امروز،
خودمو توی یه دوراهی بزرگ دیدم. دوراهی که یه طرفش صددرصد عشقه و طرف دیگش صددرصد نفرت. دوراهیای که تو تمام روز های عمرم هر چقد راجبش فکر کردم به یه نتیجه درست نرسیدم. راجب چیزی که کاملا توی زندگیمه و هر روز صبح که چشمامو باز میکنم و هر شب که میرم توی رختخواب پیش رومه.
هیچوقت نتونستم تصمیم بگیرم بین بهترین و تلخترین لحظههای زندگیم با خونوادم باید کدومو انتخاب کنم؛ خاطره های خوب و لبخندایی که برام ساختن یا لحظه هایی قلبمو شکوندن و تا سر حد هقهق زدن بردنم. نمیتونم بفهمم باید خونواده ای که تا الان هرچی دارم از اوناستو دوست داشته باشم یا اوناییو که همیشه با حرفا و کاراشون خوشحالیمو خشکوندن دوست نداشته باشم.
نمیدونم میخوام باهاشون باشم و بهشون عشق بورزم یا خودمو ازشون دور نگهدارمو تا همیشه تنفرشونو تو قلبم داشته باشم..
پنیرِاضافهِ
امروز، خودمو توی یه دوراهی بزرگ دیدم. دوراهی که یه طرفش صددرصد عشقه و طرف دیگش صددرصد نفرت. دوراهیا
امروز فقط خودمو کنترل کردم که جلو اون همه آدم نزدم زیر گریه👍