eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
55.6هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
2.1هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام وقت تون بخیر یه دانش اموز سال اخری هستم امسال وسط های سال بود یک روزی دبیر ریاضی ( که مرد بودند اون هم در مدرسه دخترانه )خلاصه داشتند درس می دادند بعد همیشه موقع تدریس عادت داشتند بگن قبوله (منظورشون این بود که قبول دارید این مبحث این جوری حل میشه ) همین که گفتند قبوله یکی از بچه کلاس از اخر کلاس بلند گفت بله 😂😁 همه کلاس تا اون لحظه در سکوت گوش میدادند با گفتن بله دانش اموز کلا کلاس رفت رو هوا حتی خود دبیر اقا هم خندش گرفته بود 😊 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آقا یکبار دم ظهر زنگ خونه رو زدن برامون نذری پیتزا آوردن ‏من ذوق زده و متعجب گفتم قبول باشه آقاعه با لكنت گفت مگه سفارش نداده بودین زنگ چندم و زدم? بدبخت فکر کرد الان پولش میپره🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام، در همسایگی ما یک خروسی هست که ۲۴ ساعت شبانه روز براش فرقی نداره، صبح میخونه، پیش از ظهر میخونه بعدازظهر و غروب و سرشب و آخرشب میخونه سحرهم که باید بخونه. یکبار اصلا حواسم نبود خیلی جدی گفتم آخه آدم ساعت سه بعد از ظهر قوقولی قوقو تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام 😁 یکی اومده بود خونمون خواستگاری،😁 من عادت داشتم سوالامو تو یه دفتر نوشته بودم هر سری همون دفتر رو میاوردم 😂😂 عاقا گفتن برید صحبت کنید ماهم رفتیم. دفتر مذکور رو گذاشتم جلوم شروع کردم پرسیدن وقتی سوالام تموم شد پسره گفت حالا خودت به سوالات ازاول. شروع کن به جواب دادن😒😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام یه خاطره سم از یکی از خاستگاری ها بگم یه آقایی اومده بودن خیلی هم اختلاف نظر داشتیم بزرگوار همون اول اومد لم داد رو صندلی رشته تحصیلیمون بهم نزدیک بود و ایشون اصرار داشت از اصطلاحات انگلیسی استفاده کنه بعد یجوری نگاه می‌کرد که ینی فهمیدی؟😬 رسیدیم به مباحث سیاسی، من گفتم شما چقدر پیگیر مسائل سیاسی هستید؟ ایشون خیلی فاز نصیحت گرفت و گفت بزرگتر که بشید می‌فهمید اینا بی اهمیته و نباید درگیرش بشید و از این داستانا یهو یه نفس گرفت گفت ببینید یچیزی برادرانه بهتون میگم😐 😶😶😶😑😑😑 یهو سکوت سنگینی برقرار شد آخه برادرانه وسط جلسه خاستگاری😂😂😂 حالا انقدر نرید تو حس تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تو دوران آشنایی بودیم؛ جناب آقای خواستگار به بهونه ی عیادت از داداشم که پاش شکسته بود اومد خونمون. هنوز دوست و فامیل خبر نداشتن که تو روند آشنایی هستیم. قرار شد بریم تو اتاقم و دوتایی صحبت کنیم. مامانم چایی و میوه اورده بود برامون؛ چند دقیقه ای نگذشته بود که زنگ آیفونمون به صدا در اومد!!! از قضا یکی از آشناها سرزده اومده بود برای عیادت. خیلی برام مهم بود تا زمانی که ازدواجمون قطعی نشده کسی با خبر نشه، با هول و ولا به اون بنده خدا گفتم پاشو برو تو اتاق داداشم (که یه در به بیرون داشت) بعد ازونور فرار کن تا کسی ندیدت🤦‍♀️😅 با کلی استرس بخیر گذشت و جناب آقای خواستگار توسط فامیل رویت نشد. بعدش عذاب وجدان گرفته بودم و بلافاصله پیام دادم عذرخواهی کردم بابت مسئله ای که پیش اومد. حالا بچه ی ۶_۷ ساله ی فامیل اومده بود تو اتاقم و با کنجکاوی میپرسید که چرا اینجا دو تا چایی دست نخورده و میوه هست😩🤦‍♀️ بعد عقد بهش گفتم اون شبی اون چایی و میوه که نظرتو جلب کرده بود برای پذیرایی از آقا دوماد بود😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اولین خواستگاری که برام اومده بود طلبه بود وسط صحبتا ایشون هی میخندید حس میکردم داره به حرفای من میخنده دیگه حسابی داشت بم برمیخورد بعد از مراسم متوجه شدم برادرای کوچیکم رفته بودن زیر میز ناهارخوری که خواستگارمو دید بزنن این بنده خدا هم دیده بود اونا رو و به اونا میخندید😂😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه خواستگار داشتم هرکی بهش هرچی می گفت یا ازش تعریف می کرد، دست به سینه با لبخند می گفت: مخلصیم! من توجه نکرده بودم. بعد از اینکه صحبت کردیم، من از اتاق نرفتم بیرون یکم شد خواهرم اومد گفت آبجی پسره چقدر خنده داره!😐 هرکی بهش هرچی میگه، میگه مخلصیم! خلاصه من رفتم بیرون و یکی یه چیزی به ایشون گفت و ایشون یهو با همون لحنی که خواهرم تعریف کرده بود،گفت مخلصیم من یاد حرف خواهرم افتادم و نشد خنده ام رو کنترل کنم😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه مراقبت از مو : سلام خواستم یه سری نکات و تجربیات درمورد مراقبت از مو رو باهاتون درمیون بذارم. برس‌ زدن خشن، استرس پنهان، آب داغ، باد گرم سشوار، رژیم های غذایی بدون چربی، شستشو زیاد موها با شامپوهای سولفاته همه اینا یعنی مو بی دفاعه با کنترل استرس و اضطراب میتونیم تا حدی مشکل مو ها و حتی پوست رو حل کنیم. روغن تراپی کمک میکنه مو ها از حالت خشکی و شکنندگی در بیان. با آب داغ موهاتونو نشورین فقط و فقط با آب سرد یا ولرم. موقع شستن موها یا شونه کردن بهم دیگه گره نزنید موها رو. از اتو و سشوار کمتر استفاده کنید بخاطر حرارت مستقیم باعث آسیب به مو میشن. از شونه و برس دندونه درشت چوبی استفاده کنید. از حوله و رو بالشی مناسب استفاده کنید. حمامتون اصولی باشه این نکات رو تونستم بگم حدودا اگه دوست داشتین نکات بیشتری بهتون بگم درمورد شستشو موها، روغن تراپی، حمام اصولی و... تو کامنتا بگید تجربه بعدی براتون ارسال میکنم امیدوارم تا همینجا براتون مفید بوده باشه. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
توی خواستگاری های ما ها جلسات اول و دوم 😜🤪خانم ها تنها میومدن و بعد از دو سه جلسه آقا پسر منت می‌گذاشتن😜😕 و تشریف می‌آوردند. یه خانمی که معلم هم بود تنها اومد خونه ما من دل خوشی از این مدل خواستگاری نداشتم ولی عرف شهرما اینطوری بود😖😶😫. وسط پذیرایی منزل ما، یه پرده وصل بود که توی مواقعی که مهمون زیاد بود اون پرده رو کنار میزدیم. این خانم موقع رفتن پرده رو کنار زد و پشت پرده رو نگاه کرد😖🤬 مدام هم از وضع مالی پدرم می پرسید 🤬🤬🤬که این خونه مال خودتونه یا چرا طبقه اول رو اجاره دادید و خودتون طبقه بالا زندگی می‌کنید و ...🤨🤨😳😳 خانم غیر محترم، موقعی که تماس گرفت فامیلی خودش رو به عنوان خواستگار گفته بود و فامیل پسرش رو نگفته بود🤬 خلاصه منتظر بودم زحمت رو کم کنه..... بعد از اون تجربه ما دیگه موقع تماس تلفنی تا ته‌و‌توی شجره نامه پسر و شغل و سن رو دقیق درنمی‌آوردیم اجازه تماس بعدی رو نمی‌دادیم و نکته عجیب‌تر این بود که این برخورد ما به تریج قبای ننه‌پسرا برمی‌خورد😁😁😁 جالب بود که بعضیا تماس میگرفتن و حاضر نبودن هیچ مشخصاتی از خودشون بدهند و اصرار هم داشتند که اجازه بدیم حضوری بیان ....لابد فکر کرده بودند منزل دخترا نمایشگاه اتوموبیله😖😔 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
خاطرات خواستگاری یه روز من و مامانم امتحان داشتیم هردو با هم وسط پذیرایی داشتیم درس میخوندیم دورو برمونم اندازه ی وانت جزوه و مداد خودکار ریخته بود دور تا دورمون ..موهامم حتی شونه نکرده بودم اصلا ی سرو وضع بدو راحتی یهو یکی زنگ زد مامانم درو واکرد سلام و علیک حاج خانم اومدن داخل رو مبل لم دادن گفتتن مادر امتحان داری گفتم بله🙄 گف اشکال نداره درستو بخون من اذیتتون نمیکنم راستش من برا فلان پسرم اومدم شمارو ببینم🧐 بعد ده دقیقه هم پاشد رفت من 🥴 مامانم🤯😬 ننه پسر🧐 البته با این شرایط هم پسندید ننه ولی ما گفتیم نه😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اولین خاستگاری که برای خواهرم اومد من و خواهر کوچیکترم خیلی کنجکاو بودیم چراغا رو خاموش کردیم و تمام رختخوابارو پشت در اتاق خواب چیدیم و نشستیم اون بالا تا از شیشه ی بالای در شاهد مراسم باشیم😜 بعد از چند دقیقه خسته شدیم و اینقدر وول خوردیم که سازه مون از زیر شروع به ریزش کرد و خودمونم پرت شدیم پایین و کوبیده شدیم به در و بعدشم بلند بلند میخندیدیم🤣 اینقد سر و صدا شد که همه فهمیدن چه خبره😬 خواهرمم بیچاره ناراحت شد خیلی استرس داشت تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.