🔸قالَ: فَلَمّا کَثُرَ مُناوَشَتُهُ، جَزِعَ النّاسُ بِمُقاوَمَتِهِ شَکَوا ذلِکَ إلی النّبیِّ صلیالله علیه و آله وَ سَألُوهُ أن یُخرجَ إلَیهِ عَلیّاً صلوات الله علیه، فَدَعا النَّبیُّ (صلیالله علیه و آله) عَلیّاً (صلوات الله علیه ) وَ قالَ لَهُ: یا عَلیُّ اکفِنی مَرحَباً ...
راوی گوید: هنگامی که جنگآوری مرحب فزونی یافت، مردم از جایگاه او (و توانایی او در جنگ ) متحیّر گشتند و نزد پیامبر شکایت کردند و از ایشان خواستند که امیرالمومنین را به سوی مرحب بفرستد ، پیامبرعلی صلوات الله علیه را نزد خود خواند و به او فرمود: ای علی، مرحب را کفایت کن ....
🔹فَخَرَجَ إلَیهِ أمیرُالمؤمنین ،فَلَمّا بَصُرَ بِهِ مَرحَبٌ اَسرَعَ إلَیهِ فَلَم یَرَهُ یَعبَأُ بِهِ، فَأنکَرَ ذلِکَ وَ أحجَمَ عَنهُ، ثُمَّ أقدَمَ وَ هُوَ یَقُولُ: أنا الَّذی سَمَّتنی اُمّی مَرحَباً
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به سوی مرحب رفت، هنگامی که مرحب امام را دید به سویش شتافت و زمانی که مشاهده کرد حضرت او را بزرگ و با اهمیت برنمیشمرد ناراحت شد و بر او بسیار سنگین آمد ، سپس جلو آمد در حالی که میگفت: من کسی هستم که مادرم مرا مرحب نام نهاد.
🔸فَأقبَلَ عَلیٌّ (صلوات الله علیه) بِالسَّیفِ، وَ هُوَ یَقُولُ: أنا الَّذی سَمَّتنی اُمّی حَیدَرَة ً.
فَلَمّا سَمِعَها مِنهُ مَرحَبٌ هَرَبَ وَ لَم یَقِف خَوفاً مِمّا حَذَّرَتهُ مِنهُ ظِئرُهُ، فَتَمَثَّلَ لَهُ إبلیسُ فی صُورَةِ حِبر ٍ مِن إحبار ِ الیَهودِ، فَقالَ إلی إینَ یا مَرحَب؟
علی(صلوات الله علیه) قدم پیش نهاد و فرمود: من کسی هستم که مادرم مرا #حیدر نامید.
هنگامی که مرحب این سخن را شنید، گریخت و از بیم آنچه دایهاش او را از آن برحذر داشته بود توقّف نکرد. پس ابلیس در چهرۀ دانشمندی از دانشمندان یهود بر او مجسّم شد و گفت: مرحب کجا میروی؟
🔹فَقالَ: قَد تَسَمَّی عَلَیَّ هذا القِرنُ بِحَیدَرَةَ ، فَقالَ لَهُ إبلیسُ: شَوهاً لَکَ، لَو یَکُن حَیدَرَةُ إلّا هذا وَحدَهُ لَما کانَ مِثلُکَ یَرجِعُ عَن مِثلِهِ، تَأخُذُ بِقولِ النِّساءِ وَ هُنَّ یُخطِئنَ أکثَرَ مِمّا یُصِبنَ...
مرحب گفت: این هماورده خود را حیدر میخواند!
ابلیس پرسید: مگر حیدر کیست؟ (وانمود کرد که نمی داند )
مرحب گفت: دایهام مرا از رزم با مردی به نام حیدر بیم میداد و میگفت: او تو را خواهد کشت.
ابلیس به او گفت: ننگ بر تو. اگر حیدر جز این یک نفر نبود هرگز مانند تویی از نزد چون اویی بازنمیگشت تو سخن زنان را میپذیری در حالی که آنان بیش از آنچه درست بگویند به خطا میروند.
🔸وَ حَیدَرَةُ فی الدُّنیا کثیرٌ، فَارجِع فَلَعَلَّکَ تَقتُلُهُ، فَإن قَتَلتَهُ سُدتَ قَومَکَ وَ أنا فی ظَهرِکَ أستَصرخُ الیَهودَ لَکَ.
به او گفت : #حیدر در جهان فراوان است ( یعنی شبیه به این نام در دنیا زیاد است ) . اینک بازگرد شاید تو او را از بین ببری. پس اگر او را کُشتی بر قومت سَروَری و آقایی مییابی و من پشتیبان تو میباشم ، یهودیان به تو پناه میجویند.
@f_azima1
🔹فَرَدَّهُ فَوَ اللهِ ما کانَ إلّا کَفُواقِ ناقَةٍ حَتّی ضَرَبَهُ عَلیٌّ (علیهالسلام) ضَربَة ً سَقَطَ مِنها لِوَجههِ وَ انهَزَمَ الیَهودُ وَ هُم یَقولونَ: قُتِلَ مَرحَبٌ، قُتِلَ مَرحَب
پس ابلیس او را بازگرداند و به خدا قسم اندکی نگذشت که علی(صلوات الله علیه) ضربتی به او زد و او با صورت به زمین افتاد و یهودیان در حالی که میگفتند مرحب کشته شد، مرحب کشته شد، شکست خوردند…
@f_azima1
زرهِ مرحب، نه یک زره معمولی، بلکه دژی آهنین از فولادِ صیقلخورده و لایههای سنگ و ضربهگیر بود؛ زرهی که تنها برای او ساخته شده بود. در حقیقت، بیش از آنکه به یک پوشش جنگی شباهت داشته باشد، به تانکی متحرک شبیه بود ، همین زره، در کنار نیروی بازوی بیمانند و مهارت نبردِ مرحب، او را به هیولایی شکستناپذیر تبدل کرده بود. در میدان خیبر، هر که جرئت رویارویی با او را یافت، ساعتی بعد به دیار باقی شتافت. اما آنگاه که امیرالمؤمنین قدم در میدان نهاد، این داستانِ شکستناپذیری، به پایان خود نزدیک شد...
رسول خدا صلی الله علیه و آله : وَ سُمِعَ فِى ذَلِكَ الْيَوْمِ صَوْتٌ مِنْ قِبَلِ السّمَاءِ وَ لَا يُرَى شَخْصُ الصّارِخِ يُنَادِى مِراراً: لَا فَتَى إلّا عَلِىّ، لَا سَيْفَ إلّا ذُو الْفَقَارِ «و در آن روز كراراً از سوى آسمان شنيده شد صدائى بدون آنكه صدا كننده ديده شود كه فرياد مىزد: جوانمردى نيست مگر على، و شمشيرى نيست مگر ذو الفقار.» از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: آن صدا زننده چه كسى بود؟! فرمود: جبرائيل بود.
🔸اميرالمؤمنين صلوات الله علیه روزی دست خود را بر ديگرى زد و فرمود:
محمّد صلى (الله عليه وآله وسلم) جمع كننده گرديد و من نشردهنده ...
محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) اختياردار بهشت گرديد و من اختياردار دوزخ، به آن مى گويم: اين را بگير و آن را رها كن...
منبع : القطره :جلد اول ص۲۰۵
@f_azima1