انسان از واژه عجیب «نسیان» می آید یعنی فراموشی یا فراموشکار ...
برخی این واژه را به عنوان اینکه انسان نعمات خداوند را از یاد برده است تفسیر می کنند اما این واژه چیزی دیگری نیز در بطن خود دارد و آن فراموش کردن جهان گذشته خود بوده است ، اینکه چه اتفاقی برایش در قبل رخ داده موضوع فراموشی است ..
✍️| فرهاد عظیما
@f_azima1
فرهاد عظیما | Ilia Halos
انسان از واژه عجیب «نسیان» می آید یعنی فراموشی یا فراموشکار ... برخی این واژه را به عنوان اینکه ا
اگر فراموش نمی کردید که انسان خطاب نمی شدید !
فرهاد عظیما | Ilia Halos
انسان از واژه عجیب «نسیان» می آید یعنی فراموشی یا فراموشکار ... برخی این واژه را به عنوان اینکه ا
دقت نمایید که واژه «انسان» در اصل «إِنسیان» بوده است وبعدها «یاء» بخش دوم بهخاطر زیاد بهکار رفتن، حذف شد.
🔹 بعضیها میگویند از «نسیان» آمده؛ چون انسان با خدا عهد بست و فراموش کرد.
🔹 بعضی دیگر میگویند چون توان اُنس گرفتن و الفت با دیگران دارد، «انسان» نامیده شد.
چه عجیب است که ما با این «فراموشی» ، «انس» گرفته ایم گویی لازم نیست چیزی را بیاد آوریم ...
نقل است روزی امیرالمومنین صلوات الله علیه نزد رسول خـدا صلی اللّه علیه وآله آمـد اصحاب گفتنـد: یا رسول الله،امیرالمؤمنین آمـد.
🔸فرمود: علی (صلوات الله علیه) پیش از من امیرالمؤمنین نامیـده شده است .
اصحاب گفتند : پیش از شـما یا رسول الله؟
فرمود : و پیش از عیسـی و موسی
عرض کردند: پیش از عیسی و موسی؟
فرمود: و پیش از سلیمان و داوود، و همچنان ادامه دادنـد تا اینکه تمام پیامبران را بر شـمردند تا به آدم علیه السلام رسـیده، سـپس فرمود: خداوند هنگامی که گل آدم را سرشت در مقابل چشمان او مروارید درشتی را آویزان کرد و تسبیح و تقدیس خداوند را می کرد فرمود مردی را در تو ساکن می کنم که او را امیر همه مومنان قرار می دهم و وقتی که علی ابن ابی طالب را آفرید او را در آن مروارید قرار داد ،از این رو پیش از خلقت آدم، امیرالمؤمنین نامیده شد.
منبع : الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام (لابن شاذان القمي) ۴۳
@f_azima1
یکی بود یکی نبود...
زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکی نبود ...
این شعرِ شیرینِ کودکی، در عمق خود پارادوکسی بزرگ دارد زیرا «اگر در نبودِ وجود، راویای نبوده است، پس چه کسی توانسته از بودن وجود، حکایت کند؟»
✍️ | فرهادعظیما
@f_azima1
اگر در نبودِ وجود، راویای نبوده است،
پس چه کسی از بودنِ وجود حکایت کرده است؟
چگونه میشود گفت: "یکی بود، یکی نبود"،
وقتی "هیچکس" نبود تا بگوید که یکی بود و یکی نبود؟»
@f_azima1
🔸از پطرس مقدس چه میدانید؟
تنها اسمی که در ذهن شما متجلّی میشود با شنیدن این نام، همان پطرس فداکاری است که در روایتی غیرواقعی با انگشت خود سدی را از خراب شدن نجات میدهد.
اما حقیقت این است که پطرس در اصل یک شخصیت واقعی بوده است ، یا بهتر است بگوییم پطرس، یا همان Saint Peter، نام دیگری نیز داشتند و آن شَمعون الصَّفا، بزرگِ حواریون و وصیّ حضرت عیسی علیهالسلام بود.
مسیحیان او را شمعون پطرس مینامند، و حضرت نرجس خاتون، یعنی مادر مقدّس امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز، نوهی آن مرد بزرگ بودند.
✍️ | فرهادعظیما
@f_azima1
🔹در کتاب مقدّس، انجیل متی، باب شانزدهم، آیات ۱۸ و ۱۹، چنین نقل شده است که میفرماید:
«و من به تو میگویم که تویی پطرس، و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و درهای جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت؛
و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو میسپارم، و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد، و آنچه در زمین بگشایی در آسمان گشوده شود.»
در یکی از بطنهای این باب ، منظور از کلیدهای ملکوت آسمان همان ازدواج حضرت ملیکه (نرجس خاتون سلام الله علیها) با امام حسن عسکری علیهالسلام است؛
پیوندی مقدّس که به ولادت حضرت بقیةالله الأعظم عجل الله فرجه الشریف انجامید.
در اینجا، همان معنای «کلیدهای ملکوت آسمان» جلوهگر میشود.
بله، مقصود از کلیدهای ملکوت آسمان و درهای جهنم و همان ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است؛
که اگر کسی با دشمنی به آن برخیزد ، درهای جهنم را به روی خود میگشاید،
و اگر با عشق و شوق بپذیرد، این انتخاب، کلیدهای ملکوت آسمان را برای او میگشاید.
و این بخشی از همان واقعهای است که امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف که مادر مقدسشان نوهی همان پطرس بزرگ بودند را اقامه خواهد فرمود.
✍️ | فرهادعظیما
@f_azima1
در تمام تاریخ، دو جنگاور بودند که پهلوانان از قدرتشان میلرزیدند؛
یکی مَرحَبِ خیبری از نژاد یهود، و دیگری عَمرو بن عَبدُوُدّ از عرب.
دنیا به آنها امید بسته بود تا شاید بتوانند امیرالمومنین را شکست دهند...
اما هر دو، با ضربه اول به دیار باقی شتافتند و کار به ضربه دوم نکشید ...
@f_azima1
🔹در کتاب الصحیح من السیرة النبی الأعظم، مرتضی العاملی جلد ١٧ ، صفحه ٣١٧ آمده است که :
لَمّا کانَ یَومُ خَیبَرَ خَرَجَ رَجُلٌ مِنَ الیَهودِ یُقالُ لَهُ مَرحَب، وَ کانَ طَویلَ القامَةِ عَظیمَ الهامَةِ، وَ کانَتِ الیَهودُ تُقَدِّمُهُ لِشُجاعَتِهِ وَ یَسارهِ. قالَ: فَخَرَجَ فی ذلِکَ الیَوم ِ إلی أصحابِ رَسولِ اللهِ (صلیالله علیه و آله) فَما واقَفَهُ قِرنٌ إلّا قالَ أنا مَرحَبٌ؛ ثُمَّ حَمشلَ عَلَیهِ فَلَم یَثبُت لَهُ.
هنگامی که روز جنگ خیبر فرا رسید مردی از میان یهودیان خارج گشت که به او مَرحَب گفته میشد. او مردی بلندقامت و درشتجثّه بود و یهودیان او را به خاطر دلاوری و توانگریاش بر خود مقدّم میداشتند.
راوی میگوید: در آن روز مَرحَب به سوی یاران پیامبر رفت و هیچکس با او هماورد نشد مگر آنکه میگفت: «من مرحب هستم» آنگاه بر او حملهور میشد و هیچیک تاب مقاومت در برابر او را نداشتند .