یه بار تو بمبارونای تهرون، تو موتور خونه ساختمون بودیم من و روزبه کوچولو بودیم بابام نبود من و روزبه چسبیده بودیم به پاهای مامانم من خیلی ترسیده بودم، از مامانم پرسیدم، مامان؟ عراقیا بچه دارن؟ مامانم یکم فکر کرد، گفت آره مامان.. آره بچه دارن؛ خودشم ترسیده بود. من ازش پرسیدم چندتا؟ فکرکنم همه همسایه هاییم که تو موتور خونه بودن منتظر جواب مامانم بودن؛ مامانم گفت دوتا.. دوتا مامان.، خیالم راحت شد که خلبانم دوتا بچه داره، پس رو سر آدمایی مثل خودش که بمب نمیریزه..
-نیمرخها
اگه وقتتون اضافه اومد و خواستین بیخودی هدرش بدین حتما ببینین🤌😔
ولی در کل فیلم خوبی بود.
های چطوری؟ نمیدونم منو یادت میاد یا نه من ادمین چنل بیانتهایمبهم بودم که به دلایلی مجبور شدم ریم بزنمش الان کانال جدید زدم اگه امکانش هست میشه دوباره همسایه شیم(:؟ https://eitaa.com/H_byd1
.
بله معلومه یادم میاد، من هنوزم دنبالت میکردم؛
دوباره همسایه میشیم🤝✨