه بود
وسط صحبتا ایشون هی میخندید حس میکردم داره به حرفای من میخنده دیگه حسابی داشت بم برمیخورد
بعد از مراسم متوجه شدم برادرای کوچیکم رفته بودن زیر میز ناهارخوری که خواستگارمو دید بزنن این بنده خدا هم دیده بود اونا رو و به اونا میخندید😂😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.